۲۷ آبان ۱۳۹۶   ۱۱:۴۶    
 
 
 
 
تبلیغات
 
تبلیغات در روزهای بروجرد
 
خبر ساز RSS
فرهنگ و هنر
آداب ورسوم عروسی در میان زرتشتیان
روزهای بروجرد- در ایران باستان و بنا بر قوانین دوره ی ساسانی، دختران خود همسر خویش را انتخاب می کردند. این امر در کشورهای همسایه ایران مانند نداشت. در شاهنامه زنان دلاور و خردمندی چون کتایون و تهمینه، همسر خویش را انتخاب کرده و برای یافتن همسر خود همه ی مرزهای سیاسی و طبقاتی را زیر پا می گذارند.


 
شاهنامه یک حماسه ملی است، اما تنها عشق است که در این اثر جاودانه، همه ی مرزهای ملی و قومی را در می نوردد. همسر و مادر و محبوب بزرگ ترین پهلوانان شاهنامه ، همه از دیار بیگانه هستند،هنگامی که سلطان ایران، بهرام گور از دختران یک مرد روستایی ساده درخواست ازدواج می کند؛ روستایی، پاسخ را به دختران خود وا می گذارد.
ایزد بانو آناهیتا، الهه ی آب و باران؛ ایزد بانو چیستا، الهه ی خرد و دانایی؛ ایزد بانو رام، الهه ی شادمانی و سیمرغ، بغبانوی بزرگ ایران است. و این همه نشان ارجمندی زن در نزد ایرانیان است.

 زرتشت نیز در اوستا برای ازدواج و تشكیل خانواده منزلت والايي دیده است.

در یسنا آمده است: عروس و داماد! این کلمات را به شما می گویم: زندگی سرشار از شادی داشته باشید و به حقوق یکدیگر احترام بگذارید. بی گمان زندگی شیرینی خواهید داشت.

 زرتشتیان كه تعداد آنها در دنیا بیش از ٣۰۰ هزار نفر و در ایران ٣۰ هزار نفر می باشد پس از گذشت قرن ها مراسم مربوط به ازدواج خود را نگه داشته و بنا بر باورهای دیرین خود رفتار می كنند. به این مراسم نگاه کنیم که چه اندازه زیبا هستند. این آداب انسانی و والا را پاس داریم. بسیاری از مردم یزد نیز در این مراسم با زرتشتیان یکی هستند.

 
خواستگاری
خواستگاری زردشتیان به این روش است كه مادر و خواهر پسر در صورت تمایل خانواده دختر با چند نفر از بستگان نزدیك برای خواستگاری دختر می روند. در بیشتر مواقع خانواده پسر نامه‌ای كه در باره ی خواستگاری از سوی پسر به پدر دختر نوشته شده همراه خود می برند. این نامه را بیشتر برای شگون روی كاغذ سبز رنگ و در پاكتی سبز می گذارند و با یك دستمال سبز و یك كله قند همراه با مقداری سنجد و آویشن به منزل دختر می برند.


جواب نامه چند روز پس از آن از سوی خانواده دختر با همان روش به سرای پسر برده می شود. در این نامه پدر دختر، موافقت خود را بیان می دارد و به دنبال آن نامزدی آغاز می شود.

 
نامزدی

در روز نامزدی پسر همراه خانواده خود به خانه دختر می رود و همراه با بردن انگشتر نامزدی هدایايي (از قبیل كیف، كفش، پارچه ،‌سكه طلا) به دختر می دهد.دادن این هدایا همراه با مراسم ویژه ای است. در جلوی همه این هدایا دو لاله كه در داخل هر كدام یك شمع روشن قرار دارد همراه آیینه،‌گلاب‌پاش، یك كله قند و نقل با خود می برند و پس از پیش کش کردن این هدایا از سوی پسر به دختر، آنان انگشتر نامزدی را در دست همدیگر می كنند.

چند روز پس از نامزدی،‌خویشان دختر نیز با دو لاله روشن و نقل و كله قند سبز پوش،‌گل، پارچه و هدایای دیگر به خانه پسر می روند و آنها را به خانواده پسر هدیه می كنند. در این دیدار، دختر همراه پدر و مادر وخویشان خود نمی رود زیرا این كار را گونه ای سبكی ازسوی دختر می دانند.

 
پسر می تواند بعد از انجام مراسم نامزدی به خانه دختر رفت و آمد كند .پس از مدتی،‌كه به آمادگی دو خانواده بستگی دارد، روز عروسی را كه باید روزی نیك و مبارك باشد برمی گزینند.


عروسی
چند روز پیش از عروسی، عروس و داماد و خویشان بسیار نزدیك به خرید وسایل عروسی می روند. از سوی داماد لباس عروسی (كیف و كفش،‌چند قواره پارچه،‌طلا و لوازم آرایش…) و از سوی دختر لباس دامادی و هدایای دیگر ( كفش، پیراهن …) خریداری می شود. دو سه روز پیش از عروسی از سوی خویشان عروس جهیزیه را به خانه‌ای که باید عروس و داماد با هم در آن زندگی كنند می برند و خانه را خود تزيين و آماده می كنند.

هم چنین در این روز همراه با بر پا كردن جشن كوچكی، با نخی كه از سوی خانواده دختر فرستاده شده رختخواب عروسی به یاری خانواده پسر دوخته می شود. گرد همایی برای مراسم عروسی را انجمن گویند.
 
در یزد مراسم زیبای حنابندان نیز رواج دارد و دست و پای دختر و پسر را با نقش های زیبا می آرایند.

عقد و عروسی زرتشتیان در یك روز انجام می گیرد. روز عروسی،‌عروس و داماد وخویشان نزدیك پیش از شامگاه برای انجام مراسم عقد در نیایشگاه حاضر می شوند. دراین مراسم در پیشاپیش عروس و داماد،‌كتاب اوستا، دو لاله ی روشن،‌آیینه،‌نقل سفید، انار و تخم مرغ به وسیله اقوام نزدیك به معبد برده می شود. عروس و داماد در جای ویژه ای كه در جلوی سفره عقد است می‌نشینند.

 
سفره ی پیمان یا گواه یا عقد

سفره ی عقد یا گواه بر روی زمین گسترده می شود. این سفره از ترمه یا مخمل و ابریشم است و از سوی مادر عروس نسل به نسل نگه داری شده است . سفره باید رو به خاور یا برآمدن خورشید گسترده شود و بر روی آن این چیزها دیده می شود:
گل سرخ. سینی از هفت سبزه. دو کله قند. کاسه ی عسل. سکه ی طلا. شاخ یا کاسه نبات. منقل برای اسفند. برنج. سبزی خشک. نمک. رازیانه. چای. کندر. خشخاش. انار. سیب. نانی محلی که بر آن مبارک باد نوشته اند. اوستا. آینه ی بخت. لاله( شمعدان)

در یزد بر سفره خوانچه نیز می گذارند. خوانچه مانند تپه ای بلند از نقل های درشت بیدمشک است که به هم پیوسته اند و بسیار زیباست.
عروس و داماد روبروی هم می نشینند. بر فراز سرشان توری از حریر سپید نگه می دارند و دو کله قند را به هم می سایند تا مراسم بله برون یا بله گفتن عروس به پایان رسد و می خوانند:

مسابم و مسابم!
_ چی چی مسابی؟
_ مهر و محبت مسابم!
_ برای کی مسابی؟
_ برای عروس و دوماد!

داماد لباس سفید چین دار و عروس ساری چین دار سفید می پوشد. در هند بر گردن آن ها گلوبندی از گل آویزان می کنند و بر پیشانی آن ها خالی سرخ رنگ می گذارند. نخست عروس بر تخت می نشیند و سپس داماد را دوستان وخویشان به نزد او می آورند و به هنگام عروسی در دهان یکدیگر با انگشت عسل می گذارند.

بنا بر دینکرد به هنگام عروسی و برای آگاهی همگان طبل و شیپور می نوازند. این مراسم را شاه جان گویند.

روبروی عروس و داماد موبد و كنارشان خانواده‌های نزدیك می‌نشینند. آنگاه مراسم عقد در حضور دو شاهد كه یكی از خانواده دختر و دیگری از خانواده پسر می باشد انجام می گیرد. سپس موبد شروع به خواندن بخش هایی از اوستا نموده و اندرز زناشويي می دهد. بعد از طرفین می‌پرسد كه آیا به ازدواج با هم خوشنود هستند یا نه.

پس از شنیدن جواب بله از هردو، نوشتن ازدواج در دفتر رسمی رزتشتیان انجام میگیرد و عروس و داماد وشاهدان آنرا گواهی میكنند . پس از پایان مراسم عقد،‌تخم مرغی كه در سر سفره عقد بوده به وسیله (دهموبد) به پشت بام پرتاب می شود. با اینكار دهموبد حقوقی را كه پدر نسبت به دختر خود داشته با قیچی بریده به این تخم مرغ مصالحه كرده از خانه بیرون می اندازد باین هدف كه پدر دیگر حقی به دختر ندارد.

سپس ده موبد در حالی كه گلاب و آيينه در دست دارد جلو مهمانان آمده همراه با نگاه داشتن آيينه روبروی آنان به آن ها گلاب می دهد و یك نفر دیگر كه پشت سر ده موبد حركت می كند به مهمانان شیرینی می دهد. آنگاه ده‌موبد سینی بزرگ پر از لورك یا آجیل را برداشته به تقسیم آن بین مهمانان كه بیشتر سهم خود را به خانه می برند می‌پردازد.

پس از انجام مراسم عقد، موبد،‌عروس و داماد را در معبد دور آتش مقدس می گرداند. آنگاه عروس و داماد به مجلس جشن عروسی می روند و پس از پایان مراسم جشن، عروس و داماد به وسیله خویشان نزدیك به خانه داماد برده می شوند. در این مجلس موسیقی زنده نواخته می شود و مهمانان با ترانه های بومی به رقص و پایکوبی می پردازند. انار و هندوانه و شیرینی می خورند.

غذا بیشتر گوسفند بریان کرده، مرصع پلو و شیرین پلو می باشد. مراسم بین سه تا هفت روز به درازا می کشد.
گاه نیز با آوردن لوطی ها و مطرب ها به اجرای گونه ای نمایش های رو حوضی می پردازند. حوض میان خانه پر از سیب و انار و هندوانه است و بر تختی روی حوض، مردمان به تماشای نمایش کمدی و شادی می پردازند. در چند عروسی دیدم که زنی با بستن چند قاشق به انگشتان پای خود، که بر هرکدام صورتی را نقاشی کرده بودند، بر پشت نیم پرده ای خوابیده و نمایش شاد عروسکی را اجرا می کرد.

در مراسمی دیگر دو شخصیت نمایش، یکی در نقش عروس و دیگری در نقش داماد برای هم می خواندند:
- آی دخترک ترگلک ورگلک خوش قد و بالا
عقدت می کنم، عقد مدارا
- تو که عقدم می کنی، عقد مدارا
منم آهو می شم، می رم به صحرا
- تو که آهو می شی، می ری به صحرا
منم علف می شم سر در می آرم
- تو که علف می شی سر در می آری
منم بزی می شم علفو می چینم
- تو که بزی می شی علفو می چینی
منم قصاب می شم جونتو می گیرم
- تو که قصاب می شی خونمو می گیری
منم شیشه می شم ، خونتو می گیرم
- تو که شیشه می شی خونمو می گیری
منم دستمال می شم رو شیشه می شینم
- تو که دستمال می شی رو شیشه می شینی
منم موش می شم، دستمالو می چینم
- تو که موش می شی دستمالو می چینی
منم گربه می شم موش رو می گیرم
- تو که گربه می شی موش رو می گیری
منم عروس می شم حجله می شینم
- تو که عروس می شی حجله می شینی
منم دوماد می شم، پهلوت می شینم
بادا بادا مبارک بادا

پا انداز
در یزد و كرمان زرتشتیان عروس را با آداب ویژه ای به خانه داماد می برند. بدین ترتیب كه سمت راست عروس، خواهر داماد و سمت چپ او خواهر عروس (یا یكی از زنان خانواده ی عروس) قرار گرٿته زنان فامیل در حالی كه صف چهار یا پنج نفری تشكیل داده‌اند پشت سر عروس به سوی خانه داماد حركت می كنند.

چون به کوچه ای باریک ( کوچه ی آشتی کنان) می رسند، می ایستند و می خوانند:
این کوچه تنگه؟ بله
عروس قشنگه؟ بله
دست به زلفاش نزنید
مروارید بنده. بله
بادا بادا مبارک بادا
ای یار مبارک بادا

همراهان عروس از جلوی منزل هر زرتشتی عبور كنند، در برابرش، آتش افروخته بر روی آن اسفند و كندر دود می كنند. زنان شاباش می کشند . بدین گونه که سر در گوش و دوش یکدیگر نهاده و فریاد شادمانه بر می آورند:

هلله شولولولولولو......

در جلو در خانه، جلوی پای عروس و داماد آتش می افروزند. خانواده داماد برای ورود عروس پاگشا یا پانداز می دهند که بیشتر پول و طلاست.

در خانه به مهمان ها شربتی به نام (شربت در حجله ) می دهند. در هنگام ورود عروس و داماد به حجله مادر شوهر هدیه‌ای( گوشواره، انگشتر، دستبند و سینه ریز) به عروس می دهد.

پس از ورود عروس و داماد به حجله،‌در حضور عده ای‌ از زنان خانواده نزدیك آنها،‌عروس و داماد به پاشویی یكدیگر می پردازند. ابتدا سینی را در زیر پای عروس و داماد قرار میدهند. عروس و داماد از ظرفی ،مقداری سبزی كه به آن (مرو) و (مور) یا مورد سبز می گویند، و مقداری شیر و آب كه همه با هم مخلوط شده برداشته هر دو پای عروس را با آن می شوید و سپس عروس پای داماد را می شوید به این نشان كه مانند گیاه مورد همیشه زندگی آنها سبز و خرم باشد و مانند آن شیر همواره از گناهان پاك گردند و مانند آن ریشه( مورد) زندگیشان دراز و پردوام باشد.

در این هنگام مهمانان عروس و داماد را تنها می گذارند. عروس و داماد اناری شیرین را كه در روی سفره گواه بوده در اتاق حجله با هم می خورند تا به اندازه دانه‌های آن دارای اولاد گردند.

بامداد روز دیگر رختخواب عروس و داماد بوسیله خواهر شوهر (یا خواهر زن) بزرگتر جمع می شود. رسم است كه داماد سكه‌ای برای خواهر خویش در رختخواب می گذارد و خواهر شوهر موقع جمع كردن رختخواب، آنرا برمی دارد. بامداد همان روز نیز از طرف خانواده عروس مقداری ماست (بعنوان روسفیدی ) همراه شیرینی و پشمك (برای شیرین كامی ) براي خانواده‌های نزدیك عروس و داماد فرستاده‌می شود.

پا تختی
داماد عصر همانروز ( كه روز پاتختی است) قبل از آمدن مهمانان به وسیله چندتن از مردان فامیل همراه موبد با دو لاله روشن و مقداری شیر كه با برگ گل و آب مخلوط میباشد برسر آب روان میرود و پس از خواندن پاره هایی از اوستا به وسیله ی موبد،‌آنرا در آب روان می ریزد تا بدین ترتیب هر گونه آلودگی قبل از زناشويي او شسته شود و مانند آب و شیر و گل پاك باشد.

دربازگشت، داماد برای دست‌بوسی وسپاس از رنج هایی كه پدر برای دختر خود كشیده است به خانه پدرزن می رود و با بوسیدن دست مادر و پدر زن خود از تلاش آن ها در تربیت دخترشان كه حالا زن اوست سپاسگزاری می نماید. پدر زن هدیه‌ای به داماد می دهد. سپس داماد به خانه خود باز می گردد.

در بازگشت داماد، در پاگرد خانه، عروس كاسه‌ای از نقل و شیرینی به نشان پذیرایی از داماد به سر او می ریزد. دراین هنگام خویشان و دوستان هدایايي را كه آماده كرده‌اند به عروس و داماد می دهند.

آنگاه داماد به نشان شیربها، اناری را كه به آن ٣٣ یا ۱۰۱ سكه زده شده همراه یك جفت كفش به مادر زن هدیه می كند و یك جفت كفش نیز به خواهر زن می دهد.

روز سوم عروسی روز آش رشته است. رشته این آش باید به دست عروس بریده شود و به دست داماد به دیگ ریخته شود. این آش را نیز همراه با برگزاری جشن كوچكی بین دوستان و خویشان بخش می كنند.

رسم است كه عروس و داماد پیش از رفتن به جای دیگر همراه خویشان خود به زیارتگاه و مكان مقدسی به نام ( شاورهرام ایزد)و در یزد به پیر سبز و چکچک و پیر بانو می روند. پس از زیارت، در یك روز خوب هفته، مادر شوهر و پدر شوهر، عروس و پسرشان را به خانه خود مهمان می كنند و هنگام ورود آن ها هدایايي به نشان پاگشا به آن ها می دهند. همین کار را مادر زن و پدرزن نسبت به داماد و دختر خود انجام داده و هدایایی به نشان پاگشا به آنها می دهند. پس از آن خویشان نزدیك عروس و داماد را به خانه‌هایشان مهمان می كنند.

 گاهی این مهمانی ها یك سال به درازا می كشد، زیرا عروس و داماد هر هفته در خانه یكی از خویشان مهمان می شوند. این مهمانی ها نیزهمراه با تشريفات ویژه ای است. هنگام ورود عروس و داماد یك شاخه گل و گیاه سبزی یا یك دانه انار (یا سیب و یا نارنج) به آن ها داده مقداری (آویشن) كه با شیرینی و سنجد و بادام و غیره مخلوط است بر سر آنها می ریزند و چندین مرتبه با صدای بلند كه همراه با خوش حالی است نسبت به عروس و داماد (هبیرو شادباش ) می گویند. زدن دف و خواندن ترانه های شادمانه و خوردن انار و هندوانه و شیرینی نیز در تمام این مراسم رایج است. 
 
