۰۵ خرداد ۱۳۹۶   ۱۸:۳۱    
 
 
 
 
تبلیغات
 
تبلیغات در روزهای بروجرد
 
خبر ساز RSS
شیخ شوخ شهر ما!/ بازخوانی گزارش رد اعتبارنامه شیخ هادی خاتمی، نماینده منتخب بروجرد در مجلس سوم
محمد گودرزی - الف، فرهیختهمحمد گودرزی (الف، فرهیخته)*

14 مرداد 1285 شمسی، روزی است که مظفرالدین شاه قاجار فرمان تأسیس مجلس شورای ملی را صادر کرد تا برخلاف دوران چندهزار سالة پیش از آن، کار قانونگذاری در این سرای کهن و نظارت بر دستگاه اجرایی یا دولت، بر عهدة نمایندگان منتخب مردم قرار گیرد. از آن زمان تا بهمن 1357 (پیروزی انقلاب اسلامی) 24 دوره و از خرداد 1359 تا کنون 9 دوره (مجموعاً 33 دوره) مجلس قانونگذاری برپا شده است. بروجردیها نیز در تمامی این مدت – به استثنای مجلس هفدهم در زمان نخست وزیری مصدق- حضور داشته اند و در مجموع، 29 نفر را به وکالت از طرف خود به نمایندگی مجلس فرستاده اند. هرچند نام بسیاری از آن 29 نفر هرگز در حافظة مردم شهر باقی نمانده و به دست فراموشی سپرده شده، در عوض نام و یاد معدودی از آنها، به هر دلیل ماندگار شده است. زنده یاد شیخ هادی خاتمی، نمایندة بروجرد در مجلس چهارم و پنجم از جملة این افراد است. او روحانی مشهوری از خاندانی اهل علم بود.
 
شیخ، قامتی افراشته، سیمایی گشاده و سرخ فام، محاسنی حنایی و بلند، و چشمانی دُرشت و درخشنده داشت که در برخورد نخست، هر بیننده ای را مجذوب خود می کرد. کلامش، که در مواقعی به طنز می آمیخت، بسیار زیبا و گیرا بود و صراحت زبان و حاضرجوابی اش، زبانزد خاص و عام. داستانهای فراوانی از این حاضرجوابیها، به ویژه آنجا که سخن از «بروجرد» و «بروجردیها» در میان بود، هنوز هم در یاد و خاطر همشهریان باقی است. شیخ از صمیم قلب به شهر و همشهریانش عشق می ورزید و به بروجردی بودن خویش، به واقع می بالید، و از هیچ کوششی در راه توسعة شهر دریغ نمی کرد. «بروجرد» و مصالح و منافع «بروجردیها» ، به اصطلاح  امروزیها «خط قرمز» شیخ بود که به خاطرش، در برابر هر شخص و گروه قدرتمندی، مردانه و استوار می ایستاد.  
شیخ هادی خاتمی
شیخ هادی خاتمی به سال 1321 در بروجرد به دنیا آمد. پدرش، آیت ¬اله شیخ حسن کمره¬ای و برادر بزرگترش، آیت ¬اله شیخ محمدرضا خاتمی (متوفی به سال 1357) از فقها و مجتهدان مشهور و بنام زمان خود شمرده می¬ شدند  و به ویژه مورد توجه خاص آیت اله العظمی بروجردی قرار داشتند. او نیز بسان یک ارثیة خانوادگی، زندگی طلبگی را پیشه ساخت. در مدارس علمیة بروجرد و قم درس خواند و در اوان جوانی به وعظ و خطابه پرداخت. منبرهای او به ویژه در مراسم روضه خوانی منزل مرحوم باب¬المراد در بروجرد، مورد توجه عامه قرار گرفت و سبب شهرتش شد. از آنجا که در برخی از این سخنرانیها بی ¬محابا به نقد حکومت پهلوی می ¬پرداخت، از سوی مقامات امنیتی رژیم ممنوع ¬المنبر شد و به ناچار از بروجرد کوچید. با پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 1357، به همکاری با کمیته انقلاب اسلامی در کرج پرداخت. در انتخابات نخستین دورة مجلس شورای اسلامی، از شهرستان کرج نامزد شد ولی رأی نیاورد. ظاهراً این شکست انتخاباتی او را از ادامة همکاری با نهادهای انقلابی بازداشت. از آن پس به فعالیتهای علمی و پژوهشی و همکاری با «بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی» در مشهد رضا (ع) روی آورد و ساکن آن دیار شد.

انتخابات سومین دورة مجلس شورای اسلامی در فروردین سال 1367، دیگرباره شیخ هادی را به صحنة سیاست کشانید. هرچند او به درخواست گروهی از همشهریانش به رقابتهای انتخاباتی در بروجرد قدم نهاد، اما این ورود با جنجالهای بسیاری همراه گردید و انتخاباتی پرماجرا را رقم زد؛ برخلاف تصور عمومی، صلاحیت شیخ شهیر شهر، با داشتن سوابق درخشان مبارزاتی در سالهای پیش از انقلاب، برای نمایندگی مجلس رد گردید! طرفدارانش این اقدام را به گروههای رقیب نسبت دادند که می¬ کوشیدند با حذف او، از راه یافتنش به مجلس مانع شوند. انتخابات در روز 19 فروردین و بدون حضور شیخ انجام گرفت و شهردار سابق، محمدتقی صابرانصاری به عنوان نمایندة مردم بروجرد به مجلس راه یافت. اما اعتبارنامة او توسط جناح اکثریت حاکم بر مجلس سوم، موسوم به «جناح خط امام» رد شد. در انتخابات میان¬ دوره‌ای که به تاریخ هفتم آبان 1367 برگزار شد، شیخ ، که در این مدت توانسته بود با شکایت بردن به شورای نگهبان صلاحیت نامزدی خود را احراز کند، با بیش از بیست هزار رأی به مجلس راه یافت. با این حال، همان جناح اکثریت با جلوداری شخصیتی مشهور چون آیت اله صادق خلخالی و تمسک جستن به نهادهای اطلاعاتی و امنیتی زمینه را برای رد اعتبارنامة اش فراهم ساخت و کرسی نمایندگی مردم بروجرد در مجلس، همچنان خالی ماند. دگر باره، سرنوشت انتخاب نماینده بروجرد به انتخابات میان دوره‌ای 15 اردیبهشت 1368 کشیده شد که طی آن، محمدکریم مروجی، که از حمایت همه جانبه جناح اکثریت مجلس برخوردار بود در انتخاباتی نه چندان رقابتی، و با کسب اکثریتی ضعیف (14هزار رأی) به نمایندگی مجلس رسید و پرونده انتخاباتی مجلس سوم در بروجرد بسته شد. در همین زمان، بخش چالانچولان از شهرستان بروجرد جدا و به شهرستان تازه تأسیس دورود ملحق گردید و گسترة جغرافیایی شهرستان بروجرد به کمترین وسعت خود در طول تاریخ رسید. این اقدام، که به موقعیت ضعیف نماینده برجرد در مجلس ربط داده شد، در افکار عمومی بروجردیها تأثیرات بسیار نامطلوبی برجا گذاشت.

هرچند منتخب پیشین، صابرانصاری از حق دفاع خود در برابر معترضان به اعتبارنامه¬ اش استفاده نکرد، شیخ هادی خاتمی در نطقی بسیار جالب و با سخنانی گاه گزنده، به دفاع از خود پرداخت و جناح قدرتمند اکثریت مجلس را به چالش کشید. شاید همین شجاعت و بی باکی سبب شد که جناح اقلیت مجلس سوم، با آن که می دانستند شیخ از خط بازیها و دسته بندی های مرسوم سیاسی به دور است، در برابر اکثریت تندرو ایستادند و خواهان ابقای او در مجلس شدند، اما تیغ حریف برنده تر بود و کاری! در مجموع، تلاشهایی که به منظور رد صلاحیت نامزدی و نیز، رد اعتبارنامة شیخ هادی خاتمی از سوی آن جناح صورت گرفت همچنین، سخنان صریحی که او در دفاع از خود و وضعیت خاص بروجرد ایراد کرد، بر محبوبیتش نزد عموم بروجردیها شدیداً افزود.
 