بازتاب
آخرين بروز رساني ( ۱۳ مهر ۱۳۹۴ )
تشریح علل توسعه نیافتگی ایران توسط دکتر محمود سریع القلم / چرا ایرانیان از نقد می هراسند؟
روزهای بروجرد- چرا ایرانی‌ها از انتقاد ونقدگذشته رفتار و عملکردشان نگران و مضطرب هستند؟دکتر محمود سریع القلم سعی می‌کند در یک مقاله بلند بدان توضیح دهد. او در این یاددادشت در تعریف وظایف سیاستمدار می‌گوید «مهم‌ترین وظیفه یک سیاستمدار، ایجاد ثبات است - خصیصه‌ای که اکثریت انسان‌ها به آن علاقمند هستند. دومین وظیفه مهم سیاستمداران، عبوردادن مسائل یک کشور از مرحله امنیتی به مرحله اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی است که این وظیفه را هیأت حاکمه ترکیه با درایت و دوراندیشی به انجام رسانیده است. سومین وظیفه مهم سیاستمداران، واردکردن طیف وسیعی از اندیشمندان، تولیدکنندگان، نویسندگان، خبرنگاران، هنرمندان و نخبگان فکری یک جامعه در مسیرهای پیشرفت و توسعه است. بی‌دلیل نیست که ترکیه، مالزی و کره جنوبی، نرخ مهاجرت نزدیک به صفر دارند. به نظر این نویسنده، عمدتا مسائل توسعه نیافتگی ایران، فکری و تئوریک نیستند، بلکه به بخشهای غریزی معاشرت میان ایرانیان برمیگردد. به نظر می‌رسد بخش قابل تو جهی از شخصیت به هیاهو، هیجان، عصبانیت‌های چندثانیه ای، واکنشهای غریزی، جهان بینی‌های 12 ساعته، لجبازی، بهم زدن قواعد به عنوان یک لذت، کوچک شمردن دیگران، برتری طلبی، جلوگیری از موفقیت دیگران، به حاشیه راندن رقبا، ناچیز دانستن فکر دیگران، محق دانستن خود و صد‌ها مشتق دیگر بر می‌گردد» مقاله‌‌ی دکتر محمود سریع القلم به بررسی عوامل رفتاری ما ایرانیان می‌پردازد: نام این مقاله ابعاد نامحسوس و خلقی توسعه نیافتگی در ایران است. پیش‌تر این مقاله انتشار رسانه‌ای و مطبوعاتی نداشته است و به صورت یک مقاله علمی بدان پرداخته شده است. سایت ندای ایرانیان به انتشار این مقاله با کسب اجازه از دکتر محمود سریع القلم نمود.

ایده علل توسعه نیافتگی ایران

در یادداشت زیر بررسی ده دلیل محتمل برای طرح ایده ابعاد نامحسوس و خلقی توسعه نیافتگی ایران می‌پردازیم. ابتدا کلیت مفاهیم نظری که شامل:
۱- ضعف علمی در کلیت جامعه
۲- نازل بودن مقام فکر و اندیشه؛
۳- تعریف کوتاه مدت از زندگی؛
۴- غلبه زرنگی‌های کوتاه مدت؛
۵- محدود بودن دامنه لذات؛
۶- ضعیف بودن اهداف جمعی؛
۷- علاقه فراوان به دنیا؛
۸- ضعف هنر گوش کردن؛
۱۰- جامعه ضعیف اخلاقی؛
۱۱-ضعف اساسی در انتقاد و خودانتقادی
حال به بررسی چرایی هر کدام از این عوامل و اثر آن‌ها بر رفتار مردم ایران می‌پردازیم:

ضعف علمی در کلیت جامعه

علم و علمی بودن بخشی از مشکلات بشر راحل می‌کند. علم انسان را حلیم و متواضع می‌کند و چون آدمی به وسعت جهل خود پی می‌برد، کمتر می‌گوید و بیشتر گوش می‌کند. علم محدودیت‌های‌شناختی انسان را به او می‌فهماند: هم او را عاقل می‌کند و هم اخلاقی. مجموعۀ جامعه، فرهنگ، دستگاه اجرایی و حتی اقتصاد ایران، حد بسیار کمی از علم پذیری را در خودجای داده است. شفاهی بودن جامعه بر مطالعه و آگاهی اولویت دارد.

کتابخوانی در جامعه ایران روبه کاهش است

کتابخوانی روز به روز رو به کاهش است. حاشیه‌های زندگی باعث شده آرامش کافی برای مطالعه و درونگرایی و گوش کردن به نهاد درون و ارتقاء سطح آگاهی و شناخت محدودشود. جامعۀ علمی اهمیت تخصص را بالا برده و افراد را آموزش می‌دهد تا در حدودتخصصی خود نظر بدهند. فردی که کار او میوه فروشی است طبعا در جامعۀ علمی وتخصصی به خود اجازه نمی‌دهد در مورد اهمیت انرژی هسته‌ای اظهار نظر کند. مجری تلویزیونی هم در یک جامعۀ علمی و تخصصی به دلایل فکری و استدلالی، سراغ میوه فروش برای شناخت عمیقتری از انرژی هسته‌ای نمی‌رود. علم باعث می‌شود تا افراد ذهنیتی پیدا نکنند که همه چیزفهم و همه فن حریف هستند و از این روست که جامعۀ علمی از سرچشمهای دیگر انسان‌ها را مدنی و اخلاقی می‌کند. حتی اگر نخواهیم جامعه‌ای را علمی کنیم، مطالعه عمومی خود زمینه ساز فهم بهترمی‌شود و افراد را فهیم‌تر می‌کند هرچند آن‌ها در حرفه‌های غیر تخصصی مشغول به کار باشند. اتکاء اکثریت جامعه برشنیده‌ها باعث می‌شود شخص از ظرفیتهای مستقل فکری برخوردار نگردد. مطالعه و تحصیلات، درست برعکس است البته مطالعه‌ای که طیف اندیشه و تنوع دیدگاه‌ها در آن وجود داشته باشد. جامعه کم مطالعه، نه تنها با امواج حرکت می‌کند، بلکه به بنیان‌های مستحکمی جهت قضاوت پیرامون تعدد موضوعات مجهز نمی‌شود. در این میان مطالعات جدی تاریخی درمدارس و دانشگاه‌ها و همچنین مطالعات مقایسهای رمان‌های داخلی و خارجی، ظرفیت‌های فکری آحاد یک جامعه را افزایش می‌دهد.

۲-نازل بودن مقام فکر و اندیشه


از آنجا که در جوامع عقب مانده و در حال رشد، ارتباطات بر تخصص، تقریبا غلبه کاملی دارد، سطح فکر و تخصص ارزش و اهمیت خود را از دست می‌دهد. فکر در قالب‌ها و جوامعی اهمیت پیدا می‌کند که قصد رشد و پیشرفت باشد. یکی از راههای شناخت افراد، سازمان‌ها و حکومت‌ها، شناخت اولویت اول آنهاست. اولویت اول، معرف فکر، هدف و فرآیندهاست به خصوص زمانی که به طور حقیقی، اولویت اول با تمرکز و جدیت پیگیری شود.

مثال کره جنوبی و ژاپن


کره جنوبی و سنگاپور دو نمونه بارز این بحث هستند. هردو کشور در پی افزایش ثروت ملی و بهبود تدریجی وضعیت زندگی شهروندانشان هستند و طی سه دهه گذشته به رشدیافته‌ترین کشورهای آسیایی و در بعضی از شاخصهای توسعه، به بر‌ترین کشور‌ها در سطح جهانی مبدل شده‌اند. اولویت اول این کشور‌ها پیشرفت است وتمرکز خارق العاده‌ای بر این مسئله در این کشور‌ها جاری است. نمی‌توان در کنارپیشرفت، پانزده هدف دیگر هم داشت و ضمنا پیشرفت هم کرد. پال کندی در کتاب صعود و سقوط قدرت‌های بزرگ، ۳۱ فرمول اصلی سقوط را تعهدات متعدد و فراوان در برابر امکانات و منابع محدود می‌داند.

نقش حسادت در عدم پیشرفت ایرانیان

در جامعه ایرانی که یکی از پرحسد‌ترین جوامع بشری است، توانمندی‌ها و ظرفیت‌های افراد سرکوب می‌شود. افراد توانمنددرفضای جامعه می‌آموزند که ظرفیتهای خود را پنهان کنند زیرا از فرآیند جامعه پذیری یاد می‌گیرند که مورد تضعیف و تخریب قرار می‌گیرند. این یکی از ضعف‌های مهم فرهنگی ایران است که با موفقیت و توانمندی افراد برخورد منفی می‌کند. به لحاظ تاریخی، این خصلت از فرآورده‌های اقتدارگرایی است که به افراد ضعیف، چاپلوس و مطیع بها می‌دهد. افراد می‌آموزند که با ‌‌نهایت سهولت و با اتکاء به صفت چاپلوسی، مدیر و وزیر شوند و مدیر و وزیر بمانند. فکر زمانی ارزش دارد که هدفی فرا‌تر از تملق به افراد وجود داشته باشد؛ کالایی می‌خواهد تولید شود؛ گره‌ای باز شود؛ مشکلی حل شود و راهکاری پیدا شود. به واسطة رسوبات انباشته شده ناخودآگاه تاریخی درشخصیت ایرانی، افراد در جامعه ایرانی نیاز مبرمی به تأیید دیگران دارند و از این زاویه شخصیت ایرانی بسیار ضعیف است.

جایگاه تملق در مراوادت سیاسی ما ایرانیان
با توجه به این ضعف، تعریف و تمجید و تملق درمراودات و فضای اداری، اجتماعی و سیاسی به طور محیرالعقولی کارساز است وافراد را از هیچ به همه چیز می‌رساند. طبیعی است که در چنین فضایی، فکر واندیشه رشد نکرده و ظاهرسازی و ظاهربینی مبنای ارتباطات و زندگی می‌شود.

 ۳-تعریف کوتاه مدت از زندگی

هر پدیده‌ای که جنبه درازمدت داشته باشد، دررفتار فعلی انسان‌ها اثرات مثبت می‌گذارد. اگر نوجوانی بیاموزد که به دندانهای خود به عنوان پدیده‌های ۶۰ الی ۷۰ساله نگاه کند، در مراقبت از آن‌ها دقت بیشتری می‌کند. اگر فردی با دوست یا اقوام خود به طور اتفاقی در رانندگی تصادف کند، برخورد او با تخلف طرف مقابل با یک فرد عادی متفاوت خواهد بود. جغرافیا و تاریخ ایران حکایت ازشرایطی می‌کند که بیقانونی و تاخت وتازهای فراوان، شخصیتی کم ثبات وکوتاه مدت به وجود آورده است. پایداری قاعده و قانون، آرامش قابل توجهی به انسان‌ها می‌دهد و عکس آن نیز ناآرامی ایجاد می‌کند. ناپایداری قواعد و کم ثباتی سیاسی و تغییر دائمی شرایط زندگی، به عنوان یک ساختار در ادبیات سازه انگارانه، انسانهایی را به ارمغان آورده که زندگی را فرصتی کوتاهمدت برای رسیدن به اهدف می‌پندارند. تغییرات دائمی در سیاست‌ها، آئین نامه‌ها، ساختار‌ها و جریان‌های فکری، اهمیت زندگی را برای ایرانی کاهش داده است واحساسی ناخودآگاه بر عبث بودن زندگی را در او ایجاد می‌کند. اینکه بسیاری خواسته یا ناخواسته، حامل چندین شخصیت در طول روز هستند، جدی بودن و با ارزش بودن زندگی را می‌کاهد و گذرا بودن آن را تقویت می‌کند. این شرایط روحی، فکری و شخصیتی، ایرانی را تنها و بدبین کرده و به سوی ایده آل‌ها، ایدئالیسم و تخیلات سوق می‌دهد. در مقام مقایسه، درحالی که یک دانمارکی همچنان که به دهة هفتاد زندگی خود واردمی‌شود، با دیدی مثبت به کار و زحمات و خدمات گذشته و محیط اجتماعی خودمی‌نگرد و نوعی رضایت نسبی در او نمایان است. ایرانی که وارد سنین کهولت می‌شود، انباری از گله‌ها و شکایت‌ها و رنجوری‌ها و ناجوانمردی‌ها و کمبودهای گذشته را دائما در ذهن خود مرور می‌کند. اگر تعدادی بیوگرافی اروپایی، روسی وایرانی را با یکدیگر مقایسه کنیم ۳۴ با سرعت به فضاهای متفاوت زندگی‌های گذشته افراد دست می‌یابیم. یکی از دلایلی که سبب می‌شود معنای زندگی، محدود وکوتاه مدت شود، نگاه ابزاری به انسانهاست. اگر تلقی از دیگران به واسطه وجود ارزشهای شخصیتی، اخلاقی، انسانی و فکری آن‌ها باشد، برداشت از آن‌ها پایدارترمی‌شود و ماندنی‌تر. ادراک سطحی از وجود دیگر انسان‌ها باعث می‌شود تا زمانی که فایدهای مادی و ابزاری دارند به استخدام افراد درآیند و از آن‌ها استفاده شود. بنابراین، ریشه اصلی نگاه کوتاهم دت به زندگی در تفاسیری است که از انسانهای دیگر در جامعه وجود دارد.

۴- غلبه زرنگی‌های کوتاه مدت

با توجه به نگرش‌های کوتاه مدت از زندگی وفرصت‌هایی که پیش می‌آید، افراد ایرانی سعی می‌کنند در کوتاه‌ترین زمان ممکن، حداکثر بهره برداری را بنمایند. بی‌ثبات بودن شرایط، قاعده‌مند نبودن رفتار‌ها و تغییرات دائمی باعث می‌شود که نگاه تدریجی و درازمدت از میان برود. از این رو، فرد تمامی قوه خلاقیت خود را به کار می‌بندد تا بتواند در کوتاه‌ترین زمان، حداکثرگرایی کند و ازبهره‌های ممکن که احتمال موقتی بودن آن‌ها فراوان است استفاده کند.

فسادهای معمول در جامعه ایرانی ناشی از چیست؟

این زرنگی کوتاه مدت هم فسادآور است و هم مانع از اجرای طرح‌های جامع و بزرگ می‌شود. درچارچوب فضای فکری و رفتاری افراد در کوتاه مدت، پیشرفت و توسعه بی‌معنا است؛ زیرا بعضا باید بنگاهی یا دولتی مقدمات کار را فراهم آورد تا چندین دهه بعد، پاسخ‌های نهادینه شده آن را بدست آورد. فکر کوتاه مدت که به دنبال خود رفتارکوتاه مدت را به همراه دارد، در فرآیندهای توسعه، پاسخگو نیست.
 
۵- محدود بودن دامنه لذ‌ات

با مقدمات چهار اصل گذشته به این قالب می‌رسیم که معنای زندگی بسیار محدود است و از دیدگاه شخص متوسط ایرانی، باید از هرفرصتی برای بهرهبرداری از امکانات استفاده کرد. ازآنجاکه تاریخ اقتصادی ایران نیزمشکل توزیع غیرعادلانۀ امکانات و منابع را گواه می‌دهد، بخش عمدۀ فرصت یابی افراد دردامنة مسائل مادی بوده است. تلاش برای بدست آوردن امکاناتی برای خود وخانواده از اولویت خاصی برخوردار بوده است. با توجه به غیرتولیدی بودن و ملوک الطوایفی بودن ساختار اقتصادی ایران، به میزانی که افراد می‌توانستند خود را به نهادهای دولتی نزدیک‌تر کنند، از امکانات بیشتری بهره‌مند می‌شدند. از این رو، بقاو دسترسی به امکانات مادی باعث شده تا افراد دایره اهداف خود را محدود کنند وبرای قرن‌ها، سیستم ارباب رعیتی را بپذیرند. اینکه یک شهروند عادی نروژی تعطیلات تابستانی خود را درمنطقه شرم الشیخ مصرصرف مشاهده و عکس گرفتن ازماه‌های رنگارنگ کف دریا می‌کند، در ابتدا حاکی از نگاهی خاص به زندگی، با ثبات بودن شرایط و زمان، و سپس گسترده بودن گستره لذت‌ها و نوعی آرامش در روح وروان و فکر فرد است. چنین شهروندی همانند میلیون‌ها نفر در قاره ۱۸۰ میلیونی اروپا، زندگی عادی دارد و با درآمدی متوسط، مسائل زندگی خود را مدیریت می‌کند،ولی نگاهش به زندگی فرا‌تر از پول جمع کردن، تجملات و ظاهرسازی است. درموردساده زیستی وظاهر غیرآرایش کرده شهروندان اروپایی شنیده‌ایم.آراستن ظاهر،ولی کتاب نخواندن، رمان نخواندن، اهل بحث و گفتوگ و نبودن، آشنا نبودن با تاریخ وادبیات و دقت قابل توجهی صرف گردهمایی‌های روزانه کردن، از ویژگی‌های جوامع رشدنیافته، و یا با تسامح بگوییم، در حال رشد است. کتاب خواندن، فیلم‌های داستانی و انتقادی دیدن، علاقه‌مندی به هنر و تئا‌تر، مشاهده طبیعت و کویر، وقت برای خودسازی گذاشتن و توجه به شخصیت، ظرفیت‌ها وتوانمندی‌های خود کردنمی‌تواند در طیف لذت‌های فردی قرار گیرد. در جوامعی که تعریف از زندگی محدود، ودامنه زندگی کم ثبات و کم ارزش است، زندگی صرفا مادی و جمع کردن پول و امکانات بی‌حد و حصر، به اشتباه معنای رشد و موفقیت فردی پیدا می‌کند.
 
۶- ضعیف بودن اهداف جمعی

یکی از پیآمدهای مثبت مفهوم دولت - ملت Nation-statظهور و تثبیت اهداف جمعی و متمرکز است. ایران که برای قرن‌ها یک امپراطوری بوده، تنها در قرن اخیر و به صورت ناقص در مسیر دولت - ملت حرکت کرده است. در متون تخص صی علم سیاست، سرزمینی را کشور می‌نامیم که از مرحله دولت – ملت عبور کرده است و مباحث کلان فلسفی و هویتی تا اندازه قابل توجهی درآن میان نخبگان ابزاری و نخبگان فکری به موازات لایه‌های متفاوت اجتماعی حل شده باشد. اینگونه مباحث در ایران در حال شکل گیری هستند و از یک منظر تاریخی چند قرنه، در شرایط کنونی، مراحل طبیعی و تکاملی خود را طی می‌کنند.

اقتدار گرایی تاریخی  چه خسارت‌هایی رابه بار آورده است؟

اقتدارگرایی تاریخی ایرانی نیز باعث متفر ق شدن مردم شده و زمینه ساز انشعابات اجتماعی بوده است. زمانی که بخشهای مختلف جامعه اهداف و اولویت‌های گوناگون و بعضا متضادی داشته باشند، نمی‌توان کارآمدی و پاسخگیری از مجموعه فعالیت‌های آن جامعه انتظار داشت. کارآمدی نتیجه تمرکز وکار فراوان هدایت شده است.تعددو تضادجهان بینی‌هادر بخش‌های مختلف جامعه همچنین موجب متفرق شدن اهداف شده است. این نکته را باید در نظر داشت که اصل تعامل فکری وفلسفی در یک جامعه باید میان صاحبان فکر، فلسفه، قدرت و ثروت، و به عبارتی، میان نخبگان ابزاری و نخبگان فکری صورت پذیرد. این گروه،نمایندگان اقشار تعیین کننده تصمیم گیری، قدرت فکری و تولید جامعه هستند.اگر این سه گروه توانستند به جمع بندی و اجماع سازی برسند، جامعه صاحب فکر و برنامه و هدف و رهیافت درازمدت در توسعه یافتگی می‌شود. در غیراینصورت و در فقدان گفت‌و‌گو و اجماع سازی میان این گروه‌ها، پوپولیسم زاییده می‌شود و ستانده‌های تصمیم گیری در هیاهوهای خیابانی تحقق می‌پذیرد.

۷-علاقه فراوان به دنیا

اجماع اقتصاددانان و جامعه‌شناسان ایرانی حکایت ازمصرف گرایی قابل توجه ایرانیان می‌کند. تبدیل شدن پول و سرمایه به حجم و تجملات بجای سرمایه گذاری از جمله ویژگیهای فرهنگ ایرانی است. نمای بیرونی و ظاهرسازی مثبت و شاید غیرواقعی برای ایرانی از اهمیت فوق العادهای برخوردار است. پارادوکس مهم فرهنگ ایرانی در این امر نهفته که دو لایه تجمل خواهی و دین خواهی همزمان با هم به نمایش گذاشته می‌شوند. به نظر می‌رسد بخش عمدۀ فرهنگ دینی در ایران در آداب و مناسک دینی باشد تا در مقام مقایسه با باور‌ها و جهانبینی دینی. همین طور به نظر می‌رسد هیچ ملتی به اندازه ایرانی در میان ملتهای مسلمان، پیرامون دین مطالعه و تحقیق نکرده و متون تولیدنکرده است. اما این دین مطالعه شده ایرانی عمدتا در آداب و مناسک عا مه خلاصه می‌شود تا در چارچوبهای فکری، فلسفی و عقیدتی مربوط به الگوی زندگی مردم. به نظر می‌رسد در زندگی اعراب، ترک‌ها و شاید مردم اندونزی، جهانبینی دینی بیشتر جاری است تا در زندگی ایرانی. طبیعی است که ظاهر دینی با جهانبینی دینی متفاوت است. به دلایل تاریخی و استبداد شاهی، مخفی کاری در زندگی ایرانی فاکتور اصلی تعیین کننده در رفتار است. علاقه مخفی شده به تجملات، مال دنیا، جمع کردن پول و امکانات و رفاه در برابر ظاهری آراسته به ساده زیستی و قناعت، همزمان عمل می‌کند. درکشورهای صنعتی، طبقه هر فرد معرف وضعیت مالی واقتصادی او است. شغل، محل سکونت و امکانات، عموما علنی هستند و کسی نگران آن موقعیتی نیست که در آن است. جامعه در مدارهای مالی و اقتصادی وسطح رفاه، نیاموخته که در رابطه با دیگران ادا درآورده و ظاهرسازی می‌کند.فرهنگ رایج، فرهنگ پذیرفتن طبقات اجتماعی و اقتصادی است. مورخین اظهار داشته‌اند که ایرانی‌ها، فرهنگ‌های غیر را در فرهنگ خود آمیختند، بدون آنکه در برابر آن قرار گیرند. ساده زیستی و عدالتخواهی دینی هم در این چارچوب در کنار تجمل خواهی، مال دنیا جمع کردن و علاقه به مادیات، همزیستی مسالت آمیز داشته‌اند. کافی است افراد ظاهر خود و کلام خود را حفظ کنند و لایه‌های درونی خود را که حاکی ازخصلت طبیعی دنیادوستی و تجملات است مخفی نمایند. این مشکل فرهنگی ظاهرو باطن، قبل از مدارهای شفاف سازی سیاسی قرارمیگیرد. معمولا اصلاح رفتارسیاسی تابع حل وفصل گرههای فرهنگی و اجتماعی است.

۸- ضعف هنر گوش کردن

اقتدارگرایی و استبداد چند هزار ساله پیآمدهای جدی فرهنگی در ایران داشته است. یکی از این پی آمد‌ها، متفر ق شدن مردم در اثر بی‌اعتمادی‌هایی است که نظام‌های سیاسی برای بقای خود در میان مردم به وجودآورده‌اند. این پیآمد اجتماعی از منظر جامعه‌شناسان، ذره ذره شدن جامعه نام گرفته و باعث می‌شود افراد از تشکل پرهیز کنند. زیرا هم نگران لطمه خوردن از جانب دیگران هستند و هم نگران دستگاه دولتی که معمولا به تشکل با نگاه سیاسی وامنیتی برخورد می‌کند. نتیجه چنین ساختار اجتماعی، ضعیف شدن و یا ازمیان رفتن تعامل و گفت‌و‌گو، و محدودشدن عنصر اعتماد به خانواده و حلقه‌های دوستی است. نگرانی از تعامل باعث محدود شدن یادگیری و معاشرت با دیگران می‌شود و افرادمعاشرت نمی‌کنند تا در امان بمانند. در چنین قالب اجتماعی، افراد یا به درون خودگوش می‌کنند، یا در بهترین شرایط به اعضای خانواده خود. صورت نهایی این وضعیت این می‌شود که اجتماع - به معنای جمعی از افراد که در جغرافیایی زندگی می‌کنند - شکل می‌گیرد، ولی جامعه با مضمون تشکلی که در آن افراد تعامل داشته و هم سویی کلان دارند، به وجود نمی‌آید. گوش کردن وتوجه به دیگران، درابتدا محتاج اعتماد است. وقتی افراد از یکدیگر نیاموزند، جامعه شکل نمی‌گیرد. ضعیف بودن هنر گوشکردن و شنیدن ایرانیان، طبعا نه یک ضعف ذاتی بلکه ستانده نظام‌های اجتماعی و استبدادی انباشته شده تاریخی است. برای حل این مشکل فرهنگی، ابتدا باید ایرانیان تفاوت‌های یکدیگر را به خوبی قبول کنند، ظرفیت‌ها وبرتری‌های دیگران را بپذیرند و از آن‌ها بیاموزند. خوداتکایی، استقلال فکری، و قبول کردن واقعیت‌ها، از جمله ویژگی‌های دیگری هستند که هنر شنیدن و گوش کردن را مساعدت می‌کنند.
 
۹- جامعه ضعیف اخلاقی

ارائه تعریفی از جامعة اخلاقی برای طرح این بحث مفید خواهد بود. منظور از جامعه اخلاقی، قائل بودن شهروندان به حقوق یکدیگر، نگاه انسانی شهروندان به یکدیگر در مقابل نگاه ابزاری، رواج داشتن فرهنگ احترام، ادب و تشکر درمیان شهروندان، رهیز از قضاوت‌های بی‌پشتوانه و بدون مدرک نسبت به شهروندان دیگر، پرهیز از نشر دروغ نسبت به شهروندان دیگر، خویشتن داری دراختلافات ریز اجتماعی، پرسش و جمع آوری اطلاعات قبل از قضاوتهایی که به افراد مربوط می‌شود، گفتن فراوان «من نمی‌دانم»، «من اطلاع ندارم»، «به اندازۀ کافی برای قضاوت کردن نمی‌دانم»، «شاید»، «ممکن است»، «احتمال دارد»، «پرسیده وبه اطلاع شما می‌رسانم»، «شرایط شما را درک می‌کنم»، «با شما همدردی می‌کنم»، «اگر در شرایط شما بودم همین کار را می‌کردم»، «اشتباه کردم»، «غفلت کردم»، «کوتاهی کردم»، «نباید آن سخن را در جمع به شما می‌گفتم، عذرخواهی می‌کنم»، «نسبت به شما حسادت کردم، باید این ضعف را در خودم اصلاح کنم»، «حقیقت را به شما نگفتم، عذر خواهی می‌کنم»، «از محبت‌های شما تشکرمی‌کنم»، «از اینکه برای من وقت گذاشتید، سپاسگزارم»، «بیهوده عصبانی شدم، اشتباه کردم، از شما معذرت می‌خواهم»، «بی‌تو جهی مرا ببخشید»، «این قسمت از آسیب رانندگی اشتباه من بود، مسئولیت آن را می‌پذیرم»، «همیشه قدردان شماهستم به خاطر زحماتی که برای من کشیده‌اید»، و البته هزاران مورد دیگری که روابط شهروندان را انسانی آمیخته با معنای اخلاقی می‌کند. مبنای فلسفی این گونه رفتارو تعامل با انسانهای دیگر، رهیافت انسانی و اخلاقی نسبت به دیگران است. با تو جه به این مقدمه، به نظر می‌رسد برای ایرانی بسیار مشکل است بگوید من اشتباه کرد‌ام و غفلت نموده‌ام. مسئولیت اشتباه را پذیرفتن به معنای ضعف از خودداشتن است.

جامعه مسئولیت اشتباه افراد را بپذیرد

 البته جامعه هم باید اشتباه افراد را بپذیرد و به آن‌ها فرصت اصلاح وتغییر دهد. در واقع نگاه غیرابزاری و انسانی، جنبه دو طرفه و تعاملی دارد. گفته می‌شود ادارات قوه قضاییه کشورهای اسکاندیناوی عموما خلوت و بدون مراجعه کننده است. شهروندان این کشور‌ها به اندازهای با یکدیگر مدنی رفتار می‌کنند که نیازی به مراجعه به قوه قضاییه نیست. ریشه این فضای اجتماعی در نحوه تعامل افراد و روشهای حل اختلاف و رفع سوء تفاهم‌ها و کدورت‌ها است. ادبیات فارسی وخاطرات افراد در متون تاریخی در ایران حاکی از قدرن‌شناسی، تغییر مواضع به طورروزانه و دائمی، ناجوانمردی رفتار مبتنی بر سمت و پول و امکانات است. اخلاقی بودن در قالب‌های رشد، پیشرفت و توسعه، پیآمدهای بسیار مثبتی برای جامعبه طور غیرمستقیم دارد و کار اجرای قانون و رعایت قواعد را بسیار سهل می‌کند. طی تحقیقی در مورد اسلامی بودن کشور‌ها، زلاند نو اسلامی‌ترین کشور در جهان شناخته شده است.،) رتبه بعضی از کشورهای دیگر بدین ترتیب است: فنلاند۵، دانمارک ۶، مالزی به عنوان اولین کشور مسلمان در این رتبه بندی ۳۸، کویت، ۴۸ امارات۶۶، ترکیه ۱۰۳، بورکینافاسو ۱۳۲، اندونزی ۱۴۰، پاکستان ۱۴۷

۱۰- ضعف‌های اساسی در انتقاد و خودانتقادی

این اصل در تداوم اصل قبلی است. ایده آلیسم در فرهنگ شفاهی ایرانیان بسیار فراگیر است و افراد در صحبت‌های عادی روزانه، اهمیت خوب بودن، عالی بودن و الگو بودن را با تو جه به سخنان بزرگان دینی، ادبی و اجتماعی به یکدیگر گوشزد می‌کنند. این جو ایده آلیستی طی قرن‌ها باعث شده که افراد خود را مثبت و ایده آل جلوه دهند و خود را به ظاهر کلامی و فیزیکی که مورد پسند جامعه است بیارآیند و با ذکاوت فراوان ضعفهای خود رابپوشانند. مخفی کردن فکر، عقیده، موقعیت، باطن، مال و ارتباطات، هنری است که حتی نوجوانان از طریق فرآیندهای جامعه پذیری می‌آموزند. پذیرفتن ضعف و ایراداتی برای ایرانی امری بسیار مشکل است و ریشه‌های روانی دارد. فرهنگ کمالگرایی به او چنین اجازه ای را نمی‌دهد. همه باید در حدکمال و با الگوهای دینی و اجتماعی خود را بسنجند و سعی کنند خود را «کامل» معرفی کنند. در حالی که به عنوان مثال در فرهنگ کره و ژاپن، عذرخواهی و اذعان به اشتباه و داشتن نقص و ضعف، عادی و انسانی محسوب می‌شود. در فرهنگ ایرانی، ضعف‌ها، ناتوانی‌ها، کاستی‌ها، آسیب پذیری‌ها و واقعیت باید پوشانده شوند تا کسی متوجه آن‌ها نشود. این وضعیت روحی و فکری در میان عموم اقشار با مرامهای گوناگون و در موقعیتهای مختلف شغلی و تحصیلی قابل مشاهده است. ایرانی‌ها در ارزیابی فکر و وضعیت خود به ندرت به اشتباهات، غفلت‌ها و نارساییهای خود تو جه و اشاره می‌کنند. احساس وناخودآگاه افراد این است که با بیان ضعف‌ها، «موقعیت»، «ابهت» و «بزرگی» خود را یا از دست داده و یا مخدوش می‌کنند. ایرانی‌ها به طور زیرکانه و ظریفی عموما در پی خوب جلوه دادن خود و یا تعریف شدن و مورد ستایش قرار گرفتن از جانب دیگران هستند. چنین فرهنگ معاشرتی، فضای بسیار محدودی برای نقد، انتقاد، خودانتقادی، فهم ضعف‌ها، ارزیابی عملکرد گذشته و اصلاح امور به جای می‌گذارد.

نتیجه نپذیرفتن نقد گذشته

نتیجه اجتماعی و توسعه‌ای این خصلت بسیار عمیق است. این گونه خصایص باعث می‌شود تا افراد از گستره زمانی غافل شوند، گذشته را فراموش کنند، به فرآیند‌ها بی‌توجه شوند، طیف‌ها را متو جه نشوند و از همه مهم‌تر نتوانند کار اساسی و استراتژیک انجام دهند. تا زمانی که ایرانی خود را در برابر آینه نگذاشته و واقعیت‌های خود را در همه زمینه‌ها درک نکرده، ریشه یابی نکند و در پی اصلاح آن‌ها برنیاید، طبعا توسعهای در کار نخواهد بود. زیرا هرچند عوامل بیرونی مستعد باشند ولی مبنای توسعه یافتگی داخلی است. برتری جویی و ضعف در فهم حدود و ثغور امکانات و مقدورات می‌تواند به ایرانی کمک کند تا نسبت به گذشته و حال خود و آنچه در آینده ممکن است، واقع بین باشد. نقد و انتقاد از الزامات پیشرفت هستند اما در ایران عمدتا حالت تعارف، تشریفاتی و تزئینی دارند.

نتیجه گیری

پیشرفت و توسعه یافتگی یک امر درونی است. شرایط مستعد خارجی، تنها عوامل تسهیل کننده‌اند. اگر برای بحث و جدل بپذیریم که مشکلات عمده توسعه نیافتگی ایران داخلی هستند، سؤالی مهمی پیش روی ما قرار می‌گیرد: تا چه میزان، مشکلات توسعه نیافتگی ایران فکری هستند و تا چه میزان خلقی و ناشی از روحیات و رفتار‌ها؟ آیا ما نمی‌دانیم که علم مهم است، صنعت و فنآوری اهمیت دارند و یا باید در برنامه ریزی‌ها و راهبرد‌ها انسجام داشت و یا زمان و نظم و انضباط از جایگاه ویژه‌ای برخوردارند؟ آیا ما نمی‌دانیم که در هرکاری، متخصص آن باید مدیریت کند و یا ثبات سیاستگزاری‌ها و اعتماد دیگران در کار و تجارت و صنعت و همکاری امری کلیدی هستند؟ آیا ما نمی‌دانیم که بخش خصوصی در تولید و خدمات بر بخش دولتی اولویت دارد؟ آیا ما نمی‌دانیم وفای به عهد و راستگویی در کار اقتصادی و تجاری وخدماتی تا چه میزان تعیین کننده است؟ آیا ما نمی‌دانیم رقابت قاعده‌مند و سالم برای رشد و پیشرفت یک جامعه با اهمیت است؟ آیا ما نمی‌دانیم ثبات قیمت‌ها و پایین نگه داشتن نرخ تورم، نظارت منطقی دولت بر عملکرد بنگاههای اقتصادی، نظام مالیاتی کارآمد و قانون گزاری بهروز و دقیق مهم هستند؟ آیا ما نمی‌دانیم که عقلانی نیست یک نفر طی ده سال پنج شغل دولتی کاملا متفاوت با هم داشته باشد؟ آیا ما نمی‌دانیم که حضور طولانی یک مدیر دولتی در کارخانه، بانک، صنعت و نظام اداری،فسادآور است؟ آیا ما نمی‌دانیم که یک نفر نباید هفده حکم دولتی داشته باشد؟ آیاما نمی‌دانیم که مهندسین، سیاستمداران خوبی نیستند؟ آیا ما نمی‌دانیم که سیاستمداری یک تخصص است و دهه‌ها کار و فعالیت و کوشش و تجربه می‌خواهد؟ آیا ما نمی‌دانیم که گماردن یک فرد ۲۵ ساله بر یک سمت مهم با یک فرد مجرب و متخصص ۶۰ ساله متفاوت است؟ آیا ما نمی‌دانیم سخنان بدیهی مساوی با سیاستگزاری نیستند؟ آیا ما نمی‌دانیم تغییر روزانه سیاستگذاری‌ها، منطقی نبوده وبی‌ثباتی اجتماعی ایجاد می‌کند؟ آیا ما نمی‌دانیم که دانشگاه عمدتا برای تولید علم و فکر بنا شده است؟ آیا ما نمی‌دانیم که مملکت داری به یک سیستم نیاز دارد که روی کاغذ باشد و نه در ذهن افراد؟ آیا ما نمی‌دانیم کسی که در لابلای ده‌ها کار اجرایی و هیاهوهای سیاسی، دکتری گرفته، چندان ارزش علمی و تخص صی ندارد؟ آیا ما نمی‌دانیم تبلیغات مساوی با مدیریت نیست؟ آیا ما نمی‌دانیم آینده جوانان ونوجوانان و قضاوت آیندگان مهم است؟ آیا ما نمی‌دانیم که بر اساس هیچ مرام ومکتب و جهان بینی و دینی، این منطقی نیست یک نفر، ۲۷ سال در یک سمتدولتی باقی بماند؟ این موارد و حدود پنج هزار مورد دیگر بعید است از تو جه ملت باهوشی چون ایرانی به دور باشد. ایرانیان این موارد فکری را عموما می‌دانند و همه حتی در برنامه‌های بدیهی رادیو و تلویزیون بیان می‌کنند. کمیت همایش‌ها در کشور نیز حاکی از آگاهی نسبی به این موارد فکری مفهومی و نظری است. آیا می‌توان مطرح کرد که اگر ما نمی‌توانیم این طیف از اندیشه‌ها را که بدان معتقدیم عمل کنیم، مشکلات ونارسایی‌های خلقی، روحی و رفتاری داریم؟ آیا خودخواهی یک مسئلۀ فکری است یا خلقی؟ آیا ناهماهنگی، مشکلی مفهومی است یا خلقی؟ آیا اینکه نمی‌توانیم سیستم درست کنیم، نقیصۀ فکری داریم یا با روحیات ما که کمتر به قاعده‌مندی علاقه دارد، مربوط می‌شود؟ اگر نمی‌توانیم درازمدت فکر کرده، در کسب اعتماد دیگران کوشا باشیم و استراتژیک بیاندیشیم، کمبود نظریه داریم یا اینکه تلقی بزن برویی از زندگی مانع از کار اساسی می‌شود؟

نتیجه گیری اول: دلایلی برای رادیکالیسم در تاریخ امروز ما

شاید این مباحث دلیلی بر رادیکالیسم تاریخ معاصر ما باشد. زیرا رادیکالیسم ریشه در ضعف و ناتوانی دارد تا توانایی. در مقابل، اعتدال، نتیجۀ اعتماد به نفس است. اینکه ما نمی‌توانیم با هم معاشرت دو طرفه و معقول داشته باشیم و هر طرف در پی حداکثرگرایی است، آیاریشه در فکر و نظریه دارد یا نوعی ناهنجاری روانی و خلقی است؟ وقتی تحصیل کرده‌های یک جامعه نتوانند با یکدیگر به اجماع برسند وخودخواهی‌ها، خود محوری‌ها و حسادت‌ها را کنار بگذارند و مبنا را قواعد پیشرفت ومصالح کلان کشور بدانند، طبعا غیرتحصیل کرده‌ها با روشهای خاص خودشان امور را بدست خواهند گرفت. یکی از کشورهایی که طی دهه گذشته براساس نخبهگرایی و تخصص، حرکت‌های قابل توجهی انجام داده است،افغانستان است.درحوزه های سیاسی، نماینده مجلس، امنیتی، اقتصادی و فرهنگی، طیفی از افراد متخصص، آشنا به موضوع، مجهز به زبانهای خارجی، ذهن سیستماتیک و علاقمند به مصالح کشور، ظهور وبروز داشته‌اند.هرچندافغانستان راهی طولانی برای انسجام داخلی و پیشرفت اقتصادی در پیش دارد، اما تجمع این سطح از کیفیت فکری و تخصصی و گروه‌های نخبه در کشورداری آن تحسین آمیز است. ثبات ترکیه نیز در همین قالب و در سطحی به مراتب بالا‌تر بسیار قابل تأمل است. اکثریت مردم ترکیه زندگی ساده‌ای دارند، ولی به واسطۀ ثبات کشورشان و امید به آینده، خوشحال هستند. به همین دلیل می‌توان گفت ترکیه سیاستمداران برجسته ای دارد.