شیخ در انتخابات مجالس چهارم و پنجم در برابر حریفانی قدرتمند از جناح های مختلف سیاسی، قاطعانه به پیروزی رسید و با آرای بسیار بالا و بی ¬نظیری به هر دو مجلس راه یافت. این محبوبیت مردمی به شیخ چنان قوت قلبی داده بود که در هر محفل و مجلس می گفت: «تا زنده ام، نمایندة بروجردیها خواهم بود!». همزمان با آخرین خورشیدگرفتگی کامل قرن بیستم میلادی در بیستم مرداد 1378 خورشید زندگی شیخ در همان شهر زادگاهش، که صمیمانه دوستش داشت غروب کرد و همشهریانش، این مرگ نا به هنگام را تعبیری شگفت بر آن سخن دانستند!

در ادامه، متن تلخیص شدة مشروح جلسة بررسی و رد اعتبارنامة شیخ هادی خاتمی در هفتادوچهارمین نشست علنی مجلس شورای اسلامی، دورة سوم به ریاست اکبر هاشمی رفسنجانی، به تاریخ پنجم بهمن 1367 تقدیم می شود. چون ممکن است گروهی از خوانندگان جوانتر با برخی شخصیتهای نامبرده در این گزارش آشنا نباشند، توضیحاتی به صورت پاورقی در پایان متن افزوده شده است.
 

منشی ـ گزارش کمیسیون تحقیق مبنی بر رد اعتبارنامة آقای خاتمی از بروجرد. مخبر «کمیسیون تحقیق» تشریف بیاورند.

محمد اصغری (مخبر کمیسیون تحقیق) ـ بسم الله الرحمن الرحیم. گزارش از کمیسیون تحقیق به مجلس شورای اسلامی. در تاریخ یکشنبه 11/۱۰/67 پروندة انتخاباتی آقای هادی خاتمی از حوزة انتخابیه بروجرد، مورد رسیدگی کمیسیون تحقیق قرار گرفت. اعتبارنامة مشارالیه پس از عدم تائید در شعبه سوم در تاریخ 23/۹/67 در جلسة علنی مجلس مطرح گردیده و مورد اعتراض آقایان خلخالی  نماینده محترم قم و دوزدوزانی  نماینده محترم تهران واقع گردید. آنگونه که محتویات پرونده انتخاباتی و شکایات مضبوط در پرونده و همچنین اعتراصات معترضین محترم نشان می دهد، موارد ایراد و اعتراض به قرار زیر است:

۱ـ حمایت افراد ضد انقلاب و برخی از افراد خلع لباس شده از ایشان و فراهم آمدن این عناصر در ستاد انتخاباتی و تبلیغات به نفع ایشان.
۲ـ ادعای شاگردی برخی از علما که رو در روی انقلاب و رهبری معظم انقلاب قرار گرفته و افتخار به شاگردی آنها و همچنین اعلام عنوان نماینده محترم بروجرد قبل از انجام انتخابات.
۳ـ طرفداری از منافقین  و تبلیغ به نفع بنی صدر.  
۴ـ توهین به شهید بهشتی  و بیان کنایه¬ آمیز این جمله که «آدم باید اهل بهشت باشد نه بهشتی».
۵ـ حمایت از برخی جریانها و عناصر ناصالح و بیان جملاتی از این قبیل که «من شریعتمدارم و شریعتمدار خواهم ماند.»
6ـ ادعای داشتن مدرک تحصیلی دکترا در تبلیغات انتخاباتی، که بی اساس بوده است.
7ـ ادعای داشتن مدرک اجتهاد و اجازة نقل روایت از آیت الله العظمی بروجردی در حالی که مدرک یا سندی دال بر این ادعا موجود نیست.
8ـ توهین به مقام ولایت و مسئولین بلند پایة جمهوری اسلامی در جلسات خصوصی.
9ـ نامه مورخ 26/۹/67 وزارت اطلاعات و اعلام این نظر که آقای هادی خاتمی نسبت به رهبری و مقامات جمهوری اسلامی ایران در جلسات خصوصی توهین نموده و در طول تبلیغات انتخاباتی از حمایت مالی و تبلیغی افراد و گروهکهای ضدانقلاب برخوردار بوده است.

نهایتاً پس از توضیحات اعضاء محقق و اظهارنظر اعضاء کمیسیون تحقیق و استماع نظرات موافق و مخالف، رأی گیری به عمل آمد و از مجموع یازده رأی اعضاء حاضر در جلسة کمیسیون تحقیق، اعتبارنامة آقای هادی خاتمی با سه رأی موافق، چهار رأی مخالف و چهار رأی ممتنع به تصویب نرسید و رد گردید. عمده دلایل رد اعتبارنامه به قرار زیر هستند:

۱ـ اتخاذ مواضع ناصحیح و تمایل به جریانهای ضد انقلاب.
۲ـ توهین به مقامات درجه اول و مقام والای ولایت بنابه نامة وزارت اطلاعات.
۳ـ ادعای داشتن مدرک اجتهاد از آیت الله بروجردی و بی اساس بودن این ادعاها، چرا که سن ایشان هم اکنون بر اساس شناسنامه حدود ۴۶ سال و بنا به اظهار خود ایشان ۵۰ و اندی سال است و بنا به اظهارات مشارالیه، ایشان در ۱۴ سالگی یا حداکثر ۱۹ سالگی از آیت الله العظمی بروجردی مدرک اجتهاد گرفته اند! والسلام.

رئیس ـ از معترضین هم اگر کسی می خواهد صحبت بکند، نفری یک ربع ساعت وقت دارند.

منشی ـ آقای دوزدوزانی و آقای خلخالی معترض بودند.

عباس دوزدوزانی ـ بسم الله الرحمن الرحیم. گزارشات و تلفنها و ملاقاتهای متعددی که با بنده شده، حاکی از دو مطلب اساسی بوده که دقیقاً همان موارد در گزارش وزارت اطلاعات هم آمده، یکی عدم صلاحیت آقای خاتمی و دیگری، عدم سلامت انتخابات در بروجرد. همان طوری که در آخر گزارش کمیسیون تحقیق شنیدید، وزارت اطلاعات طی دو نامه، مسأله را مطرح کرده است. در آن دو نامه، اهانتِ ایشان به مقامات و مسئولینِ مؤثر نظام و انقلاب و حتی شخص حضرت امام خمینی در جلسات خصوصی مطرح شده و در رابطه با ستادهای انتخاباتی ایشان، حمایت مالی و تبلیغی ایشان به وسیلة عناصر ضدانقلاب نیز آمده است. البته آقای خاتمی در جلسة کمیسیون تحقیق فرمودند که اصلاً در بروجرد ضد انقلابی وجود ندارد تا از من حمایت کرده باشد! اما واقعیت این جور نبوده که بگوئیم که اصلاً ضد انقلابی وجود ندارد. بنـده سعی کرده ام که به اوضاع شهر بروجرد کاملاً آشنا باشم. مطالعه کرده ام و می دانم کم و کیف وضعیت چه جوری است و فکر می کنم که در شهرهای ما ضد انقلاب هم هست، اما ضدانقلابی که خفه شده و خفه است.

آقای خاتمی در مراحل مختلف در بعد از انقلاب، مخصوصاً شگردهای عجیبی را در برخوردها و مواضع و حرکاتشان داشته اند. ایشان دُرست در بحبوحة زمانی که اعتبار شهید مظلوم،آیت اله بهشتی در جامعه مطرح است سخنرانی می کنند: «باید اهل بهشت بود نه بهشتی!». عده‎ای از ایشان سؤال می‎کنند که منظور شما چیست؟ ایشان می‎گویند همیـن، منظورم این است که باید اهل بهشت بود! ایشان در سخنرانی دیگری می گویند که من شریعتمدار بوده ام و هستم و خواهم بود! از ایشان می پرسند که منظورت چیست، چه دارید می گویید؟! ایشان می‎گوید که منظورم شریعت اسلام است!