نتیجه گیری دوم: مهم‌ترین وظایف یک سیاست مدار

مهم‌ترین وظیفه یک سیاستمدار، ایجاد ثبات است - خصیصه‌ای که اکثریت انسان‌ها به آن علاقمند هستند. دومین وظیفه مهم سیاستمداران، عبوردادن مسائل یک کشور از مرحله امنیتی به مرحله اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی است که این وظیفه را هیأت حاکمه ترکیه با درایت و دوراندیشی به انجام رسانیده است. سومین وظیفه مهم سیاستمداران، واردکردن طیف وسیعی از اندیشمندان، تولیدکنندگان، نویسندگان، خبرنگاران، هنرمندان و نخبگان فکری یک جامعه در مسیرهای پیشرفت و توسعه است. بی‌دلیل نیست که ترکیه، مالزی و کره جنوبی، نرخ مهاجرت نزدیک به صفردارند. به نظر این نویسنده، عمدتا مسائل توسعه نیافتگی ایران، فکری و تئوریک نیستند، بلکه به بخشهای غریزی معاشرت میان ایرانیان برمیگردد. به نظر می‌رسدبخش قابل تو جهی از شخصیت به هیاهو،هیجان،عصبانیت‌های چندثانیهای،واکنشهای غریزی، جهانبینی‌های ۳۲ ساعته، لجبازی، بهم زدن قواعد به عنوان یک لذت، کوچک شمردن دیگران، برتری طلبی، جلوگیری از موفقیت دیگران، به حاشیه راندن رقبا، ناچیز دانستن فکر دیگران، محق دانستن خود و صد‌ها مشتق دیگر بر می‌گردد. اگر علت مسائل توسعه نیافتگی ایران، فکری و اختلافات صرفا فکری بود، راه حلهای روشنی داشت. مگر نه اینکه در تمامی کشورهای صنعتی و تازه صنعتی شده، روشهای حل و فصل اختلافات فکری از طریق بحث، تحزب، رسانه‌ها، رادیو وتلویزیون، آموزش و رقابت وجود دارد؟ مسائل فکری راه حل دارند: یا منطقی وجوددارد و یا تجربهای ملاک اندیشه است.در طول زمان، ارجحیت یک فکر بر دیگری مشخص می‌شود و یا اگر اصل بر کارآمدی باشد، برتری یک فکر بر فکر دیگر سریع خود را نشان می‌دهد. اگر در فضای یک جامعه اندیشههای بر‌تر حاکم باشد، ازطریق رقابت فکری و رقابت کاربردهای فکری و محصولات فکری، ملاک‌ها و ارزش‌ها ومدل‌ها مشخص می‌شوند. از یک منظر به مراتب مهم‌تر، در شرایطی در یک جامعه فکر اولویت پیدا می‌کند که ویژگیهای غریزی، عصبی، احساسی، هیاهوگری، خلقی، و لذاتی مانند تخریب و تضعیف دیگران جای خود را به معنویت، اخلاق، اندیشه، آرامش درونی و متانت رفتاری بدهند. این اتفاق بزرگ لزومی ندارد در کلیت جامعه تحقق یابد؛ نهادینه شدن آن در قشر وسیع نخبگان فکری و ابزاری کافی است. تجربه غرب، چین، کره جنوبی، برزیل و ترکیه از دو حالت مجزا و یا احیانا ترکیبی درتحقق عقلانیت و معنویت فوق، خارج نبوده است: یا عقلانیت رشد اقتصادی آن‌ها رابدینجا رسانده است و یا ناسیونالیسم، و یا هردو. حداقل در تاریخ پانصدساله توسعه راه دیگری قابل ثبت نیست مگر آنکه تجربه های جدید حادث گردد. طبعا ایران و ایرانیان می‌توانند راه دیگری را بپیمایند. درهرصورت، خروج از غریزه برای هر رهیافتی ضروری است و حداقل می‌توان از تجربه دیگران درسهایی آموخت. البته می‌توانیم هنری، تخیلی و پست مدرن با توسعه و پیشرفت برخورد کنیم: اصلا چه کسی گفته است باید پیشرفت کرد و توسعه یافت؟ می‌توانیم صورت مسئله را پاک کنیم و اهدافی جدید برای حیات بشری تعریف کنیم. اما اگر احیانا به فرموده رئیس سابق مجلس شورای اسلامی بخواهیم ژاپن خاورمیانه شویم، راههای متعدد و بدیلهای گوناگونی وجود ندارد. انتخاب‌ها و روش‌ها بسیار محدود است: خروج از هیجان و هیاهو، لذتهای ۲۴ ساعته و هدردادن درآمد نفت و گاز برای نیازهای روزمره و ورود در فرآیندهای عقلانی چهل ساله، پنجاه ساله و صدساله با اتکاء به قواعد پایدار، اولویت‌های غیرفردی،معاشرت معقول،نقدپذیری، اجماع سازی، یادگیری و احترام به حقوق یکدیگر. از عقلانیت اقتصادی و وطن دوستی هم شاید بتوانیم بهره گیریم. لزومی ندارد موضوع پیشرفت و توسعه را اینقدر پیچیده کنیم. فرمول‌ها و قواعد بسیار ساده هستند؛ گره های خلقی ما اجازه نمی‌دهند به آن‌ها عمل کنیم.می‌خواهیم درکوتاه مدت از زندگی لذت ببریم.ساختار‌ها و آینده گرایی خیلی برای ما اهمیتی ندارد.

نتیجه گیری سوم: دلایل توسعه نیافتگی

توسعه یافتگی قبل از آنکه اعداد و ارقام باشد، یک تصمیم، یک فرهنگ، یک نگاه خاص به زندگی، یک نگاه انسانی به دیگران و یک جهان بینی است. نگاهی فرآیندی طی سه دهه گذشته، ما را اقناع می‌کند که به واسطه حاکمیت روش پروژه ای مهندسین در مدیریت کشور، عوامل نامحسوس توسعه نیافتگی ایران مورد شناخت وبررسی قرارنگرفته اند. روش مهندسی کوتاه مدت در سطح مدیریت و خلقیات نامحسوس و مضر انباشته شده تاریخی، ما را به توسعه یافتگی نخواهند رساند. فرا‌تر از نزاعهای سیاسی، پدیده‌ای به نام کشور وجود دارد. باید بدان توجه شود و اولویت یابد. عقلانیت باید در حدی رشد کند که نزاع سیاسی در جهت تحقق منافع یک کشور باشد.

توسعه یافتگی از منظر اقتصاد سیاسی، نوعی مدیریت نزاعهای سیاسی بر ثروت ومنابع اقتصادی کشور‌ها است. نزاعهای سیاسی بعضا در کشورهایی همانند آلمان، سوئد، سنگاپور و کره جنوبی می‌تواند به نفع عامه مردم نیز تمام شود. نزاع سیاسی مذموم نیست، بلکه به منطق نزاع بر می‌گردد.

متن کامل مقاله «ابعاد نا محسوس و خلقی توسعه نیافتگی ایرانیان» به صورت PDF در وب سایت دکتر محمود سریع القلم منتشر می شود.

پاورقی‌ها
- ۱ این آمار و مقایسه از منابع زیر جمع آوری شده است.
www. opec. org
www. cbi. ir www. scribd. com /doc/۳۲۶۵۵۶۳/BP_History
www. mop. ir
- ۲ مقایسه تولید ناخالص ملی ژاپن، آلمان و چند کشور مهم مسلمان
از جمله ایران، اندونزی، مالزی، ترکیه، عربستان و مصر در
منحنی زیربرگرفته ازبانک جهانی درج شده است.منبع:com/publicdata/explore؟ ds=d۵bncppjof۸f۹_&met_y=ny_gdp_mk tp_cd&idimcountry;JPN۸d۱=en&h۱=en&q=Japon%۲۷sf۹dp
- ۳ همان.
- ۴ مرور بخش اقتصادی روزنامۀ اطلاعات طی ۳۳ سال گذشته.
-۵ در این رابطه علل موفقیت آلمان را در بحران‌های چند سال اخیر
در مقاله زیر ببیند:
Steven Rattner، «The Secrets of Germany`s Success،» Foreign Affairs. July –August ۲۰۱۱، pp. ۷-۱۱
و همینطور ببینید:
محمود سریع القلم، عقلانیت و توسعه یافتگی ایران، چاپ ششم.
. ۵۵- تهران، نشر فرزان روز، 1393 صص ۸۸
۲۱
۶- Ben Ross Schneider، «Organizing Interests and Coalitions in the Politics of Market Reform in Latin America،» World Politics، No. ۵۶، April ۲۰۰۴، pp. ۴۵۶-۴۷۹.
۷- See Joseph Nye، The Future of Power. New York: PublicAffairs، ۲۰۱۱; Francis Fukuyama، The Origins of Political Order. New York: Farrar، Straus and Giroux، ۲۰۱۱ and Patricia Fara، Science: A Four Thousand Years History. Oxford: Oxford University Press، ۲۰۰۹.
-۸ هفته دولت در شهریور 1390، سخنان مسئولین سیاست خارجی در
تلویزیون.
تیر ماه 90 برنامۀ گفت‌و‌گوی ویژه خبری در کانال دو تلویزیون مورخ ۴
ساعت ۲۳: ۱۵. در این برنامه گفته شد که کشور نیاز به یک استراتژی
صنعت دارد.
۱۰- Bloomberg News. January ۱۸، ۲۰۱۱.
براساس آمار وزارت بازرگانی چین، آخرین آمار سرمایه گذاری
۳۲ میلیارد دلار / مستقیم خارجی به سال 2008برمیگردد که مبلغ ۴
بوده است. منبع:
www. chinability. com/FDI. htm
-۱۱ محمود سریع القلم، اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار. تهران:
. نشر فرزان روز، ۱۳90، ص ۱۳۳
-۱۲ ببینید:
Soumitra Dutta and Irene Mia، editors، The Global Information Technology Report، ۲۰۱۰- ۲۰۱۱: Transformation ۲. ۰. World Economic Forum، ۲۰۱۱.
۱۳- Paul Kennedy، The Rise and Fall of Great Powers. New York: Vintage، ۱۹۸۹.
۲۲: -۱۴ ببینید: خاطرات دکتر علینقی عالیخانی. تهران: نشر آبی، ۱۳۸۱
یادداشت‌های علم. تهران: انتشارات معین، ۱۳۸۳؛ احمد گلشیری،
آنتوان EDعu۱۵۴۸، چخوف. تهران: انتشارات نگاه، ۱۳۸۱ و
David Gilmour، The Long Recessional: The Imperial Life of Rudyard Kipling. London: Pimlico، ۲۰۰۳ and Michael Ignatieff. Isaiah Berlin: A Life. London: Chatto & Windus، ۱۹۹۸.
۱۵- See David Held et al، States and Societies. New York: New York University Press، ۱۹۸۳، pp. ۱۳۳-۲۴۰.
۱۶- See Francis Fukuyama، The Origins of Political Order، op. cit.، pp. ۴-۱۱ and ۴۷۹-۴۸۰.
۱۷- Atomization
۱۸. Scheherzade S. Rehman and Hossein Askari، «How Islamic are Islamic Countries؟» Global Economy Journal، Vol. ۱۰. Issue، ۲،
۲۰۱۰، countries» inde

آخرين بروز رساني ( ۲۳ آذر ۱۳۹۳ )
راز جاودانگی رستم از نگاه زرینکوب
روزهای بروجرد- در سرزمین کهن ایران، سرگذشت قهرمانان پرشماری در قالب افسانه‌های بی‌شمار از گذشته تا امروز نقل شده و از پس قرون و اعصار به ما رسیده است. از میان همه این قهرمانان «رستم» دلاور جاودانه ایرانیان شده و نامش در فرهنگ ایرانی نماد نیکی‌ها و توانمندی‌هاست.

عبدالحسین زرین‌کوب در کتاب «با کاروان حله» از راز این جاودانگی می‌نویسد: «از تمام افسانه‌های شیرین و شگفت‌انگیز کهن که دایه پیر در سال‌های کودکی برای من گفته است، اکنون دیگر هیچ به خاطرم نیست. آن همه دیو و اژدها و آن همه گنج‌های افسانه‌یی و قلعه‌های پریان که خواب‌های کودکی مرا از راز و ابهام سرشار می‌کرد، اکنون همه محو و نابود شده است. از هارون خلیفه که با جعفر برمکی برای ماهیگیری در کنار دجله شب‌ها به روز می‌آورد، و از شاه عباس صفوی که با جامه درویشان هر شب در اصفهان با ماجرایی تازه روبه‌رو می‌شد، اکنون دیگر چیزی جز یک خاطره مبهم در ذهن من نمانده است.
 
ferdosi.jpg
 
وجودی که این قهرمانان داستانی برای من دارند چون وجود سایه‌ها و اشباح خیالی گریزان و در هم است، و هرچه از خواب‌ها و خیال‌های کودکانه دورتر می‌شوم وجود آن سایه‌ها هم مات‌تر و محوتر می‌شود. اما آن‌چه در داستان‌های کهن از وجود رستم در خاطرم نقش شده است از یاد نمی‌رود و هر روز زنده‌تر و روشن‌تر می‌شود. آیا برای آن است که رستم آفریده خیال قصه‌گویان عادی نیست؟ برای آن است که کسانی چون مادربزرگ من و دایه پیرم آن را نیافریده‌اند؟ درست است که قصه‌های دیو و پری و افسانه‌های هارون و شاه عباس را هم آفریده ذوق و خیال امثال آنها نمی‌دانم‌، اما شک ندارم که قصه‌گویان از یادرفته و فراموش‌شده‌ای که آن داستان‌ها را ساخته‌اند از مردم عادی بوده‌اند‌، مردمی که بیش و کم مثل مادربزرگ من و دایه پیرم زندگی می‌کرده‌اند و با آن‌ها چندان تفاوت نداشته‌اند. اما رستم خود داستانی دیگر است. اگر آفریده خیال فردوسی یا هنرمندی به عظمت و قدرت او نباشد به هرحال جز ساخته یک قریحه عالی و غیرعادی نیست. برای همین است که هیچ از پیش چشم من نمی‌رود و هرگز از خاطرم دور نمی‌شود. حتا در مقابل تاریخ و واقعیت که همه چیز دیگر بود و نمود خود را از دست می‌دهد رستم می‌ایستد و بر چهره حقیقت می‌خندد. وجود او خیلی بزرگ‌تر و برتر از یک وجود افسانه‌یی است. شعر است که در عظمت بر طبیعت برتری دارد،‌ خیال است که در وسعت زمان و مکان را به بازی می‌گیرد. این خطایی بزرگ است که در وجود او فقط یک دلاور عصر افسانه‌ها را بجویند.»

این پژوهشگر فقید راز جاودانگی رستم را در شخصیت به نظم درآورنده سرگذشت او می‌جوید: «اما این فردوسی که رستم آفریده اوست خود داستانی دراز دارد: پر از شگفتی و پر از افسانه. در همان سالی که رودکی در ماوراءالنهر لب از سخن فروبست یا خود سالی بعد از آن - این ابوالقاسم فردوسی در طبران طوس دیده به جهان گشود. پدرش از دهقانان طوس بود و در آن ولایت پاره‌ای مکنت داشت. شاعر نیز در جوانی از بهره ملک و مکنت که داشت از اقران بی‌نیاز بود و روزگاری آسوده می‌گذاشت. از آغاز کار که به کسب دانش پرداخت ادب تازی و پارسی آموخت. هم از اوایل حال به خواندن داستان‌های کهن رغبت خاص داشت و مخصوصا به تاریخ گذشته ایران علاقه‌ می‌ورزید. همین علاقه به داستان‌های کهن بود که او را به فکر نظام شاهنامه انداخت. در واقع پس از مرگ دقیقی - که ظاهرا با وی همشهری بود - فردوسی درصدد برآمد شاهنامه منثوری را - که شاید همان شاهنامه ابومنصوری است - به دست آورد و آن را نظم کند. خودش می‌گوید که مدت‌ها در جست‌وجوی این کتاب بود و نمی‌یافت. تا آن‌که یک تن از دوستانش نسخه‌ای از آن را به دست آورد و بدو سپرد.

شاعر به نظم کتاب همت گماشت و سی سال – بیش و کم‌تر - در سر این کار رنج برد. به امید اتمام آن رفته رفته جوانی را به پیری رسانید و اندک اندک‌، مایه و مکنت خود را از دست داد. پیری با فقر و بی‌پناهی به سراغش آمد و در قحطی و تنگی سختی که در حدود 402 در خراسان روی داد آفریدگار رستم از برگ و نوا عاری بود. از ناچاری درصدد شد پشتیبان و نگهدارنده‌ای بجوید. به گمان آن‌که شاه غزنین – محمود غزنوی - که به شعردوستی و شاعرپروری آوازه یافته بود قدر کار او را خواهد شناخت شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین پیش گرفت. اما در دربار غزنه - که از توطئه‌ها و رقابت‌ها و اغراض و مطامع بسیار آکنده بود – ورود او چندان حسن قبول نیافت و سلطان که به مدایح و خوشامدهای شاعران بیش از تاریخ قهرمانان کهن علاقه داشت قدر سخن فردوسی را ندانست. شاید بعضی وی را نزد سلطان به بددینی هم متهم کرده بودند و مخصوصا احتمال هست که حاسدان داستان‌های رستم و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان – که خود داعیه قهرمانی و جهان‌جویی نیز داشت – پست و حقیر جلوه داده بودند. در هرحال سلطان شاهنامه را به چیزی نشمرد و از رستم – آفریده محبوب فردوسی – به زشتی یاد کرد و از سر خشم و خودپسندی – چنان‌که مؤلف تاریخ سیستان می‌گوید - گفت که «شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست.