وقتی که مسأله دکتر بودن ایشان و تبییغات ستاد ایشان تحت عنوان «حجت الاسلام والمسلمین دکتر خاتمی» مطرح است، می‎گوییم که آقا این مسأله دکترای شما چیست؟ می فرمایند که به من در قبال حکم اجتهادم، دکترا داده شده. می‎گوییم از کجا داده شده؟ می فرمایند از آستان قدس رضوی! می گوییم که حکم اجتهاد از کجاست؟ گفتند از آیات عظام! گفتیم از کدامشان؟ می گویند که آیت اله العظمی بروجردی!

عزیزانی که سابقه مفصل در حوزة علمیه قم داشتند و زمان حضرت آیت الله العظمی بروجردی را درک کرده اند و خودشان شاگرد ایشان بوده اند فرموده‎اندکه آقای بروجردی همین جوری به کسی جواز اجتهاد نمی دادند، یا اصلاً جواز اجتهاد نمی دادند. اما ایشان می فرمایند که خیر، به من داده اند! بعد مدرکی را ارئه می کنند، این مدرک فتوکپی یک حکم است، حکمی که از کلمه اول تا آخر آن حکم، حتی تاریخ و مُهر آن، روشن است. تاریخ ۱۳۷۷ هجری قمری [1335 شمسی]. تنها دو کلمة اسم مورد نظر، مخدوش است. ما تحقیق می کنیم و می رسیم به این که آقای خاتمی، برادری داشته اند بزرگتر از خود، که مرد فاضلی هم بوده اند. به ما گزارش و گوشزد می شود که احتمال دارد که این حکم برای ایشان بوده است. می گوییم که آقای خاتمی! این حکم به تاریخ ۱۳۷۷ هجری قمری با سن شما نمی خواند، زیرا شما در تاریخی که این حکم صادر شده 14 سالتان بوده است؟! می فرمایند که خوب شما اگر تردید می کنید در مورد علامه حلی هم تردید کنید، من چه بکنم؟!

من می خواستم به نوعی کوتاه بیایم و نیایم اینجا صحبت کنم. اما وقتی این جوری است با این مسائل، با این شگردها، با این اوضاع و احوال ...؟! اینها رد صلاحیت می کند. من با توجه به این که چند نکته اساسی را عرض کردم، تکیه می کنم برگزارشی که از وزارت اطلاعات آمده است و تفصیلاً در آنجا بیان شده است که این مسائل هم در مورد صلاحیت و هم در مورد سلامت انتخابات بروجرد مخدوش بوده است و بطلان آمدن ایشان به مجلس را کاملاً تأیید می کند. امیدوار هستم که مجلس با توجه به شئون لازم برای یک نماینده، و اهدافی که انقلاب دارد، و حرکتی که مجلس باید داشته باشد خودشان تصمیم بگیرند.

رئیس- آقای خلخالی، شما یکربع ساعت وقت دارید بفرمائید.

صادق خلخالی
ـ بسم الله الرحمن الرحیم. درباره آقای هادی خاتمی بروجردی، واقعش این است که نمی خواستم حرف بزنم. در حدود سه هفته قبل بود که یک روز جمعه در قم در خانه‎ نشسته بودم عده ای از طلاب علوم دینی بروجرد که بعضی هایشان جوان بودند و بعضی هایشان تقریبا یا همسن بنده بودند یا مثلاً یک قدری کوچکتر، آمدند و خیلی با عجز و التماس گفتند که شما راجع به این جریان یک جوری کنید که آبروی شهر ما نرود. من عین واقعیت را به آقای خاتمی گفتم و اصرار داشتم که محترمانه استعفا بدهند و بروند - آش دهن سوزی که نیست این مجلس-  و این مطالب هم عنوان نشود. یک قدری هم تمایل نشان دادند، ولی مثل اینکه بعد منصرف شدند.

عرض کنم سوابق ایشان، این جوری که اسناد وزارت اطلاعات گزارش می کند، به طور دقیق است و نمی شود در آن جور مسائل، آدم خدشه بکند. گزارشی کرده اند که یکی چهار صفحه است و یکی هم مختصر، مبنی بر این که ایشان به هیچ وجه صلاحیت تصدی این مقام و این منصب و بودن در مجلس را ندارند. مخبر کمیسیون و برادرمان آقای دوزدوزانی هم مطالبی را گفتند و این مطالب یک واقعیت و یک حقیقت را گویا است و شما هستید… [خطاب به نمایندگان] آقایان توجه کنند! [خطاب به رئیس مجلس] آقایان نمایندگان به حرفهای من گوش نمی کنند و بعد هم یک تصمیمی می گیرند. من خواهش می کنم از آقای رئیس مجلس!

رئیس ـ [خطاب به خلخالی] دیگر مجلس از این ساکت تر ما هیچوقت نداشته ایم! مثل اینکه شما حرف حسابی ندارید!

خلخالی ـ [خطاب به رئیس مجلس] شما کج نمی شوید که آن طرف را نگاه کنید. من با این قد کوتاهم دارم می بینم.

[ادامة نطق] آن مسأله ای که خیلی مهم است مسأله اجازه اجتهاد ایشان است از مرحوم آیت الله العظمی بروجردی. من خودم تقریباً هفت سال به درس ایشان رفته ام و عادت ایشان، این جوری بود که حتی به کُمَّلین  از علما، که خودشان درس خارج می گفتند، مثلاً حضرت امام خمینی یا حضرت آقای گلپایگانی  این جور افراد را اصلاً اجازه اجتهاد نمی دادند. اینها اولاً مجتهد بودند، احتیاج نداشتند. ثانیاً اصلاً دأب  آقای بروجردی این نبود. وانگهی سنی که ایشان در شناسنامه دارد (متولد ۱۳۲۱) با این وضع نمی خواند. الآن ایشان ۴۶ سال دارند و در تاریخ ۱۳۷۷ هجری قمری [1335 شمسی] آقای بروجردی به ایشان اجازه اجتهاد داده و ۳۲ سال است که اجازه اجتهاد را آقای بروجردی به ایشان داده و این ۳۲ سال را از ۴۶ سال وقتی کم بکنیم ۱۴ سال درمی آید! که ایشان ۱۴ ساله بوده، حالا بگو ۱۹ ساله بوده، حالا بگو ۲۱ ساله بوده! ما خودمان در حوزه علمیه از شاگردان آقای بروجردی بوده ایم و شاید در درس آقای بروجردی حتی بعضی مواقع اشکال هم می کردیم که آقای بروجردی به ما چنین اجازه ای‎نداده، خوب بالاخره آدم دلش که می خواهد، اما چطور شد که مثلاً به ایشان اجازه دادند؟! در متن حکم اجازه نامة ایشان، چند تا جمله است که من می خواهم بگویم که برای آدم ۱۴ ساله، حتی اگر علامه حلی هم بوده باشد، این عناوین را نمی نویسند! مثلاً « و اما بعد، فان الجناب العالم العالم والفاضل الکامل...» ‌آخر فاضل کامل یک سنی دارد، یک تشکیلاتی دارد، در حالی که ایشان [آقای خاتمی] به من می گفت که من چیزی می خواستم، آقای احمدآقا بروجردی  پسر آیت اله العظمی بروجردی که مرحوم شده، ایشان رفت و این اجازه را همین جوری گرفت و با یک پولی آورد به من داد! من پولش را قبول می کنم، چون آقای بروجردی واقعاً پول را می داد، سخی بود. اما این تعبیرات به آقای بروجردی و با این ۱۴ سالگی ایشان، که درس آقای بروجردی را هم حتماً نرفته بوده چگونه جور درمی آید؟! آقای بروجردی اصلاً چنین وقتی داشت؟! اصلاً شما [خطاب به آقای خاتمی] یک چنین موقعیتی را داشتی که بروی پهلوی آقای بروجردی بنشینی و وقت ایشان را بگیری؟! من هیچوقت باورم نمی آید! من می توانم به ضرس قاطع قسم بخورم که این نوشته از آقای بروجردی در مورد برادر بزرگتر ایشان بوده است. آقای حاج شیخ محمد رضا خاتمی، برادر بزرگتر ایشان از رفقای حاج آقامصطفی خمینی و حقیر بود و سنش هم بزرگتر از همه ما بود.
او در فروع علم، قریحة خیلی خوبی داشت، مجتهد مسلم بود. این حکم در حق ایشان می آمد و با آقای بروجردی از بروجرد مأنوس بود و در قم هم در درس ایشان می آمد. آقای بروجردی به ایشان عنایت داشت. اَشهد بالله! من یک روز هم ایشان [آقای هادی خاتمی] را در درس آقای بروجردی ندیده ام، اگر کسانی دیده اند، بیایند بگویند. این دیگر به خود مجلس مربوط است که در این باره تصمیم بگیرد. بیشتر از این من حرفی ندارم. والسلام.

(در این موقع آقای رفسنجانی جلسه را ترک کردند وآقای کروبی، نایب رئیس، ادارة جلسه را به عهده گرفتند)

نایب رئیس ـ بسیار خوب آقای خاتمی تشریف بیاورید، شما یک ساعت وقت دارید. اگر همه وقتتان را بخواهیـد صحبت کنیـد یا وقت مجلس را باید تمدیـد کنیـم یا بگذاریـم برای جلســه بعـد. چقــدر می خواهیــد صحبت کنید؟

هادی خاتمی ـ حالا اجازه بدهید شروع بکنم.

نایب رئیس ـ هر جور صلاح می دانید شما یک ساعت وقت دارید.

هادی خاتمی ـ بسم الله، حسبی الله، توکلت علی الله، اللهم انی اسئلک خیر اموری کلها و اعوذ بک من خزی الدنیا و عذاب الاخره. الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر. ولا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. والصلوه، علی رسول الله و علی آله آل الله. واللعن علی اعداء الله. و بعد قال الله، تبارک و تعالی: قل لن یصیبنا الا ما کتب الله لنا هو مولانا و علی الله فلیتوکل المؤمنون

    با درود به پیشگاه قطب عالم، هستة مرکزی خلقت و قائمة وجود و مُلک و ملکوت، حضرت امام مهدی موعود عجل الله تعالی له الفرج و سهل الله مخرجه، و ارواحنا و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا و نایب به حق و بر حقش یعنی آن بزرگوار را داشته و دارم و خاکساری به پایش داشته ام، یعنی قائد عظیم الشأن انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام روحی له الفدا و قائم مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی منتطری و سلام به خیل به حق پیوستة شهدا و خانواده معظمشان و شما برجستگان و بلندپایگان که به عنوان نمایندگان منتخب مردم مسلمان و مقاوم ایران در این پارلمان حضور دارید.

 سپاس از شعبه ۳ که به حق [!] مطابق ماده ۱۳ آئین نامه، تخلف صریح و آشکار از آئین نامه کردند و ۲۵ روز اعتبارنامة حقیر را نگهداشتند! و پس از ارجاع به کمیسیون تحقیق، که ۴۵ روز در آنجا نیز اعتبارنامه حقیر را، گاه از باب طنزی می گفتند که گم شده و گهی می گفتند بایگانی گشته! و سپاس از آقایان دوزدوزانی و خلخالی که با نوای گرم و نیمه آتشین خود، این حقیر را این چنین نواختند! مایلم آوای سرد این حقیر را شما انسانهای برین بشنوید.

حقیر در ۵۰ و چند سال پیش در دیار خویش، بروجرد در خانواده ای روحانی و با تقوا، که زبانزد خاص و عام است دیده به جهان گشوده و درمهد علم و فضیلت و تقوی پرورش یافته و در همان کودکی به فراگیری قرآن و ادبیات پرداختم و با نبوغ ذاتی و استعداد خدادادی، به سطوح متوسطه مشغول شدم. در نوجوانی برای فراگیری سطوح عالی، راهی حوزه بزرگ علمیه قم گشتم. حضرت آیت الله سلطانی (سلطان العلما)  یکی از گواهان صادق و بزرگوار حقیر است که هنوز مو بر چهره نداشتم و پشت لبم سبز نبود که در درس این انسان برجسته و وارسته در مسجد امام حسن (ع) در قم شرکت می کردم و از خرمن فضل و فیضش خوشه چینی داشتم. در درس مرحوم آیت الله محقق داماد  به عنوان یک نمونه شرکت می کردم. در درس آیت الله فکور یزدی  نیز شرکت داشته ام. در درس آیت الله سید شهاب الدین مرعشی  شرکت داشته ام. این کوچکترین، علیرغم آنچه که خلخالی می گوید و یا دیگران به دوزدوزانی القا کرده اند، کوچکترینِ شاگردان درس آن انسان برگزیده، حضرت آیت الله العظمی بروجردی اعلی الله مقامه العالی و طاب الله ثراه و جعل الجنه مثواد بوده ام و به عنوان کوچکترین شاگردان آن درس، من شرکت داشتم. آقایان محترم! من سخنانی نمی گویم و سروده‎هائی نمی سرایم برای آنکه رای بیاورم. خدایم گواه است «و کفی بالله شهیدا» که با تطهیر دل ودرون، چنین می پنداشتم یا باور داشتم که در این پایگاه بزرگ، یعنی سنگر اندیشمندان، در کنار دانشمندان و پژوهشگران می توانم گره گشا باشم و در امور مهمه مداخله کنم.

در همان زمان طلبگی، رساله ای پیرامون قبله و قبله نما نگاشتم و این رساله را توسط مرحوم حاج احمد  و در کنار او، آیت الله زاده معظم، آقا سید احمد بروجردی دادم که بردند خدمت آقای بروجردی، البته به من لطف داشتند. مرحوم آیت الله العظمی بروجردی عنایت خاصی به خاندان ما داشت زیرا جد اعلای من - این قابل دقت است- جد اعلای من به مرحوم شیخ جعفر خاتمی کمره ای می رسد که در قرن هفتم در اصفهان شیخ الاسلام بوده است. پدر من، به آیت الله العظمی مرحوم حاج شیخ حسن خاتمی کمره ای معروف است و برادرم، حضرت آیت الله حاج شیخ محمدرضا، هر دو از اعاظم بودند. در این خانواده شما دروغگو معرفی می کنید!  

شما یک سری به کتب رجال و تراجم بزنید، نام این حقیر ناقابل را در کتب رجالیه و در تراجم می یابید، شیخ هادی که بوده است و چه کرده است و چه می گفته است؟ گتره که نمی شود کسی را راند! عنایت خاص مرحوم آیت الله العظمی بروجردی به مرحوم والد، رحمه الله علیهما و توجه و عنایت خاص مرحوم آیت الله بروچردی به اهل دانش و کمال ایجاب کرد که مرا مورد تشویق و تدبیر خویش قرار دهند. پس از مدتی که این رساله را مطالعه فرموده بود روزی آقاسید احمد، آیت الله زاده بروجردی آمد و عبایی، پاکتی و اجازه ای به من داد و اجازه را که داد گفت حضرت آیت الله فرموده: «هذا ما بخل به البالخون»  این را به دیگران ارائه نده! آیا این جرم است؟! اگر شما مستبعد می دانید و روی این نکته تکیه دارید و یا آنرا مخدودش معرفی کرده‎اید که در پیشگاه خدا مسئولید. همانگونه که امیرالمؤمنین فرموده: «به خدا سوگند دنیای شما که بر سر آن دین بگذاشته اید در نزد من از استخوان پارة بی گوشت که در دست خوره‎دار است خوارتر است».
 