گفته‌اند که شاعر از این مایه بی‌اعتنایی و قدرناشناسی محمود برنجید‌، سلطان را هجو کرد و از بیم وی از غزنین بیرون آمد. از آن پس یک چند با خشم و ترس در شهرهایی چون هرات‌، ری‌ و طبرستان متواری بود تا به طوس رفت و بین سال‌های 411 یا 416 در آن‌جا به‌سختی درگذشت. چند سالی بعد اگر بر روایت مشهور بتوان اعتماد کرد سلطان را به مناسبتی از شاعر یاد آمد. از رفتاری که با وی - شاید به تلقین حاسدان و رقیبانش – کرده بود پشیمان شد و فرمان داد تا برای وی صله‌ای شایان از غزنین به طوس گسیل دارند. راویان این قصه - گویی برای آنکه آن را جالب‌تر و مؤثرتر کرده باشند – گفته‌اند وقتی این عطای سلطان را از یک دروازه طوس به شهر می‌آوردند جنازه شاعر را از دروازه دیگر بیرون می‌بردند. بدین گواه شاعر هرگز از عطای سلطان بهره نیافت و پیش از آن‌که از محمود خشنودی‌ یافته باشد درگذشت. از وی جز دختری نماند زیرا پسرش‌، هم در حیات پدر وفات یافته بود.

چنان‌که از شاهنامه برمی‌آید‌، فردوسی طبع لطیف و خوی پاکیزه داشت‌، سخنش از طعن و دروغ و بدگویی و چاپلوسی خالی بود و تا می‌توانست الفاظ پست و زشت و تعبیرات ناروا و دور از اخلاق به کار نمی‌برد. در وطن‌دوستی – چنان‌که از جای جای شاهنامه به‌خوبی برمی‌آید - سری پرشور داشت. به قهرمانان و دلاوران کهن عشق می‌ورزید و از آن‌ها که به ایران گزند رسانیده بودند نفرت داشت. با علی (ع) و خاندان وی محبت و اعتقاد می‌ورزید و شاید این نکته خود یکی از اسباب حرمان او در دستگاه سلطان محمود شد.

شاهنامه نه فقط بزرگترین و پرمایه‌ترین دفتر شعری است که از عهد روزگار سامانیان و غزنویان بازمانده است بلکه در واقع مهم‌ترین سند ارزش و عظمت زبان فارسی و روشن‌ترین گواه شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ایران کهن است. خزانه لغت و گنیجنه فصاحت زبان فارسی است. داستان‌های ملی و مآثر تاریخی قوم ایرانی در طی آن به بهترین وجهی نموده شده است. احساسات عمیق وطنی و تعالیم لطیف اخلاقی در آن همه جا جلوه یافته است. شیوه بیان شاهنامه ساده و روشن است. فردوسی در بیش‌تر موارد سخن را کوتاه می‌گوید و از پیرایه‌سازی و سخن‌پردازی اجتناب می‌کند. داستان‌هایی را که در اصل شاهنامه منثور بوده است شاعر با نهایت دقت در این کتاب به نظم درآورده است و سعی کرده است چیزی از اصل آن‌ها نکاهد. اکثر این داستان‌ها از خداینامه‌های قدیم اقتباس شده است و بعضی در اوستا و کتاب‌های پهلوی نیز به اجمال و اشارت آمده بوده است.»
آخرين بروز رساني ( ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۳ )
لوریس چکناواریان موسیقی دان برجسته جهان در زادگاهش بروجرد
روزهای بروجرد- لوریس چکناواریان موسیقی دان برجسته جهان در سفر به بروجرد در جمع هنرمندان زادگاهش حضور یافت.loris_tjeknavorian.jpg

به گزارش روابط عمومی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بروجرد روز شنبه 20 اردیبهشت ماه 1393 استاد موسیقی دان برجسته و فرهیخته کشور و جهان " لوریس چکناواریان" در جمع هنرمندان زادگاهش بروجرد حضور یافت و در نشستی صمیمی از تجربیات خود در حوزه هنر موسیقی سخن گفت .

    استاد برجسته کشور و جهان " لوریس چکناواریان" با اشاره به زندگی هنری خود و خاطرات متعدد و تجربیاتی شبانه روزی که منجر به ساخت آثاری ماندگار گردید ، از زادگاهش بروجرد با شوق و شعفی بی نظیر سخن می گفت و از اینکه در جمع هنرمندان بروجرد حضور یافته و در شهر خود و در جمع هنرمندان زادگاهش است ابراز خرسندی کرد و بیان داشت « افتخار من این است که زادگاهم بروجرد است و امروز یک برگ تاریخی و مهم برای من خواهد بود و این روز همواره در ذهنم خواهد ماند.

وی در قسمتی دیگر از سخنان خود با تواضع کامل گفت : من کسی نیستم و تنها قطره ای هستم در یک اقیانوس عظیم که در درون این اقیانوس مجموعه ای از اقیانوس ها قرار دارد و لذا من کوچکتر از آنم که شما فکر می کنید ، من در زندگی خودم را هیچ گاه جدی نگرفتم و این کارم بود که جدی می گرفتم چون من کسی نیستم که اصلاً خودم را جدی بگیرم ، همه ی ما هر چه داریم از خداوند است و هر چه هست و داریم از او داریم خودمان چیزی نیستم و هیچی نداریم . ما در هر مقامی که باشیم و هر سمتی که داشته باشیم همه مثل هم هستیم و یکی و مساوی هستیم و ما همه برای خدمت در پیشگاه خداوند و خدمت به بندگان خداوند هستیم و اهمیت ما یا گذران است و یا ماندگار و این آیندگان هستند که با کاری که در زندگی کردیم ، تصمیم می گیرند یادمان زنده بماند و یا فراموش شود.

در پایان این نشست صمیمی و خودمانی تابلو نقاشی که توسط "سارا مفید" از چهره استاد ترسیم شده بود به دست استاد رونمایی شد .

"لوریس چکناواریان" از آهنگسازان معاصر ایران است، زاده ۱۳۱۶(۱۹۳۷ میلادی) در بروجرد. وی تحصیلات موسیقی خود را از سال ۱۳۳۲ در هنرستان عالی موسیقی آغاز کرد.

مدتی بعد به وین عزیمت نموده و تا سال ۱۳۴۰ در فرهنگستان موسیقی این شهر به تحصیل آهنگسازی و رهبری ارکستر اشتغال داشت. سپس به ایران بازگشت و ضمن تدریس در هنرستان عالی موسیقی و ترتیب دادن نمایشگاهی از سازهای ملی در انستیتو گوته تهران، تصدی صداخانه ملی هنرهای زیبای کشور را عهده دار شد. چکناواریان در اواخر سال ۱۳۴۲ رهسپار اتریش شد و در سالزبورگ کار آهنگسازی را ادامه داد. دو سال بعد به آمریکا رفت و چندین سال در دانشگاه میشیگان به ادامه تحصیل در رشته‌های آهنگسازی و رهبری ارکستر پرداخت. وی در سال ۱۳۴۹ به ایران بازگشت و علاوه بر کنسرت‌هایی با ارکستر سمفونیک تهران، ارکستر مجلسی و تلویزیونی ملی ایران و... (به عنوان رهبر میهمان)، آثار متعددی آفرید که اکثر آنها در تالار رودکی اجرا گشت. چکناواریان در سال ۱۳۵۱ به رهبری ارکستر اپرای تهران منصوب گردید. چکناواریان پس از انقلاب در ارمنستان اقامت گزید و در ایروان به فعالیت‌های هنری خود ادامه‌ داد.

او طی سالها عمر هنری خود و با آشنایی با فرهنگ غنی ایران زمین با علاقمندی بسیار آثار متعددی را به مردم عزیز ایران اهدا نمود و همواره در خدمت و در جهت اعتلای فرهنگ موسیقی کلاسیک و اپرایی ایران تلاش فراوانی کرده است که از جمله می توان سوگواره حضرت علی (ع) و (شب قبل از عاشورا )جهت برنامه «رسول عشق و امید» در سال 1387 ، نوشتن (سیمرغ )بر اساس داستان عطار ، (پردیس و پریسا) و چهار اپرای ماندگار (رستم و سهراب) ، (سیاوش )، ( رستم و اسفندیار) ، داستان (ضحاک) بر اساس اشعار"فردوسی " ( زندگی حضرت مسیح از تولد تا عروج ) و ... نام برد .

استاد "چکناواریان" در رابطه با اثر ارزشمند( رستم و سهراب )که به بیان خودشان بیش از بیست و پنج سال تحقیق ، کار و تلاش را به همراه دارد و پس از یک دوره طولانی به ثمر نشسته ، گفته است : (اپرای (رستم و سهراب)را که حاصل سالها تحقیق و کار مداوم و تلاش شبانه روزی من است ، به پاس مهمان نوازی و پناه دادن مهاجران ارمنی فراری از قتل عام میلیونی ارامنه توسط دولت عثمانی و حکومت استالین به مردم میهنم ایران عزیز تقدیم می کنم . )

این استاد فرهیخته و برجسته ایران و جهان دارای بیش از 75 اثر از جمله 5 اپرا، 5 سمفونی ، 5 کنسرتو و تعداد زیادی آثار مجلسی آهنگ متن فیلم سینمایی و آثار پیانو می باشد .
 
آخرين بروز رساني ( ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۳ )
مرگ گابریل گارسیا مارکز؛ زنده‌ام تا روایت کنم / پایان مرد «صد سال تنهایی»

گروه فرهنگ و ادب:​ شخصیت‌های بزرگی در دنیای ادبیات بوده‌اند که به شهرت و محبوبیت زیادی رسیده‌اند؛ اما کم‌تر پیش آمده نویسنده‌ای پس از کنار گذاشتن قلم تا این حد مورد توجه کتاب‌دوستان و منتقدان قرار گیرد. «گابریل گارسیا مارکز» از معدود نویسندگانی بود که چه در زمان آفرینش شاهکارهایش و چه پس از کناره‌گیری از نوشتن، در محوریت اخبار ادبی قرار داشت.

 

پایان مرد «صد سال تنهایی»
این‌بار اما به بهانه‌ای تلخ، به بهانه‌ی از دست رفتن گابو برای همیشه، نگاهی می‌اندازیم به رویدادهای مهم و بحث‌برانگیز در زندگی این غول ادبیات آمریکای لاتین که خبر درگذشتش به اندازه‌ی‌ شاهکارهایش جهان رسانه‌ها را به لرزه درآورده است.
 
  ورود یک ستاره به عرصه‌ ادبی
مارکز کلمبیایی متولد مارس 1927 بود که در رشته‌ی حقوق به تحصیل پرداخت. پیش از روی آوردن به داستان‌نویسی، در عرصه‌ی روزنامه‌نگاری فعالیت داشت. او به عنوان خبرنگار و دبیر با روزنامه‌های محلی «ال هرالدو» و «ال یونیورسال» همکاری داشت تا این‌که اولین رمانش را در سال 1924 به چاپ رساند. پس از عضویت در انجمن نویسندگان و روزنامه‌نگاران «بارن کوییلا» به عنوان خبرنگار فرامرزی در کشورهای ایتالیا، فرانسه، هند، اسپانیا و آمریکا مشغول به کار شد.
 
  چشیدن طعم شهرت
مارکز به نوشتن و چاپ داستان‌هایش می‌پرداخت تا این‌که در سال 1967 اثر ماندگار «صد سال تنهایی» را به نگارش درآورد و رؤیای 18سالگی‌اش به حقیقت پیوست. او با نوشتن رمانی الهام‌گرفته از خانه‌ی پدربزرگش، شاهکاری ادبی را به کتاب‌دوستان هدیه کرد که شهرتی بین‌المللی را نیز برای خالقش به ارمغان آورد. مارکز موفق شد جایزه‌ «Romulo Gallegos» را در سال 1972 به دست آورد و بسیار مورد توجه منتقدان ادبی قرار گیرد.

 
  آثار ادبی
نویسنده‌ای که پس از خواندن رمان «مسخ» کافکا تصمیم گرفت به عرصه‌ی ادبیات پا بگذارد، در سبک نگارشی خود از نویسندگان بزرگی چون تولستوی، داستایوفسکی، بالزاک، جیمز جویس، ویرجینیا وولف و دیکنز الهام گرفت. مارکز کار نگارش «پاییز پدرسالار» را از سال 1968 آغاز کرد و در سال 1971 آن را به پایان برد. «عشق سال‌های وبا» از دیگر آثار معروف این نویسنده‌ی برنده‌ی نوبل ادبیات است که در سال 1985 روانه‌ی بازار کتاب شد. از دیگر آثار نام‌آشنای مارکز می‌توان به «در ساعت شیطان»، «شرح یک مرگ پیش‌گویی‌شده»، «عشق و دیگر شیاطین» و مجموعه داستان‌های کوتاهی چون «کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد»، «توفان برگ» و «کشوری برای کودکان» اشاره کرد.
 
نوبل ادبیات و قله‌ی‌ افتخار
گابریل گارسیا مارکز در سال 1982 شایسته‌ دریافت جایزه‌ نوبل ادبیات شناخته شد. رمان‌ها، داستان‌های کوتاه و فضای واقع‌گرایانه و در عین حال تخیلی آثارش در مراسم اعطای جایزه‌ی نوبل مورد تقدیر قرار گرفت. سخنرانی این استاد بزرگ سبک رئالیسم جادویی در زمان دریافت جایزه‌ی نوبل، «تنهایی آمریکای لاتین» نام گرفت.
 
 
روایت یک زندگی
"لحن و صدایی که در «صد سال تنهایی» به کار گرفتم بر پایه روشی بود که مادربزرگم در گفتن قصه‌هایش به کار می‌گرفت. او چیزهای کاملا خیال گونه را جوری بیان می‌‌کرد که واقعگرایانه‌ترین شکل ممکن را داشتند. او وقتی که قصه‌هایش را می‌گفت طرز گفتارش را تغییر نمی‌داد و با این کارش همه را مجذوب می‌کرد. آنجا بود که من کشف کردم چه باید بکنم تا خیال را باور پذیر سازم. به همان لحنی که مادربرزگم قصه‌ها را برایم بازگفته بود آنها را نوشتم."

سرطان غدد لنفاوی
در سال 1999 پزشکان تشخیص دادند مارکز به سرطان غدد لنفاوی مبتلا شده و همین بیماری موجب شد تا نگارش خاطراتش را آغاز کند. روزنامه‌ی «ریپابلیکا» در سال 2000 به دروغ، خبر مرگ گابو را منتشر کرد؛ اما این آخرین‌باری نبود که این اتفاق روی داد.
 
  نگارش شرح‌ حال
 
کتاب «Vivir Para» که انتظار می‌رفت اولین جلد از سه‌گانه‌ی شرح‌ حال این نویسنده‌ی کلمبیایی باشد، در سال 2002 به چاپ رسید و پرفروش‌ترین کتاب در کشورهای اسپانیولی‌زبان لقب گرفت. «زنده‌ام تا روایت کنم» نسخه‌ی انگلیسی‌زبان این اثر است که در نوامبر 2003 به چاپ رسید و به فروش بالایی دست پیدا کرد.
  مارکز باز هم درگذشت!
 
در روزهای میانی اردیبهشت‌ماه سال گذشته بود که باز خبر درگذشت گابریل گارسیا مارکز منتشر شد. این‌بار اما صفحه‌ توییتر منتسب به «اومبرتو اکو» نویسنده‌ سرشناس ایتالیایی مسؤول انتشار این خبر کذب بود. این در حالی بود که پس از گذشت چند ساعت، مشخص شد گابو تعطیلاتش را در کنار خانواده‌اش در لس‌آنجلس سپری می‌کند. بررسی‌های بیش‌تر نشان داد نویسنده‌ی‌ «نام گل سرخ» مالک این صفحه نبوده و این شایعه تنها یک شوخی ناخوشایند بوده است.
 

مارکز و آلزایمر
شروع شایعه‌های جنجالی درباره‌ی سلامت مارکز از آن‌جا کلید خورد که «پلینی مندوزا آپولیوس» دوست نزدیک این نویسنده در مصاحبه‌ای با یک روزنامه‌ی شیلیایی اعلام کرد، پس از پنج سال موفق به مکالمه با مارکز شده؛ چراکه او قادر به تشخیص صدای دوستانش از پشت تلفن نیست. نگرانی‌ها در این‌باره وقتی شدت گرفت که دوستداران ادبیات دریافتند مادر و برادر مارکز نیز از بیماری آلزایمر و متعاقب آن اختلال مشاعر رنج می‌برده‌اند. مندوزا در این‌باره گفت: آخرین باری که با هم بودیم، او مدام از من می‌پرسید کجا ساکن هستی؟ شغلت چیست؟ اما پس از صرف ناهار درباره‌ی مسائلی خیلی قدیمی مربوط به 30 یا 40 سال پیش صحبت می‌کرد و همه‌چیز را به‌خوبی به یاد می‌آورد. در این مصاحبه همچنین گفته شد که مارکز از ترس نشناختن طرف مقابل، از پاسخ‌گویی به تلفن خودداری می‌کند.
 
  اظهارات تکان‌دهنده‌ برادر مارکز
«خایمه گارسیا مارکز» در سخنرانی‌ای که برای دانشجویان دانشگاه شهر «کارتاژینا» ایراد کرد، گفت که برادرش به اختلال مشاعر مبتلا شده و دائما از او سؤال‌های تکراری و ابتدایی می‌پرسد. او در توضیح بیماری برادر 85ساله‌اش از واژه‌ی «Dementia» (در فرهنگ لغت: جنون، زوال عقل، از دست دادن مشاعر) استفاده کرد و گفت: گاهی برای او گریه می‌کنم؛ چون احساس می‌کنم دارم او را از دست می‌دهم. او همچنین گفت که خالق «صد سال تنهایی» دیگر قلم به دست نمی‌گیرد و پس از چاپ آخرین کتابش در سال 2004 دیگر اثری را به نگارش درنیاورده است. البته ابراز نگرانی در این زمینه متصل شد به سرنوشت مشابهی که مادر و برادر ماکز در از دست دادن مشاعرشان داشته‌اند.
 
  مرد مسن و از دست دادن حافظه
دنیای ادبیات هنوز در شوک خبر ابتلای اسطوره‌ی رئالیسم جادویی به بیماری زوال عقل بود که رییس بنیاد ادبی «گابریل گارسیا مارکز» این خبر را تکذیب کرد. «خایمه آبلو» رییس بنیاد روزنامه‌نگاری مارکز ادعاهای برادر این نویسنده را رد کرد و از مردم خواست به پیام‌های همدردی‌شان پایان دهند. او در پیامی در شبکه‌ی اجتماعی توییتر نوشت: من درباره‌ی وضعیت سلامتی و زندگی خصوصی گابو هیچ نظری ندارم؛ اما اذعان دارم که هیچ تشخیص پزشکی درباره‌ی ابتلای او به بیماری زوال عقل داده نشده است. گابو مشاعرش را از دست نداده، او فقط یک فرد مسن است که کمی حافظه‌اش را از دست داده است.
 
 
  در ایران
در ایران هم انعکاس خبر بیماری گابریل گارسیا مارکز واکنش‌های زیادی را در پی داشت؛ از بحث بر سر ترجمه‌ی عنوان بیماری او تا عصیانیت بعضی‌ها از برادر مارکز که آرزو می‌کردند کاش این نویسنده توانایی آن‌را داشت تا جلو اظهارنظرهای برادرش را بگیرد. البته این اظهارنظرها در حالی اصل خبر را با ادعای اشتباه در ترجمه‌ی برخی واژگان زیر سؤال می‌برد که صاحبان همین اظهارات نام برادر مارکز را با تلفظ غلط در متن‌های‌شان یاد می‌کردند و به‌نظر می‌رسد بیش‌تر به‌ بستر احساسی و عاطفی علاقه به این نویسنده‌ی‌ اسطوره‌یی مربوط است؛ وگرنه اسطوره‌ها هم مانند تمام انسان‌های دیگر بیمار می‌شوند، حالت طبیعی خود را از دست می‌دهند و درنهایت هم می‌میرند، پس این‌که یک نویسنده‌ی بزرگ در سن 85 سالگی به بیماری دچار شود به ارزش‌های هنری او ربطی نداشته و امری کاملا شدنی است.
 