    من در زمان طلبگی ام کتابها نگاشتم از جمله نقد و تحلیل بر تاریخ اسلامی در سه جلد است که خیلی وقت است که چاپ شده، نگرش و نگارشی از نهج البلاغه که منتشر شده است و تبیین و بیان از واژه های پوشیده و فشرده قرآن. پس از انقلاب رفتم کنار قبر علی بن موسی الرضا (ع) سر بر آن آستان سائیدم و تا بهمن سال گذشته (1366) در آنجا ادامه کار می دادم. در آنجا هم کارهایی کرده ام مثل سیره ابناء الرضا (ع) در ۹ جلد و کتابی پیرامون تاریخ نهضت های فکری و فرهنگی و سیاسی اجتماعی شیعیان. بنده به عنوان مدیر گروه تاریخ اسلام در بنیاد پژوهش های اسلامی عنوان و اعتبار دارم، اما هیچگاه نخواستم عنوان واعتبار و نام و نشان خویش را به نمایش بگذارم، ناچارم و از شما پوزش می خواهـم. نه تنــها به استناد اجازه آیت الله العظمی بروجردی مرا مجتهد می دانند، بلکه بنده از بسیاری از علما مجاز هستم. چطور شما رفتید دست روی این یک اجازه گذاشتید؟ به سن می‎خواند یا نمی‎خواند؟ طی این حکم که تقدیم می کنم به حضرت حجت الاسلام جناب آقای کروبی، بنده را به عنوان «مجتهد مطابق دکترا» می دانند، ببینید و سپس بیندیشید!

در بهمن ماه سال گذشته، از همه‎جا بیگانه و بریده - حالا ببینید بدبختی از کجاست-  رفتم به عیادت دامادمان، آقای مطهری  در بروجرد، خالی الذهن خالی الذهن - خوب دقت کنید- به حساب آنکه عیادتی کنم و باز گردم. مرا به جلسه سوگی کشاندند، در جلسه سوگ به سخن پرداختم، پس از سخن گرد مرا گرفتند که شیخنا تو با پای خود آمده‎ای انتخابات نزدیک است، اقدام کن. منِ ناشی و ناآشنا که نمی دانستم چه سرمایه های سنگینی به کار رفته و چه سرمایه گذاریهایی در رابطه با انتخابات شده، اول امتناع کردم و سپس با اصرار پا به معرکه نهادم. خوب مسلم است ۱۴ کاندیدای دیگر دارند، خدایا تو خود می دانی که من در دوران انتخابات نام زشتی نبردم و سخن بد از کسی نگفتم. در برابر تبلیغات رقیبان، ستاد انتخاباتی من چاره ای نداشته جز اینکه از عنوان بجا و به حق من یعنی «دکترا» استفادة بجا کنند.

 اینکه گفتند گزارشی از وزارت اطلاعات داده شده، من از یک مقام بلندپایه در وزارت اطلاعات سؤال کردم، فرمودند که ما گزارشی با اصرار نگاشته ایم مبنی بر اینکه طبق گزارشات واصله غیرتایید شده و گفتند حتی ما نامه می نویسیم (حالا نمی دانم رسیده یا نرسیده). کدام گزارشات نوشته شده؟! مگر من چه ننگی بر پیشانی داشتم و چه انگی بر دوش داشتم؟ من را که می شناسید، کتابنامه‎های زمان انقلاب گواه است، روزنامه های کثیرالانتشار زمان شاه گواه است. جزء آن ۲۵ نفر، دهمین نفر من هستم، ببینید آقا! این کتاب آخرین تلاشها در آخرین روزها را بنگرید در صفحه ۲۷۰ می نویسد که نفر دهم شیخ هادی خاتمی، پلاک خانه کجا و کجا، که همزمان با بمباران تأسیسات ژاله باید این ۲۵ نفر از بین بروند. هنگامی که من قطعنامه ۱۳ ماده ای قرائت می کنم و در شهر کرج، حکومت نظامی اعلام می شود، میرهادی  رئیس حکومت نظامی دستور می دهد که هرجا خاتمی را دیدید تیرش بزنید، نه بگیرید!  منی که همرزم مرحوم آیت الله بهشتی بودم، منی که قدم به قدم با آیت الله استاد شهید مطهری برمی داشتم، منی که در کنار آیت الله مهدوی کنی بودم، منی که در کنار حضرت حجت الاسلام کروبی بودم، منی که در تمام مجالس شرکت داشتم، آیا سابقه من سابقة نیکی نیست که چنین نام ببرید و مرا بیالائید؟ نعوذ بالله پناه می بریم به خدا!

من خاکسار پای امام بودم. تو را خدا این اهانت به مقام رهبری نیست که بگوئید یک بچه طلبه، یک آخوندی این چنین ضعیف و ناتوان، به مقام شامخ رهبری - خدای ناکرده- جسارت کرده؟! اگر من این جسارت را کرده باشم که باید محکوم به نیستی باشم! تو را خدا نمی ترسید از این که زبان می گردد و اندیشه در پی گردش زبان می رود؟! با شگفتی بدین آدمی بنگرید که در پرتو پیه پرده ای، تابنده می نگرد و با جنبش گوش پاره ای سرخ فام، گفتار می آراید و در خمیدگی تکه استخوان و غضروفی ظریف، آوای می شنود واز شکافی تنگ و پیچیده، دَم برمی کشد. اما همین تکه گوشت، گاهی ددی مردم آزار می شود. این گفته علی (ع) است: «اللسان سبع، ان خلی عنه عقر»  زبان ددی است مردم آزار که اگر بی محابا و بی اندیشه رهایش سازی هر آینه هم خود را می گزد، هم دیگران را می گزد! من به امام خمینی آن مقام شامخ و بلند پایه ... ؟! من چه کاره هستم؟! خدا می داند درد دل مرا گرفت که چــرا چنین سخنی گفته شـد که من به مقام ...؟! لا لاه الا الله!

 دوم می گویند با افراد ضدانقلاب در تماس بودی. من چندین سال است که از شهر خویش بروجرد بیرون بوده ام ولی آنچه که لمس کرده ام - به حق عرض می کنم- آنچه لمس کرده ام در این چند صباح که در انتخابات تبلیغ داشتم و گوشه و کنار می رفتم، خدای من گواه است که همه فریاد «وا امامایشان» بلند است و همه در مسیر انقلاب هستند. با اینکه می دانید شهر بروجرد شهر جنگزده ای است، شهری است که هر لحظه بمباران می شد. در همین سال گذشته در ایام عید، چادر هم نداشتند که زیرش زندگی کنند  اما در عین حال سخن از انقلاب بود و امام. من در بروجرد ضدانقلاب ندیدم. اگر آقایان حمل به فساد می کنند بروند و بیابند. من که حمل به صحت دارم. «اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم».  

گفته اند: «حمایت از برخی عناصر ناصالح». من نمی دانم که منظورتان از عناصر ناصالح کیست؟ به استثنای یک روحانی،  تمام بزرگان، علما، دانشمندان، شعرا، محققان بروجردی، از کوچک تا بزرگ مرا به نیکی نام می برند و از من به نیکوئی یاد می کنند. از خرمشهر بروید سؤال کنید. از اهواز بروید بپرسید. از سمنان و دامغان بروید بپرسید. از مشهد و سرخس بروید بپرسید تا برسد به بروجرد و تهران و کرج، آنجا که آوایی داشتم و آنجا که فریادی بلند بر سر طاغوت داشتم. اول باری که من دستگیر شدم ۱۸ ساله بودم. کسی که در سالگرد مرحوم شهید سعیدی  منبر رفت و فریاد برآورد که بود؟ کسی که آن منبرهای آنچنانی را، حالا امروز خدای ناکرده با افراد ناصالح می آمیزد؟ پناه می بریم به خدا.

  یکی اینکه گفته‎اند «مدرک» عرض کردم، این مدرک است نوشته اند: «مجتهد مطابق دکترا» ومرا هم دکتر می دانند هم مجتهد می خوانند. حالا «گر تو نمی پسندی، تغییر ده قضا را». من بیش از این مصدع اوقاتتان نمی شوم از همه آقایان هم تشکر می کنم.

   در خاتمه می خواهم عرض کنم به خدا قسم بودنم در مجلس، بُرد نیست، چون اگر بروم در سکوی تحقیق قرار بگیرم و در سنگر تدریس، شاید بُردش بیش از این است. تنها آنچه که مرا وادار کرده، وظیفة شرعی بوده و «کفی بالله شهیدا» و مردم محروم و مظلوم و ستمدیده در زمانِ طاغوتِ بروجرد که اکنون سر به گریبانند، آن دور اول انتخاباتشان، این هم دور میاندوره‎ای انتخابات و این دشمنیها! خدمت حضرت آقای خامنه ای، ریاست محترم جمهوری که رفته بودیم استان لرستان، ایشان گاه برای آن مردم گریه اش می گرفت. یک خانواده ای که در اثر بمباران لب هایشان برگشته بود، چهره هایشان وارونه شده بود آوردم خدمت حضرت آقای خامنه ای، عرض کردم: «آقا ببینیـد اینها در اثـر بمبارانهاست». می خواهـم عرض کنــم که دشمنـیهای مسئولان بی مسوولیت در بروجرد تا این اندازه است که مثلاً فرماندار می گفت: «نه آقا، در اثر بمباران نبوده بلکه گاز ترکیده است که این چنین شده اند». ایشان فرمود: «گاز باشد یا بمباران باشد، باید معالجه بشوند».

اگر آقایان محترم صلاحیت مرا دیدید با سوابقی که با من داشته اید و با آشناییهایی که در این مدت پیدا کرده اید، اگر توفیق داشتم که در خدمت شما باشم، خدمتگزاری صدیق و شاید همراه و همکاری مهربان دور از هرگونه موضع گیری سیاسی خواهم بود. و اگر هم نه، که بیش از این مصدع اوقات شما نخواهم بود. ان شاء الله شما را دعا می کنم و شما هم مرا از دعای خیر فراموش نکیند. والسلام.

دوزدوزانی ـ مدرک را هم بفرمایید که ما آگاه بشویم چه بوده است؟!

نایب رئیس ـ مدرک همین بوده که خودشان فرمودند.

دوزدوزانی ـ آن مدرکی که هم دادند همان سندی است که ما آنجا گفتیم.

موحدی ساوجی  ـ من می خواهم چند دقیقه در دفاع از ایشان صحبت کنم.

عده ای از نمایندگان ـ نامه وزارت اطلاعات را بخوانید.

نایب ریئس ـ آقایان چرا خلاف آئین نامه صحبت می کنید؟ آقایان! پرونده ای بوده، شعبه بوده، تحقیق بوده، صحبت شده، همه چیز را اطلاع دارید. چه چیزی را اطلاع ندارید؟

مجید انصاری  ـ مخبر کمیسیون تحقیق گزارش وزارت اطلاعات را نخواندند.

دوزدوزانی ـ سندی بوده ارائه کردیم، مبتنی بر آن مدرک گرفته اند و داده اند آنجا.

نائب رئیس ـ آقای دوزدوزانی، هیأت رئیسه که این کار را بکند دیگر ببینید …؟! آقای موحدی بفرمائید.

موحدی ساوجی ـ بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و علی آله الطیبین الطاهرین. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. «اتقو الله حق تقاته».  من به صورت مختصر فقط چند جمله ای را در اینجا لازم می دانم که عرض کنم و آن اینکه مجلس شورای اسلامی به عنوان مرکز و کانونی که نمایندگان و منتخبان ملت و برگزیدگان مردم در آن جمع می شوند، بدون تردید باید که روش و سیره اش الگو و نمونه و آموزنده برای جامعه باشد. در ارتباط با جناب حجه الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ هادی خاتمی مطالبی را که مخالفان محترم ذکر کردند و یا گزارشی که کمیسیون تحقیق داد بدون اینکه واقعاً بررسی شده باشد و تحقیق به درستی انجام گرفته باشد، یک سری مسایلی را مطرح کردند که صرفاً اتهاماتی است بدون اسناد و مدارکی که قابل اثبات باشد. فرض کنید همین مساله ای که ایشان دارای مدرک اجتهاد است و بعد تشکیک در صحت و اعتبار این مدرک. خوب، بایستی که از نظر کارشناسان استفاده شود که آیا این مُهر، این امضاء، این عبارت، جعلی است یا نه؟ اینکه آقای خلخالی اینجا بیاید و اینگونه بگوید، آیا واقعاً جامعه به ما نمی خندد؟! اینکه کسی بیاید در اینجا در رابطه با فردی این چنین صحبت بکند، به نظر من این با اخلاق اسلامی سازگار نیست. باز در ارتباط با مطالب دیگری که به ایشان نسبت دادند که ایشان به امام خمینی جسارت کرده یا به شهید مظلوم بهشتی در آن زمان از سخنانش تعریض داشته و یا اینکه یک سری مسایلی که هر کدامش اگر بخواهد از لحاظ شرعی و قانونی اثبات بشود، این نیاز به یک اسناد و مدارک و دلیل و بینه شرعی و قانونی دارد. همین طور ما بیاییم از پشت تریبون یک سری مسایلی را مطرح کنیم، آیا درست است؟! در این ما تردید نداریم که جناب خاتمی از افراد روحانیِ فاضل، تحصیلکرده، دارای معلومات و دانشمند و دارای آثار و کتابهای ارزشمند چاپ شده و منتشر شده است. این را کسی نمی تواند انکار کند. اگر می توانستند پشت تریبون می آمدند همین را هم انکار می کردند، این را هم کسی نمی تواند انکار بکند، حتی من از یکی از برادرانی که از لحاظ خط و خطوط سیاسی امروز شاید با آقای خاتمی چندان موافقتی ندارد و همراه نیست، اما در عین حال وقتی که سؤال کردم او چون کاملاً آقای خاتمی را می شناخت گفت که نقش ایشان در مبارزات و در نهضت اسلامی و مبارزات مردم علیه شاه و رهبری مبارزات مردم، سخنرانیهای بسیار خوب و روشنگرانه و حادی که در زمان خودش داشته، قابل انکار نیست و در شهرستان کرج مردم همه می دانند که ایشان در آن زمان در این رابطه چه نقش بزرگی را ایفا کرده است.

    اما بعد از انقلاب، که یکی از مخالفیـن گفتند که ایشان تا پیروزی انقلاب خوب بودند ولی بعد از انقلاب  ... ؟! خوب، ایشان بعد از انقلاب چه کرده اند؟ ایشان بعد از انقلاب به همان کارها و مسئولیتهایی که یک نفر طلبه و روحانی تحصیلکرده می پردازند و در حد خودش خدمت می کند از لحاظ تحقیق و تدریس و تالیف و ترجمه و امثال ذلک پرداخته و اگر چنانچه در آستان قدس رضوی مدارک علمی ایشان را نگاه کرده اند و مدرک اجتهاد ایشان را معادل دکترا دانسته اند. در کل کشور وزارت فرهنگ و آموزش عالی ما و تمام مراجع علمی این مملکت کسی که دارای مدرک اجتهاد باشد می گویند این فرد معادل دکترا را دارد. حالا اینکه آیا این مدرک صحت دارد، اصالت دارد، ندارد؟ عرض کردم که این را باید یک نظر کارشناسی باشد. اینکه فردی بیاید در انتخابات شرکت کند، بعد هم انتخاب بشود بعد هم مجلس بیاید، بعد یک کسی اینجا بیاید و ادعا کند که این مدرک اعتبار ندارد از این آقا پذیرفته نیست. مگر اینکه واقعاً روی مساله بررسی بشود.