پایان مرد «صد سال تنهایی»
اواسط فروردین‌ماه امسال بود که خبر رسید گابو به علت ابتلا به عفونت ریه و مجاری ادراری در یکی از بیمارستان‌های مکزیکوسیتی بستری شده است. او پس از 9 روز سرانجام از بیمارستان مرخص شد اما پزشکان معتقد بودند به سبب سن بالا هنوز از لحاط بدنی ضعیف است. چند روز پیش هم خانواده‌ی مارکز انتشار بیانیه‌ای اعلام کردند او شرایطی حساس را پشت سر می‌گذارد و خطر بروز مشکلات بیش‌تر در آینده وجود دارد. در این بیانیه‌ی کوتاه هیچ اشاره‌ای به ابتلای گابو به سرطان نشد و خانواده‌ی خالق «عشق سال‌های وبا» از رسانه‌ها خواستند تا به فضای خصوصی‌شان احترام بگذارند. اما شامگاه پنج‌شنبه (28 فروردین) با تایید خبر درگذشت گارسیا کارکز از سوی «کریستوبل پرا» ویراستار او در انتشارات «رندم هاوس» بر شایعات و حواشی زندگی 87 ساله‌ی گابو نقطه‌ی پایان گذاشته شد و جهان ادبیات یکی از نابغه‌هایش را از دست داد.
 
 بهار نیوز
آخرين بروز رساني ( ۲۹ فروردين ۱۳۹۳ )
نگاهي كوتاه به زندگي استاد مهرداد اوستا
استاد محمّدرضا رحمانی یاراحمدی، که به نام شعری خود، «مهرداد اوستا» شهرت یافت، به سال 1308 هجری شمسی در بروجرد ـ در خانواده ای اهل شعر و ادب ـ تولّد یافت. در 10 سالگی شعری سرود که مورد تشویق قرار گرفت.mehrdad_avesta.jpg پس از پایان دورۀ ابتدایی به سال 1321 به تهران آمد و در یکی از دبیرستان های شبانه به تحصیل پرداخت. پس از آن وارد دانشگاه شد، و در رشتۀ معقول و منقول لیسانس گرفت، و سپس به اخذ فوق لیسانس در رشتۀ فلسفه موفّق گشت. به علت سابقۀ طلبگی و اطلاع از ادبیّات عرب بویژه صرف و نحو، در دانشکده به «رضا نحوی» شهرت یافت. در کلاس استاد بدیع الزّمان فروزانفر مورد احترام بود. بجز ادبیّات فارسی و عربی از ادبیّات جهانی و فرهنگ ادبی و فلسفی هند نیز اطلاع داشت. نوشتن مقاله و کارهای تحقیقی را از همان سنین جوانی آغاز کرد، و به تصحیح «دیوان سلمان ساوجی» دست زد، و «از کاروان رفته» را منتشر نمود.

شعر استاد از همان سال ها مورد توجّه استادان و صاحبنظران قرار گرفت. و سیّد عبدالحمید خلخالی، مؤلّف «تذکرۀ شعرای معاصر ایران»، که به سال 1337 در تهران انتشار یافت، شرح حال وی را درج کرد. استاد اوستا عمر خود را به سرودن و نوشتن و تحقیق و تألیف و تدریس در چند دانشکده و مدرسۀ عالی به سرآورد. و در این خلال، از توجه به مسائل اجتماعی و سیاسی و دینی و مردمی غافل نبود، بلکه یکی از امتیازهای وی توجّه عمیق نسبت به مسائل انسانی و جریان های اجتماعی و سیاسی و آگاهی در این باره بود. و به دلیل همین آگاهی و تعهّدی که داشت، به کسانی و جریان هایی پشت کرد، و اصالت خویش را به شهرتی از آنگونه سودا نکرد.

یکی دیگر از امتیازهای وی، مطالعات پردامنۀ او ـ بجز فرهنگ اسلامی ـ در فرهنگ ها و معارف مختلف بود، از شرقی و غربی، و حافظه ای که به او امکان می داد تا از این همه اندوخته سود جوید و آنها را به موقع به کار برد، و در شنوندۀ سخن خود یا خوانندۀ آثارش زمینۀ آگاهی هایی لازم در آن موضوع را پدید آورد.

استاد اوستا، از عمق پاره ای از مسائل «سیاسی ـ فرهنگی» که به وسیلۀ استعمار و ایادی آن ـ از داخل و خارج ـ در ایران رواج داده شد آگاه بود، و به علل بسیاری از آنها و دست های خائنی که در کار بودند پی برده بود. همچنین از رفتار استعمارگران با ملت های مظلوم ـ اسلامی و غیر اسلامی ـ خبر داشت و نسبت به آنها به صورتی عمیق دردمند و حساس بود، که در آثار منظوم و منثور وی نمایان است. او بحق انسان زمانۀ خود، و شاعر زمانۀ خود، و هنرمند زمانۀ خود بود، و به مناسبت ها، با بیان ویژۀ خویش، از حقایق سیاسی و تزویرهای فرهنگی پرده بر می داشت، و چون از ارزش های پرصلابت اسلامی آگاه و به آنها معتقد و متکی بود به بسیاری از دام ها درنیفتاد و به شهرت ها دل نداد. و دست در دست بیگانه ای نگذاشت. و همواره از آن ارزش ها و اصالت آنها دفاع کرد، و با واقعیت مردم هماهنگ بود، چیزی که بسیاری از مدّعیان شعر و هنر فاقد آنند و مدّعی آن. استاد با نظام ستمشاهی ستیز داشت. در شهریور سال 1332، به جرم طرفداری از نهضت ملی ایران و مخالفت با شاه به مدّت 7 ماه زندانی گشت.

استاد اوستا ـ بنا بر سائقۀ دینی و مردمی بودن ـ پس از انقلاب نیز در جهتگیری های جامعه حضوری چشمگیر داشت، و بخصوص نسل جوان را در کار شعر و ادب و جنگ و جهاد تشویق می کرد، و بجز سرودن اشعار سیاسی دینی و اجتماعی و مردمی و متعهّدانه، به جبهه ها نیز رفت و آمد داشت.

او براستی انسانی مهربان، شاعری مردمی و متعهّد، و هنرمندی آگاه و متواضع بود. همواره از درد دردمندان دردمند بود، و در خروش های مردمی خروش بر می داشت، و به درستی سزاوار عنوان «شاعر زمانه» بود. استاد سرانجام به روز 17 اردیبهشت 1370، در تهران، به هنگام اشتغال به تصحیح شعر و تعلیم، در تالار وحدت ـ شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ـ جان به جان آفرین تسلیم کرد، و فردای آن روز پیکر وی، ضمن تشییع و احترام، در بهشت زهرا به خاک سپرده شد. رحمت فراوان الهی نصیب روح او باد.

                                                                                   ***
مطبوعات دربارۀ درگذشت استاد اوستا اخباری منتشر کردند، و تا اندازه ای نسبت به او ادای وظیفه نمودند. در اینجا به نقل سه نمونه بسنده می شود:

1ـ روزنامۀ «ابرار»

پیکر پاک شادروان استاد مهرداد اوستا، شاعر برجسته معاصر، پیش از ظهر دیروز با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و شخصیت های فرهنگی و هنری از مقابل تالار وحدت تهران تشییع شد. پیکر شادروان اوستا بر دوش جمعی از معاونین و مدیران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و بسیاری از علاقمندان و شعرای معاصر ایران با دیدگانی اشکبار برای خاکسپاری در بهشت زهرای تهران به این مکان حمل شد. در جمع مشایعت کنندگان، خانوادۀ مرحوم اوستا و جمعی از مردم هنردوست از سراسر کشور نیز حضور داشتند.

شادروان اوستا که سرپرست شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز بود، بر اثر سکته قلبی در سن 63 سالگی بدرود حیات گفت. استاد مهرداد اوستا شاعر، نویسنده و محقق معاصر در سال 1308 شمسی در بروجرد متولد شد. وی قبل از 30 سالگی به عنوان استاد در دانشگاه های مختلف تهران، ملی سابق، مدرسه عالی ترجمۀ سابق، در رشته های متفاوتی از قبیل روش تحقیق در زیبائی شناسی، فلسفه هنر، تاریخ هنر، ادبیات عرب، ادبیات جهان به تدریس مشغول بود.

با اینکه چند سالی به دلیل ضعف جسمانی تدریس را رها کرده بود اما اخیراً تدریس را از سر گرفته بود و به دانشجویان دانشکده هنرهای زیبا، تاریخ موسیقی می آموخت. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی اولین شاعر و نویسندۀ مشهوری بود که اوقات خود را وقف ادبیات انقلاب نمود و سمت های فرهنگی متعددی را از قبیل مشاور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی عهده دار گردیده بود. وی در سن 21 سالگی دیوان سلمان ساوجی را تصحیح نمود و گذشته از آنکه در ادبیات عرب و پارسی تسلط فراوانی داشت، فلسفه، تاریخ و حتی جامعه شناسی را در حد تدریس می دانست. وی بیشتر سال های عمر ادبی ـ هنری خود را صرف تحقیق در اشعار سنائی، حافظ، مولوی، خاقانی و ادبیات اساطیری جهان نموده بود. تواضع و فروتنی استاد اوستا زبانزد همگان بود.

استاد مهرداد اوستا بی تردید، پس از ملک الشّعرای بهار بزرگترین قصیده سرای معاصر ایران می باشد. وی در بعدازظهر روز سه شنبه 17 اردیبهشت ماه 70 در سن 62 سالگی درگذشت.1  سپس به ذکر آثار استاد پرداخته است.

2-مجلۀ رشد (آموزش ادب فارسی)

... مرحوم، استاد محمّدرضا رحمانی (مهرداد اوستا)، شاعر توانای معاصر، ظهر روز سه شنبه، به هنگام مطالعۀ قطعۀ شعری، در تالار وحدت در تهران بدرود حیات گفت...

... برای سیراب نمودن عطش عاطفی و در پاسخ به عشق درونی خود نسبت به ایران عزیز، در مسیر تعلیم و تعلّم وارد شد و مدّتی از عمر پرمایۀ خود را به کفالت شغل «معلّمی» در اهواز پرداخت...

مرحوم استاد اوستا را می توان به حق در ردیف بهترین شعرای قصیده سرای معاصر قرار داد. اشعار روان و فخیم او، بیانگر توانمندی و وسعت بینش او نسبت به گذشته ادبیّات فارسی می باشد. اگرچه سروده هایش را در قالب های کهن شعر فارسی نظم می بخشید، ولی مواد و محتوای آن امروزی بود. خلق و خوی تحسین برانگیزش خود درسی بود که شاگردانش می توانستند از محضر او فراگیرند. او در همۀ کارهای خود صادق بود و این صداقت را به دیگران نیز می آموخت. آنچه که در وجود او می دیدیم در شعرش بازتاب داشت و آنچه که در شعر او آمده است انعکاسی از شخصیّت او بود. هیأت تحریریّۀ رشد ادب فارسی درگذشت این استاد فرزانه را به جامعۀ ادبی ایران تسلیت می گوید.2

3-مجلّۀ «سروش»

«چه توان کرد؟ دریغ!
چه توان گفت؟ فسوس!
ای کدامین اندوه!
ای کدامین افسوس!»
دردا و دریغا درخت برومندی که گویی از پیش خزان خویش را سروده بود: «ز خون دیده چرا گلشنم به دامان بود
بهار اگر نه مرا گاه بر گریزان بود»

آری، آن آرشی که بر فراز قلۀ قلم سرفراز ایستاده بود و قلعۀ قصیده را از برج بلند با روی فخامت پاس می داشت، قامتش را کمان کرد تا آخرین تیر ترکش را با پر عقاب جانش از شست بگشاید و مرز بی حد میهنش را به پیکان فصاحت فتح نماید.
استاد مهرداد اوستا در طول عمر پربار خویش علاوه بر شاگردان بسیاری که در سایۀ فرهنگ و فرهیختگی خویش پرورش داد آثار مکتوب و نامکتوب فراوانی نیز از خویش به یادگار گذاشت...3
 
--------------------------------------------------------------------------------------
راوی:سید هادی خسروشاهی
1. شمارۀ 722، پنجشنبه 19 اردیبهشت 1370.
2. سال ششم، شمارۀ 25، تابستان 1370 (نقل به تلخیص).
3. سال سیزدهم، شمارۀ 555 (نقل به تلخیص).
آخرين بروز رساني ( ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ )
تاريخـچه موسيقي ايران

نقوش و حجاري ها و نگـارگـري هاي به جاي مانده از دوران باستان تا زمان اسلام نشان دهـنده عـلاقه و ذوق ايرانيان به هـنر موسيقي مي باشد. در دوران پس از اسلام موسيقي به دليل مخالف ها، شکوفايي دوران پـيشين خود را از دست داد. ولي به هـر حال به حيات خود ادامه داد.
اين استمرار را مي توان در زمان صفويه در بناي کاخ چهـلستون و اتاق موسيقي کاخ عالي قاپو مشاهـده کرد.

موسيقي ملي ايران، مجـموعه اي است از نواهـا و آهـنگ هايي که در طول قـرن هـا، در اين سرزمين به وجود آمده و پـا به پاي ساير مظاهـر زندگي مردم ايران تحول وتکامل يافتـه، و بازتابي از خصوصيات اخلاقي، وقايع سياسي، اجـتماعـي و جـغـرافـيايي ملتي است که تاريخـش به زمان هاي بسيار دور مي رسد. ظرافت و حالت تعـمق ويـژه موسيقي ايراني انسان را به تـفـکر و تعـقل و رسيدن به جـهـاني غـير مادي رهـنمون مي سازد.

موسيقي ملي ايران، که مبـنا و سابقه اي بسيار کـهـن دارد، شامل شاخه هاي مختـلفي به شرح زير است:

1 - قـبل از اسلام: موسيقي هاي اقوام کهـن ايران شامل : بـخـتـيـاري، کردي، لري و .....
2 - بعـد از اسلام:
الف - موسيقي مقامي ( حماسي، تعـزيه، عـزا )
ب - رديفـي ( دستگـاه هاي موسيقي سنـتي )

در دوره حاضر اين تـقـسيم بـندي به شرح زير است:
1 - قـبل از اسلام
2 - بعـد از اسلام
3 - موسيقي هاي محـلي ايران و نغـمه هاي سنـتي ( ملودي هاي دو گـروه قـبل ) و تـنـظيم و تهـيه کلاسيک آنهـا.

طبق روش طبقه بـندي جـديد در آواز و مقامات، که از حدود صد سال پـيش برقـرار شده، آواز و موسيقي سنـتي ايران را در دوازده مجـموعه قرار داده اند.

از دوازده مجـموعـه تـقـسيم بـندي شده، هـفت مجموعـه که وسعـت و استـقـلال بـيـشـتري داشتـه اند، دستگـاه ناميده شده و پـنج مجموعـه ديگـر را که مستـقل نـبوده و از دستگـاهـهاي مزبور منشعـب شده اند، آواز ناميده اند.
بنا براين موسيقي سـنتي امروز ايران، که باقي مانده مقامات دوازده گـانه قـديم است، قـبلا مفـصل تر بوده و امروز جـزئي از آن در دستـرس است.

بر هـفت دستگـاه اصلي و پـنج آواز، تعـدادي گوشه استواري و الگـوي نوازندگـان و خوانـندگـان امروزي است.
شمار اين گـوشه ها را 228 ذکـر کرده اند، رديف هاي مخـتـلف و مشهـور استادان موسيقي سنـتي صد ساله اخـير مانـند آقا حسيـنـقـلي، ميرزا عـبدالله، درويش خان و صـبا نـيـز از هـمين نـظم پـيـروي مي کـند.

اسامي دستگـاه ها و آوازهـا در موسيقي سنـتي ايران
نام هـفت دستـگـاه اصلي عـبارت است از شور، ماهـور، هـمايون، سه گـاه، چـهـارگـاه، نوا و راست پـنجـگـاه؛ نام پـنج آواز بدين شرح است: اصفـهـان، ابوعـطا، بـيات ترک، افـشاري و دشتـي.

اجـزاي دستـگـاه و آواز
براي اجراي يک دستگـاه با يک آواز تـرتـيـبي را بايد رعـايت کرد که معـمولا اين چـنـيـن است:
درآمد، آواز، تصنـيف و رنگ، از زمان مرحوم درويش خان و به ابـتکـاري وي پـيش درآمد و چـهار مضراب نيـز به اين سلسله مراتـب اضافه شده است.

ترانه هاي فـولکـوريک ايران
زنده ياد خالـقي، در اين باره چـنـين مي نويـسد:
يکي از منابع ذيـقـيمت موسيقي هـر کشور آهـنگ هـا و نغـمات و ترانه هايي است که در نقاط مختـلف آن مملکـت، خاصه در دهـات، قصبات دور از شهـر به وسيله مردم بومي و روستايي خوانده مي شود و چون اين نوع موسيقي کـمتـر تحـت تاثـير افـکار مردم شهـر نـشـين واقع شده، طبـيعي تر و به موسيقي حقيقي و اصيل و قديمي آن کشور نزديکـتر است؛ جمع آوري آنهـا عـلاوه بر اينکـه باعـث حـفـظ و نگـهـداري آنهـا است، کمکي هـم به تحـقـيق درباره مخـتصات آن مـمـلکـت مي کـند، و چـگـونگي و کـيفـيت آن را معـلوم مي نمايد.

چـون در ايران اقوام مخـتـلفي ساکـنـند که از نظر فرهـنگ و قـومي تـفاوت هاي بـسياري با يکـديگـر دارند، بنابراين موسيقي فولکوريک ايران داراي خصوصيات بسيار متـنوعي از نظر طرز بـيان و لحـن موسيقي است. مثـلا موسيقي آذربايجـاني، گـيلاني، خراساني، بـخـتـياري، کردي، شـيرازي و بلوچي نـه تـنـها ملودي هـا، که در گـويش نـيز با يکـديگـر بـسيار متـفاوتـند، از نظر فرم موسيقي مي توان از دو نوع موسيقي بومي در ايران نام برد:

1 - تـرانه هاي بومي آوازي که به صورت انـفرادي يا دسته جمعـي خوانده مي شود.
2 - رقص هاي محلي سازي که با سازهـاي محلي به اجرا در مي آيد.

ترانه هاي محلي ايراني از نظر ملودي بـسيار غـني و پـر مايه است که از اين نـظر يـکي از غـني ترين، زيـبا ترين و متـنوع ترين تـرانه هاي فـولکوريک دنـيا هـستـند. اين ترانه ها که نشانهً طرز فکر و تـمدن و فرهـنگ کـشور هـستـند، سينه به سينه نقـل شده و از نسلي به نسل ديگر مي رسد و آئينه تمام نماي افکـار و انديشه هاي مردمي اند که خود خالق و آفـريـنـنده آن بـشمار مي رونـد. اين تـرانه ها از وضع اجـتماع، طرز فکر، نوع زندگي و طبـيعـت که در سرزميـن ايران وجود دارد، يکي از غـني ترين منابع فـرهـنگي ايران به شمار مي آيـند. اين تـرانه ها نمايانـندهً ملت و گـذشته ايران هـستـند و مي توانـند بهـترين الهام بخـش موسيقيدانان در پـديد آمدن آثار موسيقي عـلمي قرار گـيرند.