     من در پایان عرضم نکته ای را که می خواهم عرض کنم همان طوری که «حب الشیئی یعمی و یصم»  گاهی «بغض الشیئی یعمی و یصم»  است و از خطرات بزرگ انقلاب ما امروز این است که با دسته بندیهایی که ایجاد کرده اند، اول در میان اقشار غیرروحانی و بعد حتی این دسته بندیها و خط بندیها را کشانده اند میان اقشار روحانی، کار را به جایی رسانده اند که معیارهای ارزشی اسلام و انقلاب را با معیارهای خط بازی و باند بازی عوض کرده اند و تغییر داده اند. اگر یک کسی را بخواهند تمام سوابق بدش را می پوشانند، اگر یک کسی را دوست نداشته باشند تمام خوبیها و امتیازات و خدماتش را نه تنها نادیده می گیرند، بلکه معکوس می کنند.

نایب رئیس ـ آقای موحدی وقت تمام است.

موحدی ساوجی ـ من نمی خواهم بیشتر از این در این رابطه افشاگری بکنم، اگر بخواهم می توانم، اما الان صلاح نمی دانم و من از نمایندگان محترم خواهش می کنم که نشان بدهند در مجلس شورای اسلامی مخالفتها و موافقتهایی که با اعتبارنامه ها می شود به دور از مخالفتها و موافقتهای خطی است و نمایندگان مجلس در رأی دادن استقلال دارند و این جور نیست که هر چه بخواهند به آنها بگویند: «آقا! این جوری عمل کن، این جوری رأی بده یا نده» آنجور عمل بکنند.

نایب رئیس ـ آقای موحدی وقتتان تمام شد.

 موحدی ساوجی ـ لذا همه ما خدا را در نظر می گیریم و مطابق معیارهای اسلامی و اخلاقی در این رابطه تصمیم خواهیم گرفت. والسلام علیکم و رحمه الله.

نایب رئیس ـ حضار ۱۸۰ نفر، گلدانها را خدمت خواهران و برادران ببرند.

عده ای از نمایندگان ـ نامة وزارت اطلاعات را بخوانید.

نایب رئیس ـ آقا جان! آن آئین نامه‎ای که شما با دو سـوم رأی تصــویب کرده‎اید، اجــازة این کار را به ما نمی دهد.

(در این هنگام مأمورین گلدانها را جهت اخذ رای نزد نمایندگان بردند و نتیجه آرا ماخوذه به شرح زیر اعلام گردید.)

نایب رئیس ـ آقایان توجه بفرمایند. نتیجه رای گیری در مورد آقای هادی خاتمی نماینده حوزه بروجرد:

کل آرا ریخته شده به گلدانها ۱۹۴ عدد.

موافق ۶۶ عدد.

مخالف ۱۰۵ عدد.

ممتنع ۲۳ عدد. بنابراین اعتبارنامة آقای خاتمی تصویب نشد.
 
 ................................
 
 *دبیر تاریخ دبیرستانهای بروجرد
 
یادداشتها:
 - آیت اله شیخ صادق خلخالی (تولد 1305- وفات 1382) حاکم شرع دادگاههای انقلاب که به واسطة محاکمه و مجازات بسیاری از وابستگان به رژیم پهلوی همچنین، اعدام دسته جمعی قاچاقچیان مواد مخدر شهرتی فراوان یافت. او سه دوره نماینده مجلس شورای اسلامی بود و سالهای پایانی عمر را در انزوا گذرانید.
 - عباس دوزدوزانی (تولد 1321) از پایه گذاران سپاه پاسداران و اولین فرمانده رسمی سپاه، که در کابینة شهید رجایی وزارت ارشاد را بر عهده داشت و در مجالس اول تا سوم، نمایندة مردم تبریز و سپس تهران بود. 
 - منظور اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران است که پس از اعلان جنگ مسلحانه در برابر جمهوری اسلامی ایران، به منافقین مشهور شدند. 
 - ابوالحسن بنی صدر، نخستین رئیس جمهور منتخب ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی. وی در خرداد ماه 1360 با رأی عدم کفایت سیاسی از سوی نمایندگان مجلس شورای اسلامی و فرمان امام خمینی (ره) از ریاست جمهوری برکنار شد.
 -  آیت اله سید محمد حسینی بهشتی (تولد 1307- شهادت 1360)، اولین رئیس دیوان عالی کشور در جمهوری اسلامی، وی در جریان انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در محلة سرچشمة تهران به تاریخ هفتم تیر 1360 به شهادت رسید.
 - آیت اله العظمی سید محمد کاظم شریعتمداری (تولد 1284- وفات 1365) از مراجع تقلید دوران معاصر. وی در انقلاب اسلامی به پشتیبانی از مواضع امام خمینی (ره) برخاست، اما پس از پیروزی انقلاب، به جمع منتقدین و سپس مخالفین پیوست و از برخی کسانی که قصد براندازی جمهوری اسلامی را داشتند، حمایت کرد. از این رو توسط جامعة مدرسین حوزه علمیه قم از مرجعیت عزل شد. معترضین به اعتبارنامة خاتمی، این جمله را نشانة طرفداری او از آیت اله شریعتمداری قلمداد کرده اند.
 - کملین: مردمان عالم و دانا و فاضل
 -  آیت اله العظمی سید محمدرضا موسوی گلپایگانی (تولد 1316 ه.ق وفات 1372 ش) از مراجع بزرگ شیعه در دوران معاصر
 -  دأب: عادت، خصلت
 -  سید احمد طباطبایی بروجردی (تولد 1316- وفات 1352) دومین پسر آیت اله العظمی بروجردی.
 - آیت اله سیدمحمدباقر سلطانی طباطبایی (تولد 1292 بروجرد- وفات 1376 تهران)، فقیه مشهور و از استادان بنام حوزه علمیه قم. وی پدرزن سید احمد خمینی (ره) و پدر بزرگ سید حسن خمینی بوده است و مزارش در کنار آرمگاه امام خمینی (ره) قرار دارد. سید علی اصغر سلطانی معروف به سلطان العلمای بزرگ پدر و سید محمد سلطانی (سلطان العلمای دوم) برادر آیت اله سلطانی، نمایندگی مردم بروجرد در مجلس شورای ملی را در زمان رضا شاه و محمدرضا شاه برعهده داشته اند. خود وی نیز تا زمان مرگ، نماینده مردم استان لرستان در مجلس خبرگان بود. 
 - آیت الله سید محمد محقق (تولد 1325ه.ق – وفات 1388ه.ق) از مراجع بزرگ قم در دوران معاصر. وی به سبب ازدواج با دختر آیت اله شیخ عبدالکریم حائری، مؤسس حوزه علمه قم به «داماد» مشهور شد.
 -  آیت اله محمد فکور یزدی (تولد 1324ه.ق- وفات 1394 ه.ق) از فقها و مدرسین مشهور حوزه علمه قم.
 - آیت اله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی (تولد 1314 ه. ق- وفات 1411 ه.ق = 1369 ش) از بزرگترین مراجع شیعه در دوران معاصر
 -  حاج احمد خادمی، خدمتگزار مخصوص آیت اله بروجردی
  - «این چیزی است که بخیلان در آن بُخل می ورزیدند». نهچ البلاغه، ترچمه سید جعفر شهیدی، حکمت 195
 - آیت اله شیخ محمدتقی مطهری بروجردی (تولد 1305- درگذشت 1392). از روحانوین بنام بروجرد و شوهر خواهر شیخ هادی خاتمی بوند.
 - آخرین تلاشها در آخرین روزها ، مطالبی ناگفته پیرامون انقلاب اسلامی ایران. نوشته ابراهیم یزدی. آخرین چاپ این کتاب توسط انتشارات قلم در 1379 منتشر شده است.
 - سرتیپ شاپور میرهادی، فرماندار نظامی کرج در زمان انقلاب.
 - نهچ البلاغه، ترچمه سید جعفر شهیدی، حکمت 60
 - مرحوم خاتمی به ایام بمباران شهر بروجرد توسط رژیم عراق در روزهای پایانی سال 1366 و نوروز 1367 اشاره دارد که ساکنان شهر خانه هایشان را ترک کرده بودند و در بیایانهای اطراف شهر، زیر چادر زندگی می کردند.
 - «اى کسانى که ایمان آورده اید! از بسیارى از گمانها بپرهیزید، چرا که بعضى از گمانها گناه است ». سوره حجرات، آیه 12
 - آیت اله سید محمدرضا سعیدی (تولد 1308- شهادت 1349). وی از مبارزان معروف بود که در زندان حکومت پهلوی و بر اثر شکنجه کشته شد.
 - حجه الاسلام علی موحدی ساوجی (تولد 1322- وفات 1381)، نمایندة مردم ساوه در مجالس اول تا سوم و نماینده مردم تهران در مجالس چهارم و پنجم.
 - حجه الاسلام مجید انصاری (تولد 1328)، نماینده چند دورة مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان و معاون پارلمانی حسن روحانی، رئیس جمهور اسلامی ایران
 - «آن گونه که حق تقوا و پرهیزکاری است ، از خدا بپرهیزید». آل عمران، آیه 102
 - «علاقه به چیزی، انسان را کور و کر میکند» سخن منصوب به امام علی (ع)
 -  «کینه داشتن به چیزی، انسان را کور و کر میکند»

 
آخرين بروز رساني ( ۱۵ مرداد ۱۳۹۴ )

نظرات  

 
-1 +3 # دوخا يكشنبه, 25 مرداد 1394 ساعت 19:13
خیلی عالی.تشکر
جواب | جواب با نقل قول | نقل قول
 
 
-5 +8 # کاوه دوشنبه, 26 مرداد 1394 ساعت 11:58
بسیار مطلب مستند و خوبی بود. هرچند که جناب فرهیخته نسبت به مرحوم خاتمی, نظری مثبت دارند اما حتی از خوانش صحبتهای مخالفان و موافقان براحتی میتوان پی به باطل بودن ادعای اجتهاد و دکتر بودن ایشان برد.
جواب | جواب با نقل قول | نقل قول
 
 
-4 +6 # امیر سه شنبه, 27 مرداد 1394 ساعت 10:59
خدا ایشون رو غریق رحمت کنه ان شاالله یکی از بزرگترین و بهترین نمایندگان بروجرد بودند که خدمات بسیار ارزنده ای برای این شهر انجام دادند.
جواب | جواب با نقل قول | نقل قول
 
 
-5 +5 # حجت اله یارمحمدی شنبه, 31 مرداد 1394 ساعت 09:58
این که دستخط آیت اله بروجردی به آقای خاتمی درست بوده است یا نه موضوعی است که می بایست توسط کارشناسان فن بررسی می شد. اما مرحوم خاتمی عشق و علاقه ای عجیب به بروجرد داشت و این موضوع بسیار آشکار بود. روحشان شاد
جواب | جواب با نقل قول | نقل قول
 
 
-3 +1 # علی يكشنبه, 08 شهريور 1394 ساعت 11:10
باسلام مارابردی به اون فضاخدارحمت کند شیخ هادی ما اون زمان طرفدار مروجی بودیم خاتمی اون زمان واقعا دکتر ومجتهد بود بااون بیان وسخنوری کلی اثر داشت بروجرد خالی شد ازاین بزرگان انسان سلیم نفسی بود
جواب | جواب با نقل قول | نقل قول
 
 
-2 +1 # علی يكشنبه, 08 شهريور 1394 ساعت 11:14
ای وای ای وای چه افرادی ازدست مار فت بابا هم خلخالی رفت هم دوزوزانی هم خاتمی گفت مرا دکترمی خوانند مجتهد می دانند گرتو نمی پسندی تقییر ده قضارا
جواب | جواب با نقل قول | نقل قول
 
 
-1 +1 # بروجرد شنبه, 14 شهريور 1394 ساعت 00:41
اگه یه نماینده ی دلسوز و به درد بخور داشتیم هادی خاتمی بود وبس واقعا ایشون شهید راه بروجردن روحش شاد و به امید اینکه خداوند یه آدمی مثل ایشون رو برای نمایندگی در تقدیر بروجرد قرار بده
در ضمن با تشکر از جناب آقای گودرزی از زحمتی که کشیدن و با اینکه ایشون حتما فرهیخته هستن ولی بهتره این القاب رو دیگران به آدم بدن نه خودش ....
جواب | جواب با نقل قول | نقل قول
 
 
+1 # کاوند سه شنبه, 08 دي 1394 ساعت 19:02
سلام جناب کاوه . بنده از دوستان و مریدان حاج آقا خاتمی رحمت ا.. هستم . دشمنیها و کوربینی ها و بعضاً حسادتها همه کار میکنه . در مجلس اون دوره طرح حرفهای بی اساس رسم بود و همه می دونن که خ ل خ... که نیازی به توضیح نداره تو مجلس بر روی مخالفینش گاهی اسلحه می کشید...اما اگر من بتونم شمارو ملاقات کنم هم مدرک دکتری و هم مدرک اجتهاد خدابیامرز را خدمتتون تقدیم می کنم.
جواب | جواب با نقل قول | نقل قول
 
 
+1 # صادقی . محمد سه شنبه, 08 دي 1394 ساعت 19:14
من نمیدونم در این دوره حساس که به انتخابات مجلس نزدیک میشیم طرح مباحثی از26 سال پیش از مجلس چه منطقی داره ؟ آقای حمید گودرزی آیا شما واقعاً چه هدفی دارید هدف تعریفه یا خدای نکرده منظور دیگری دارید؟ اما مردم هوشمند و عالم بروجرد میدانند که این داستانها نگرانی شما را ازحضور جناب دکتر علی خاتمی( فرزند مرحوم) در انتخابات این دوره مجلس در بروجرد نشان میده.. اما مطمن باشید مردم بروجرد یکپارچه از او حمایت خواهند کرد.
جواب | جواب با نقل قول | نقل قول
 
 
0 # هومن گدازگر شنبه, 15 اسفند 1394 ساعت 23:25
بسیار عالی بود جناب اقای گودرزی جناب عالی افتخار شهر بروجرد هستید. :roll: :roll:
جواب | جواب با نقل قول | نقل قول
 
 
+1 # محمد يكشنبه, 09 خرداد 1395 ساعت 10:56
اي دريغ که خاتمي رفت اما بروجرد همچنان مظلوم است ديار فرزانگان ديار فراموش شده است
جواب | جواب با نقل قول | نقل قول
 
 
+1 # حسيني شنبه, 19 تير 1395 ساعت 18:23
خدا رحمتش کند اگرتا دو سه سال ديگر زنده بود بروجرد را استان مي کرد
جواب | جواب با نقل قول | نقل قول
 
 
0 # بهنام جمعه, 12 شهريور 1395 ساعت 10:39
سلام بنده که در آن دوران نبودم اما خداوند آقای خاتمی را رحمت کند که واقعا صادقانه عاشق بروجرد بودند نکته ای که امروزه عده ای فقط بخاطر منافع مالی نماینده می شوند در ضمن دیر هم نشده نمایندگان امروز بروجرد هم می توانند ادعای مردم این شهر را که چالانچولان مال بروجرد است راخواستار شوند چرا که این منطقه جز لاینفک بروجرد است ومردم آن برای خرید مایحتاج خود به بروجرد می آیند پس این هم می شود یکی از مطالبات به حق مردم سرزمین باستانی بروجرد
جواب | جواب با نقل قول | نقل قول
 

افزودن نظر

نام *:
نظر:
کد امنیتی:
بازخوانی عکس
کد امنیتی
 
 
 
صفحه اول | درباره‌ی ما | منوی یالا
تمامی حقوق برای نشریه روزهای بروجرد محفوظ می باشد.      استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.
پایگاه خبری «روزهای بروجرد» دارای مجوز انتشار از  وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جمهوری اسلامی ایران است 
Powered by VCD Co.