نمونه هايي از موسيقي فـولکوريک ايران:

موسيقي بـخـتـياري، لرستان و فارس
موسيقي گـيلان و تالش
موسيقي کردستان
موسيقي سواحل جنوب ايران
موسيقي سيستان و بلوچستان
موسيقي خراسان
موسيقي ترکمن
موسيقي آذربايجان

نمونه هايي از موسيقي فولکوريک

موسيقي سازي
موسيقي ايراني از زمان هاي بسيار قديم عـمدتا با ساز و آواز توام بوده است و در کـتب تاريخي نيز هـرگـاه به موسيقي اشاره شده بـيـشتر نام الحان و ترانه ها بر جاي مانده است. ولي شکي نيست که موسيقي سازي نيز داراي اهـميت بوده است.
در حدود صد سال قـبل موسيقي سازي به تـدريج راهـي مشخص در پـيش گـرفـت، و در اين رشته نوازندگـان و آهـنگـسازاني به وجود آمده و نوآوري هايي در اين زمينه انجام دادند. به طور کلي موسيقي سازي ايراني داراي دو بخش اساس است:

الف - تکـنوازي که بر پايه موسيقي سنـتي و بداهـه نوازي قـرار دارد.
ب - هـمنوازي که بر پـايه کارهـاي جمعـي اعـم از گـروه هـاي کوچک يا بـزرگ يک صدايي و يا چـند صدايي استوار است.

تکـنوازي
تکـنوازي در موسيقي مشرق زمين از اعـتبار و اهـميت فراواني برخوردار است. به تعـبـيري مي توان آن را مربوط به فـلسفه و عـرفان شرق و ايجاد ارتـباط معـنوي با عالم بالا دانست. چـرا که نوازنده شرق با ساز و موسيقي خود به نوعي عبادت خصوصاً در کـنج خلوت و تـنهـايي خود مي پـردازد.

هـمنوازي
از دورهً ناصرالدين شاه قاجار کار گـروه نوازي چـه در زمينه موسيقي و سازهاي سنتي و چه با رعايت اصول و قواعـد موسيقي ارکستر غربي که به وسيله مسيو لومر ( معـلم موسيقي فرانسوي که براي تـدريس در دارالفـنون آن زمان و رشتـه موسيقي نظام به ايران دعـوت شده بود) در قالب موسيقي نظام و سازهاي غـربي به ايران آورده شد، بـيشتر معـمول گـرديد. بعـدهـا کم کم کار گـروهي رونق بـيـشتري گـرفت، و با اضافه شدن سازهاي غـربي به جـمع سازهاي ايراني و اجراي قطعـات ايراني بر روي آنهـا با فـرم تازه معـمول شد.
ايرانيان در مقاطع مختـلف تاريخي از آلات متعـدد موسيقي، به ويژه قـديمي ترين آنهـا يعـني ني و دايره استـفاده مي نمودند. انواع آلات موسيقي که مورد استـفاده قـرار مي گـرفته و هـنوز هـم در گـوشه و کـنار اين کشور پـهـناور استـفاده مي شود به هـمراه يک تـقـسيم بـندي کـلي به اين شرح است:

آلات موسيقي بادي
سازهای بادی: نی ـ کرنا ـسرنا ـنی انبان

ني
ني از قـديمي ترين اين نوع است و شامل يک لوله استوانه اي از جـنس ني بوده که داراي هـفت بـند و شش گـره است. ني از دسته سازهـاي محـلي است و تـقـريـبا در تمام نقاط ايران معـمول و رايج است.
سرنا
سرنا ساز ديگـري از خانواده آلات موسيقي بادي است که در تـمان نقاط ايران معـمول است و شامل سرناي بـخـتـيـاري و آذربايـجاني است. در ايران اين ساز به هـمراه دهـل و يا نقاره نواخـته مي شود. لازم به ذکر است که نواخـتن اين ساز در نقاط مخـتـلف کشور در مواقع خاصي و به منظورهاي مخـتـلف انجام مي شود. در کردستان با نواخـتن دهـل و سرنا مرگ کسي را خبر مي دهـند و در شمال ب هـمراهي طناب بازهـا سرنا نواخـته مي شود و در آذربايجان غـربي، روستائيان در عـروسي ها حين رقص چوبي، سرنا مي نوازند.
کـرنا
کرنا: سازي قديمي و تاريخي است که در استان هاي مخـتـلف ايران به شکـل هاي متـفاوت ساخـته و اجرا مي شود. مهـمترين کرناهـا، کرناي شمال، گـيلان و کرناي مشهـد است. اين ساز بـيـشتر در کردستان و آذربايجان مورد استـعـمال قرار مي گـيرد.
ني انبان
ني انبان بـيـشتر در جنوب ايران مورد استـفاده قـرار مي گيرد و در بعـضي نقاط ايران آن را " خـيک ناي " نـيز مي نامند و در نقاطي از آذربايجان نيز نواخته مي شود.

آلات موسيقي زهـي

سازهای زهی: کمانچه ـ بربط ـ رباب ـ تار

کمانچـه
يکي از قـديمي ترين سازهاي زهـي، کمانچه است که اولين شکل ويولون امروزي است. اين ساز نـقـش تک نواز و هـمـنواز، هـر دو را به خوبي اجرا مي کند. کمانچه سازي ملي است. در تمام استان هاي ايران نواخـتن آن متداول است و بـيشتر در ميان طوايف لر، ترک و ترکـمن رواج دارد.

بربط
بربط: سازي از خانواده سازهاي رشته اي مفـيد که به آن " ال عـود يا لوت " نيز مي گـويـند. ساخـتمان اين ساز شـبـيه گـلابي است که از درازا به دو نـيم شده است. داراي کاسه اي بـزرگ و دسته اي کوتاه که در آغاز سه رشته سيم داشته است.

رباب
رباب: اين ساز زهـي است از چـهـار قـسمت شامل شکم خـربزه مانـند، سينه، دسته و سر تـشـکـيل شده است. سيم هاي رباب در قديم از روده و امروز از نخ نايلون ساخـته مي شود و مضراب رباب از پـر مرغ ساخـته شده است. اين ساز اساساً سازي محلي است و بـيـشتر در نواحي خراسان معـمول است و هـمچـنـين در نواحي سيستان نيز نواخـته مي شود.

تار
تار: يکي از سازهاي زهي اصيل ايران است که يک شـکم چـند قـسمتي دارد و داراي شش تار مي باشد. از اين گـروه ســــازهــا، سـه تار و دو تار را مي توان نام برد که نوازندگي دوتار در تـرکـمن صحرا و نواحي خراسان بـسيار معـمول مي باشد.

آلات موسيقي ضـربي
سازهای ضربی : دهل ـ دایره ـ طبل ـ تنبک
از سازهاي ضربي معـروف ايراني دهـل، طبل و تـنـبک مي باشـند.

دهـل
دهـل: اين ساز از استوانه کوتاهي از جـنس چـوب که قـطر دايره آن حـدود يک مـتر و ارتـفاع آن 25 تا 30 سانتي متر است تـشکـيل شده و بر دو سطح دايره اي شکـل آن پـوست کـشـيده شده است. مضرابـش دو چـوب يکي به شکـل عـصا و ديگـري ترکه اي نازک مي باشد. دهـل سازي کاملا محـلي و بـيـشـتر هـمراهـي کـنـنده با سرنا است. در مناطق فارس، بلوچستان و کـردستان بـيش از ساير جاها مورد استـفاده قـرار مي گـيرد.

دايـره
دايره: اين ساز ضربي که از حلقه اي چوبي تـشـکيل گـرديده که بر يکي از سطوح جانبي دايره اي شکل آن پـوست کشـيده شده است، اين ساز را با ضرب سر انگـشتان هـر دو دست مي نوازند و بـيـشتر شهـري است تا محـلي. سازي است هـمراهي کـنـنده با ساير سازهـا. دايره در حال حاضر در آذربايجان بـيـشـتر از ساير جاهـا رواج دارد.

طبل
طبل: يکي ديگر از سازهاي ضربي که کوچکـتر از دهـل مي باشد و مضراب آن دو کوبه چوبي است و آن را در مراسم عـزاداري در اکثـر مناطق ايران مي نوازند.

تـنبک
تـنبک: سازي است از پوست و چوب ( معـمولا گـردو ) و از دو قسمت گـلويي و استوانه اي تـشکـيل يافـته، سطح بالايي آن از پوست و قسمت گلويي آن که با دهانه اي گـشاد دارد باز مي باشد.

سازهاي مضرابي ( زهـي - کوبي )

ساز منحصر بفرد ايراني که در اين تـقـسيم بـندي قـرار مي گـيرد سنـتور است. اين ساز شامل جـعـبه اي ذوزنقه اي است و هـفـتاد و دو رشته سيم سفـيد و زرد تـشکـيل يافـته است.

سنـتور اساساً سازي است که قابـليت تـکـنوازي و هـمنوازي را داراست و نواخـتن آن در تمام استان هاي ايران متـداول است.
 
بهار ایران
آخرين بروز رساني ( ۰۱ بهمن ۱۳۹۲ )
15 رمانی که شما را افسرده‌ می‌کنند
رمان‌های دنیای ادبیات هیجان‌انگیز هستند و سرخوشانه و گاه افسرده‌کننده، نشریه تلگراف 15 رمان افسرده‌کننده ادبیات را معرفی کرده است.

افسردگی یکی از مضامین موردعلاقه نویسندگان است، از طرفی تحقیقات نشان می‌دهد که نویسندگان بیش از هر قشر دیگری در معرض افسردگی هستند و شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از نویسندگان در یکی از رمان‌های خود به این موضوع پرداخته‌اند.

نشریه تلگراف در مطلبی به معرفی 15 رمانی پرداخته که «افسرده‌کننده» هستند؛ هرچند ممکن است این رمان درباره افسردگی نباشد اما خواندنش خواننده را افسرده می‌کند.

1. «جود گمنام» نوشته تامس هاردی
اگر دوست دارید رمانی بخوانید چندصد صفحه‌ای درباره مردی کارگر که با هزار بدبختی سعی می‌کند زندگی بهتری برای خود درست کند اما نمی‌تواند. مدام سر این مرد کلاه گذاشته می‌شود، فریب می‌خورد و از همه جا رانده می‌شود و در نهایت عشقش او را تنها می‌گذارد و می‌میرد. «جود گمنام» آخرین رمان هاردی است.

2. «زن عجیب» نوشته جرج گیسینگ
رمان سال 1893 گیسینگ درباره چند زن انگلیسی در دوران ویکتوریا است. زنانی که در بدبختی زندگی می‌کنند و به امید روزی بهتر سهی می‌کنند مهارت‌هایی چون منشی‌گری یاد بگیرند. از طرفی گیسینگ به «ترشیدگی» به عنوان یک موضوع جدی هم پرداخته است. در این رمان هیچ خبری از امید نیست و شخصیت‌های یکی پس از دیگری می‌میرند.

3. «120 روز سودوم» نوشته مارکی دوساد
این رمان مارکی دوساد مثل همه آثارش جنجالی بود اما هیچ خبری از سرخوشی در آن نبود. این رمان درواقع شرحی است بر شکنجه‌های متعددی که مردان بر زنان روا می‌دارند و حال خواننده را خراب می‌کند. برخی از اثر را مضحکه خوش‌بینی به آینده عصر روشنگری می‌دانند.

4. «میدان خماری» نوشته پاتریک همیلتن
مصرف نوشیدنی‌های الکلی و بیماری‌های ذهنی دو موضوع اصلی زندگی جرج هاروی بون هستند، مردی که دچار چندگانگی شخصیتی است و یکی از شخصیت‌هایش زن محبوب او را می‌کشد. این رمان یکی از غم‌انگیزترین پایان‌های ادبیات را دارد.

5. «سَکو» نوشته میشل اوله‌بک
سومین رمان میشل اوله‌بک، نویسنده برنده جایزه گنکو آنقدر جنجالی بود که به دلیل نفرت نژادی جاری در کتاب پای نویسنده را به دادگاه کشاند. این کتاب واثعا غیرانسانی است و در هر گوشه آن نفرت از انسان موج می‌زند. بهتر است کتاب را نخوانید!

6. «محبوب» نوشته تونی موریسون
رمانی درباره برده‌داری هرگز موجب نمی‌شود خوشحال شوید! این رمان پا را فراتر می‌گذارد و داستان زنی را تعریف می‌کند که فرزند خود را می‌کشد تا از برده شدنش جلوگیری کند. از طرفی شکنجه‌های برده‌داران هم بر دلخراشی رمان افزوده است.

7. «هرگز رهایم نکن» نوشته کازوئو ایشی‌گورو
سردی نثر ایشی‌گورو موجب می‌شود چندان درگیر موضوع دلخراش رمان نشوید. داستان چند انسان که پرورش داده شده‌اند تا فقط از اعضای بدنشان برای ترمیم بدن آدم‌هایی دیگر در آینده‌ای نامعلوم استفاده شود. کتابی بسیار تلخ که استعاره‌ای است درباره تاثیر مرگ بر زندگی انسان‌ها.

8. «ژرمینال» نوشته امیل زولا
یکی از بزرگ‌ترین رمان‌های تاریخ و البته یکی از تلخ‌ترین آنها. داستان گروهی کارگر معدن که از فقر و گرسنگی راهی جز مرگ و بدبختی ندارند. این رمان ناتورالیستی شرح دقیقی است از زندگی فلاکت‌بار کارگران معدن و خانواده‌های آنها در فرانسه‌ای که آسمانش همیشه خاکستری رنگ است و  آدم‌ها برای سیر کردن شکم خود تکه‌های لباس را در آب می‌جوشانند.

9. «باید در مورد کوین حرف بزنیم» نوشته لیونل شرایور
این رمان با فیلمی که با بازی تیلدا سوئینتن در سال 2011 براساس آن ساخته شد، معروف‌تر هم شد. این رمان داستان قتل عامی در یک دبیرستان آمریکایی است و بر بدبختی خانواده قاتل تاکید کرده است.

10. «خداحافظ ماگ» نوشته جودیت کِر
جودیت کر نویسنده معروف و 90 ساله داستان‌های کودکان است و معروف‌ترین کارهایش مجموعه آثاری درباره ماگف خرسی تپل و بانمک است که در 17 کتاب حضور دارد و در همین «خداحافظ ماگ» کر شخصیت محبوب خود را می‌کشد. احتمالا هیچ بچه‌ای با خواندن این رمان شاد نمی‌شود.

11. «جیل» نوشته فیلیپ لارکین
این رمان غمگین درباره پسری است که سعی می‌کند در دانشگاه خودی نشان دهد. جیل نام دختری است که زندگی این پسر را عوض می‌کند اما با وجود عشق جاری در کتاب، هیچ لحظه‌ای از این رمان شما را شاد نمی‌کند.

12. «صخره برایتن» نوشته گراهام گرین
این رمان ماجرای پینکی، پسر 17 ساله خشنی است که در پیامی صوتی نفرتش را از دختر موردعلاقه‌اش یعنی رز بیان می‌کند و وقتی می‌میرد دختر به خانه می‌رود تا برای اولین بار این پیام را گوش دهد و آرامش پیدا کند! پایان این رمان، آنقدر تلخ است که شما را تا مدت‌ها ناراحت و افسرده رها کند.

13. «جاده» نوشته کورمک مکارتی
زمین نابود شده و پدر و پسری باید در این ویرانه برای پیدا کردن غذا و دور ماندن از دست آدم‌خوارها تلاش کنند. دنیای شوم خیالی مکارتی آنقدر سیاه و مخوف است که شاید خواننده هم برای فرار از این آینده تصمیم بگیرد مثل مادر خوانده خود را بکشد.

14. «عشق اول» نوشته ساموئل بکت
اغلب خوش طبعی بکت موجب می‌شود یاس جاری در آثارش را فراموش کنیم. اما «عشق اول» ماجرای بسیار تلخ آشنایی یک ولگرد با زنی خیابانی است. این رمان تلخ‌ترین نوشته بکت است.

15. «حباب شیشه‌ای» نوشته سیلویا پلات
«حباب شیشه‌ای» تنها رمان پلات است و داستان زنی است که تمامی یاس و ناامیدی دنیا بر سرش خراب شده و چیزی که رمان را تلخ‌تر می‌کند رابطه نزدیک آن با زندگی تلخ و خوکشی این شاعر انگلیسی است.
 
خبرآنلاین
آخرين بروز رساني ( ۳۰ دي ۱۳۹۲ )
یلدای بروجردی

در بروجرد همچون دیگر نقاط ایران چله ایرانی را جشن می گیرند و خانواده ها دور هم جمع می شوند به گفتگو درباره گذشته می پردازند و شاهنامه خوانی و حافظ خوانی را پای ثابت سفره رنگین چله خود می دانند .

 

شب چله در بروجرد تنقلات متفاوتی از جمله گندم برشته و گردو، چای داغ، آجیل ،کدو پخته و میوه هایی با رنگ گرم که به خورشید نزدیک‌تر است همچون هندوانه خرمالو، سیب سرخ پاییزی بروجرد، پرتغال ،انار، نارنگی و...در کنار اعضای فامیل صرف می شود.

 

yalda1.jpg

 

در بروجرد شب چله هرکس رسم دارد شام خاصی درست کند  که برخی به آن اهمیت می دهند و برخی خیر اما در بروجرد این رسم ایرانی حاشیه های جالبی دارد .

 

از جمله این رسم ها می توان به بردن شب چله برای عروس اشاره کرد که منظور از شب چله تنقلات اصلی و فرعی این شب با تزئینات زیبا و چند شاخه گل از طرف بزرگتر های خانواده داماد برای نو عروسشان که هنوز نامزد پسرشان هست و به زیر یک سقف نرفته اند می برند .

 

البته در کنار این شب چله بروجردی داماد یک هدیه نفیس را به عروس خود می دهد و شب چله را در کنار خانواده عروس خود می گذراند .

 

اما این رسم به اینجای داستان ختم نمی شود چرا که مادر و پدر داماد تنها تا زمانی که عروسشان را به خانه پسرشان نیاورده باشند این رسم را انجام می دهد و پس از آنکه داماد عروسش را به خانه آورد مادر و پدر عروس طبق رسم چله بروجردی از چند شب قبل از یلدا یک وسیله در وسع خود و یک پارچه پیرهنی برای داماد و دختر خود به همراه آجیل و میوه شب یلدا هدیه می آورند .

 

این رسم که بزرگترهای بروجردی اقدام به بردن هدیه برای فرزندان خود می کنند و شباهت فراوانی به رسوم تبریزی ها دارد نشان از این دارد که پدیده ای همچون بابا نوئل در کریسمس از این رسوم گرفته شده است. به گونه ای که مطالعات نشان می دهد کریسمس همان یلدای ایرانی است و اکثر رسوم این شب از یلدای ایرانی گرفته شده است از رنگ لباس بابا نوئل گرفته که به لباس عمو نوروز ایرانی شبیه است تا گذاشتن کاج بر سر سفره کریسمس به گونه ای که درخت سرو نماد ایرانیان بوده که وجود آثار باستانی تخت جمشید بیانگر فلسفه سرو ایرانی است و... همگی نشان از ریشه داونی این رسم بزرگ ایرانی در سراسر جهان دارد .

 

shabe-cheleh.jpg
 

در گذشته اوایل شب یلدا بعضی از پسر بچه‌ها در بروجرد به بالای پشت بام منازل رفته و ریسمانی را به یک شال بزرگ بسته به پایین و به طرف درب خانه‌ها می‌‌فرستادند و شعر محلی امشو اول قاره - خیر د خونت بواره (امشب اول یلدا یا اول زمستان است خیر از خانه‌ات ببارد) و نون و پنیر و شیره - کیخا خونت نمیره (نان و پنیر و شیره کدخدا (صاحب‌خانه) خانه‌ات نمیرد) را می‌خواندند و سپس صاحب‌خانه مقداری آجیل گندم برشته و میوه و شیرینی در شال آن‌ها می‌گذاشت و بچه‌ها از صاحب‌خانه تشکر می‌کردند.

 

در آیین سنت قاشق‌زنی افراد با پوشاندن سر و صورت خود به درب منازل رفته و با به صدا در آوردن قاشق صاحب خانه را از حضور خود آگاه می‌کردند. در این هنگام صاحب خانه نیز به میمنت این شب مقداری از تنقلات و شیرینی خانگی را در ظرف آنان می‌ریخت.

 

شب یلدا شب زدودن کینه‌ها از دل و صله رحم است، شبی است که باید فارغ از دغدغه‌ها و دل مشغولی‌های روزمره ساعاتی از تجربیات بزرگترها بهره‌مند شد و از با هم بودن لذت برد.

 

 

فرهنگ نیوز

 

 

آخرين بروز رساني ( ۲۹ آذر ۱۳۹۲ )
حذف نام ایران در مراسم بزرگداشت مولانا
در مراسم بزرگداشت مولوی در سال 2013 برخلاف چند سال گذشته کسی به زبان فارسی خوشامد نگفت. سخنرانی که در مراسم افتتاحیه حرف می‌زد در یک سالن پنج‌هزارنفره لبالب از جمعیت گفت: «از من می‌پرسند چرا مولانا به زبان خارجی شعر گفته است؟ من به اینها جواب می‌دهم که در زمان جناب پیر - منظور مولانا- زبان ترک‌های خراسان، فارسی بود. این یعنی نفی کامل زبان فارسی جدا از سابقه چندهزارساله‌اش که زبان اصلی شعرهای مولانا بود. با این کار نه‌تنها ایرانی‌بودن مولوی که فارسی‌بودن او هم نفی شده.»

فروزنده اربابی، تنها عضو ایرانی بنیاد بین‌المللی مولوی؛ با گفتن این مطلب و ابراز تاسف از چنین اظهارنظری به «شرق» گفت: «متاسفانه امسال نام ایران نیز در مراسم بزرگداشت مولانا حذف شده است و جای هنرمندان ایرانی در این مراسم خالی است.» درست از ساعت 4 بعدازظهر 17دسامبر- 26آذر- 740سال پیش بود که با مرگ مولانا جلال‌الدین محمد مولوی در شهر کوچک قونیه این شهر به‌عنوان مرکز علاقه‌مندان به این شاعر، فیلسوف، عالم و عارف ایرانی و فارسی‌زبان تبدیل شد. اهمیتی که در چند دهه قبل و بعد از لغو قانون منع فعالیت مولوی‌خانه‌ها در ترکیه بیشتر شد.

همه‌ساله از 10دسامبر برابر با 21آذر تا 26آذر یعنی سالروز درگذشت مولوی تعداد زیادی از علاقه‌مندان او به این شهر می‌روند و در مراسمی شرکت می‌کنند که با آنکه اشعارش به زبان فارسی خوانده می‌شود اما نام ایران و زبان فارسی در این مراسم کمترین سهم را دارد و انگشت اتهام را تنها نمی‌توان به سمت ترک‌ها گرفت، چرا که خود ایرانی‌ها هم در رخ‌دادن این برداشت مقصر هستند.  فروزنده اربابی می‌گوید: «هرساله به‌جز رییس‌جمهور ترکیه بیش از پنج یا شش رییس دولت در این مراسم شرکت می‌کنند. اما حتی وابسته‌های فرهنگی ایران در این مراسم شرکت نمی‌کنند و این باعث ‌شده است تا در این مراسم رسمی از مولوی به‌عنوان فردی غیرایرانی نام ببرند.»

اربابی توسط دکتر جلال‌الدین چلپی بیست‌ویکمین نواده مولوی که بنیانگذار بنیاد مولوی است به‌عنوان تنها ایرانی این بنیاد در هیات امنای آن از ابتدای تشکیل آن حضور داشته و از اعضای موثر این بنیاد که بیشتر افرادش از نوادگان مولانا جلال‌الدین محمد هستند، است. او از همکاری خوب بنیاد جهانی مولانا با استادان ایرانی می‌گوید: «ما هربار از اینها امکاناتی خواستیم در اختیارمان گذاشتند. در سال 2007 شهرام ناظری در آخرین ساعات شب که من داشتم به سمت فرودگاه می‌رفتم خواست که سالن دیگری برایش پیدا کنیم. چند ساعت بعد آنها سالن «سلطان ولد» که بهترین سالن قونیه است را در اختیارش قرار دادند. اما اینکه چرا چنین اتفاقی می‌افتد و در چنین مراسم رسمی‌ای کسی جرات چنین اظهارنظری را به خودش می‌دهد به خلأ همکاری دستگاه‌های فرهنگی ما بر می‌گردد.»

 اربابی می‌گوید: «استادان کم‌کاری می‌کنند. ما مثنوی‌پژوهان خوبی داریم. اما کمتر دیده شده که در برنامه‌های مربوط به این ایام شرکت کنند. امسال 12 سمپوزیوم برگزار می‌شود اما یک استاد ایرانی شرکت نمی‌کند. در ایام مربوط به مولانا در ایران هیچ برنامه‌ای نداریم. باید حساسیت مردم را بیشتر کنیم. فقط در میان نوشته‌ها و شبکه‌های اجتماعی می‌گوییم و می‌نویسیم مولانا را دزدیدند اما کاری برای شناخت او انجام نمی‌دهیم. حتی برای برنامه‌هایی مثل شب خاندان مولانا که در موسسه ایرج افشار برگزار شد اطلاع‌رسانی درستی نشد.»

به گفته تنها عضو ایرانی بنیاد مولوی، «طبیعی است که ترک‌ها از نام حضرت مولانا بهره‌برداری و برنامه‌هایی را برگزار کنند. اما این در زمانی است که از سکوت نهادهای فرهنگی ما در کشور در برابر مولانا هم استفاده کرده‌اند. ایرانی‌های زیادی هرساله در ایام بزرگداشت مولانا به ترکیه سفر می‌کنند. اما در قونیه هیچ سازماندهی خاصی ندارند و برنامه‌ای را برگزار نمی‌کنند. حتی یک گروه از سوی نهادهای فرهنگی نیست که این توریست‌های ایرانی را راهنمایی کند. ایرانی‌ها به‌جز یک فاتحه‌خوانی کار دیگری انجام نمی‌دهند.

برنامه‌هایی که ترک‌ها برگزار می‌کنند خیلی به‌دردشان نمی‌خورد. سماع را بیشتر از یک‌بار نمی‌شود دید. یک‌بار در دیدار با دکتر حداد عادل در فرهنگستان گفتم مسوولان و دستگاه‌های فرهنگی و سفارت ما در ترکیه یک اتاق کوچک به‌عنوان خانه فرهنگ راه‌اندازی کنند. ما خانه فرهنگ ایران در آنکارا داریم اما اصلا فعال نیست. دوماه پیش هم که در ترکیه بودم به آنکارا رفتم و با سفیر تازه ایران دیدار داشتم و گفتم که چرا کوتاهی می‌کنید. یک شب‌شعر و چند تا بروشور درباره ایران و فرهنگ ایرانی منتشر و در این مراسم پخش کنید.

حداقل برای ایرانی‌هایی که برای مراسم می‌آیند راهنماهایی بگذارید. ایرانی‌ها دایما مشغول خرید هستند و در برنامه‌های جنبی شرکت نمی‌کنند. استادان ما هم با تورها می‌آیند و در لابی هتل‌ها برای آدم‌های انگشت‌شماری صحبت می‌کنند. این وظیفه دستگاه‌های فرهنگی ماست که برنامه‌هایی برگزار کنند.»

 اربابی به برخورد اعتراضی ایرانی‌ها در سال‌های قبل اشاره کرد که باعث شد زبان فارسی به‌عنوان یکی از زبان‌های مراسم به رسمیت شناخته شود: «آقای اردوغان که همیشه جزو شرکت‌کنندگان در این مراسم است با دو زبان انگلیسی و ترکی خوشامد گفت. با توجه به حضور بیش از چهارهزار ایرانی که در این مراسم شرکت می‌کند، هموطنان ما از نبود زبان فارسی در این مراسم شکایت کردند. در یک سالنی که سکوت محض است صدای فریاد ایرانی‌ها بلند شد. در جلسات بنیاد بین‌المللی مولوی درباره این موضوع صحبت شد. البته روزنامه‌های ترکیه نسبت به این واکنش برخورد خوبی نکردند. اما من توضیح دادم که علت اعتراض ایرانی‌ها این بود که به آنها برخورده است و بحق هم به آنها برخورده است. چون اینجا به ترکی و انگلیسی توضیح می‌دهید اما وقتی بشنو از نی چون حکایت می‌کند را شروع می‌کنید به فارسی می‌خوانید. این تعداد ایرانی در این سالن هست و با عشق می‌آیند و جای این دارد که به فارسی هم خوشامدی بگویید و ترجمه‌ای به فارسی هم باشد.

این اتفاق باعث شد تا سال بعد رجب طیب اردوغان در سخنرانی پیش از برنامه‌اش به فارسی گفت: «به نام خداوند بخشاینده مهربان» من خیلی خوشحال شدم. بعد از مراسم در مراسم چایی که با ایشان داشتیم به فارسی به من گفت که خوش‌آمدید. اما این اتفاق هیچ‌گونه انعکاسی پیدا نکرد. در حالی که این یک اتفاق فرهنگی بود نه سیاسی.»

او با اشاره به اینکه سفیر افغانستان هرساله در این مراسم شرکت می‌کند، ‌می‌افزاید: «اما ما حتی رایزن فرهنگی ایران را در مراسم نمی‌بینیم. مخصوصا چهارشب منتهی به شب وفات مولانا که بیشترین توریست و ایرانی در شهر قونیه است. در این مراسم مستشرقین و استادان زبان فارسی از سراسر جهان می‌آیند. این خیلی خوب است که برنامه‌ای برگزار کنیم که اینها بتوانند بیشتر با فرهنگ ایران و تعلق مولانا به ایران و زبان فارسی بدانند. این برنامه می‌تواند بهانه‌ای باشد برای معرفی شاعران بزرگ دیگر پارسی‌گو از فردوسی و عطار و خیام و... برای مردم کشورهای دیگر. من بارها از مسوولان فرهنگی خواستم هماهنگی‌ای انجام دهند تا نمایش شمس پرنده در قونیه اجرا شود.»

او برخوردی که در مراسم امسال بزرگداشت مولوی رخ داد را مغرضانه یا عمدی از سوی برگزار‌کننده رسمی مراسم ندانست و اما آن را تلاشی برای زدودن نام ایران از مراسم دانست.

مراسمی به وسعت یک شهر
اربابی که بیش از 34 سال است در مراسم وفات مولوی شرکت می‌کند، درباره کیفیت و اهمیت این مراسم می‌گوید: «این مراسم در گذشته از یک هفته مانده به شب عرس - که شب درگذشت مولوی است - در تاریخ 12 دسامبر در سالن بسکتبالی که خارج از شهر بود با خواندن سرودهای عرفانی آغاز می‌شد. بیشتر از اشعار جناب مولانا و یونس امره و عرفا انتخاب می‌کردند و خوانده می‌شد. مثلا در یکی از سال‌ها شعری که در فیلم «محمدرسول‌الله‌(ص)» زن‌های مدینه می‌خواندند را اجرا کردند. بعد توضیحی درباره مراسم سماع و اینکه سماع چه هست می‌دهند.»

اما مراسم اصلی در 17دسامبر از ساعت 4 بعدازظهر که به روایتی ساعت دفن مولاناست بر سر بارگاه ایشان آغاز می‌شود: «بزرگان شهر و نواده‌های مولوی داخل تربت می‌شدند و فاتحه‌خوانی می‌کردند. همه‌ساله حتما نخست‌وزیر ترکیه شرکت می‌کرد. خود من چندین سال زمانی که تورکت اوزال نخست‌وزیر بود ایشان را در مراسم دیدم.»

روزنامه شرق
آخرين بروز رساني ( ۲۷ آذر ۱۳۹۲ )
محمدرضا روزبه: خلأ پشتوانه فرهنگی عمیق در شعر امروز/ برخی اشعار عاشقانه پردازی های بازاری است
منتقد برجسته ادبی معضل اصلی شعر امروز را خلأ پشتوانه فرهنگی عمیق و دقیق دانست و گفت: بسیاری از شاعران جوان به نوعی درکشان از شعر تنها اشاره ای به تعاریف مدرن و پینه دوزی آن به شعر است.

دکتر محمدرضا روزبه شاعر، نویسنده و منتقد ادبی برجسته کشورمان و دانشیار گروه ادبیات فارسی دانشگاه لرستان است. وی در سال 1342 در بروجرد به دنیا آمد و دوران کودکی و تحصیلات خود را در همان جا گذراند و دیپلم ادبیات گرفت.

سپس در سال ۱۳۶۲ وارد دانشسرای تربیت معلم شد و پس از طی دوره دو ساله، به معلمی در مناطق دوردست و محروم استان لرستان پرداخت. روزبه در سال ۱۳۶۶ وارد دوره کارشناسی رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران شد و تحصیلات خود را تا مقطع دکترای زبان و ادبیات فارسی در همان دانشگاه ادامه داد. سرودن شعر را در سال ۱۳۶۰ آغاز کرد.

ادبیات معاصر ایران در حوزه نثر شامل آشنایی با آفاق داستان نویسی، نمایشنامه نویسی، نقدنویسی، طنزنویسی...، ادبیات معاصر ایران در قالب شعر تحت عنوان درسنامه دانشگاهی، حرفهایی برای نگفتن( گزیده اشعار)، شرح، تحلیل و تفسیر شعر نو فارسی در قالب دو جلد مربوط به بررسی اشعار نیما یوشیج، گلچین گیلانی، فریدون توللی، نادر نادرپور، اسماعیل شاهرودی، شرح، تحلیل و تفسیر شعر نو فارسی، سیر تحول غزل فارسی از مشروطیت تا انقلاب، مقایسه ترجمه‌های فارسی قرآن و ... از جمله آثار این نویسنده و منتقد ادبی است.

mohamad_reza_rozbeh.jpg



در این راستا در حاشیه جشنواره شعر "دا" فرصتی دست داد تا با استاد محمد رضا روزبه پیرامون وضعیت شعر معاصر و شعرای جوان به گفتگو بنشینیم که حاصل این گفتگو در پی می آید.

 معضل اصلی شعر امروز خلاء پشتوانه فرهنگی عمیق و دقیق است

محمدرضا روزبه با اشاره به اینکه یکی از مسائل شعر جوان امروز که سابقه آن را می توان به ظهور شعر امروز نسبت داد رابطه بین فرم بیرونی و درونی شعر است، اظهار داشت: از دهه 70 به بعد به نوعی شعر ما از محتوا گرایی به سمت فرم گرایی گرایش پیدا کرده است.

وی با بیان اینکه متاسفانه درک ناقصی نسبت به مسئله فرم و ساختار شعر در میان نسل جوان ادبی ما ایجاد شده است، تصریح کرد: همین عامل باعث شده که در روند شعر امروز نوعی مسابقه در فرم، ساختار و بازی های لفظی ایجاد شده و عدم توجه به عنصر اندیشه در شعر امروز آغاز شود.

این منتقد برجسته ادبی با تاکید بر اینکه معضل اصلی شعر امروز خلاء پشتوانه فرهنگی عمیق و دقیق است، ادامه داد: بسیاری از شاعران جوان به نوعی درک شان از شعر تنها اشاره ای به تعاریف مدرن و پینه دوزی آن به شعر است.

روزبه یادآور شد: پشتوانه فرهنگی در شعر به معنای این است که باید به تنوع مضامین، رویکرد به مفاهیم فرا زمانی و فرا مکانی، برخورداری از پشتوانه های بومی، توجه به نیازهای انسانی و دست گذاشتن روی نقاط اصلی اعصاب بشری و به نوعی بیان کردن مفاهیم جهانی در بافت و بیان بومی و درونی پرداخته شود.

وی با بیان اینکه صرف اشاره به فلسفه های مدرن، غربی و ... پشتوانه فرهنگی برای شعر نمی شود، یادآور شد: مفهوم و محتوای شعر باید درونی باشد.

این منتقد ادبی و دانشیار گروه ادبیات فارسی دانشگاه لرستان با اشاره به اینکه در شعر مولوی مشاهده می شود که مفاهیم خاص فرهنگی به خصوص فرهنگ ایرانی و اسلامی در شعر مولوی نهادینه شده و سخنی که می گوید بازتاب عاطفی شاعر با گزاره های فرهنگی است، گفت: به همین دلیل شعر مولوی همچنان تازه بوده و بر سر زبان ها رایج است.

 پاره ای از شعر امروز عاشقانه پردازی های بازاری است

روزبه با بیان اینکه پاره ای از شعر امروز عاشقانه پردازی های بازاری است که تنها حدود غرایز و ابعاد جسمانی را می کاود، یادآور شد: این شعر در مقایسه با عشقی که در اشعار شاعرانی چون شاملو و ابتهاج که ابعاد جسمانی در نهایت به سبقه ای آسمانی می رسد جایگاهی ندارد.

وی با تاکید بر اینکه معضل بزرگ شعر امروز این است که پشتوانه اصیل و عمیق فرهنگی ندارد، اظهار داشت: نسل امروز ما نیاز به جهان بینی دارد و این را باید از طرق مختلف مثل مطالعه و مشاهده پدیده ها به دست بیاورد.

منتقد ادبی و دانشیار گروه ادبیات فارسی دانشگاه لرستان با اشاره به اینکه فقر تماشای عمیق گریبان گیر شعر امروز شده است، یادآور شد: تماشای ما از عشق، طبیعت، انسان، پدیده های اجتماعی و ... ضعیف است.

روزبه با بیان اینکه شاعران جوان قدرت تحلیل هنری پدیده های را ندارند و در برخورد با انها یک لحظه متاثر می شوند و آن را به شکل خام به صفحه کاغذ می اورند.

وی ادامه داد: به همین دلیل این شعر در حافظه بلند مدت قومی و ملی جای نمی گیرد.

شعر امروز بیش از هر زمان دیگری در چنبره جمهوری های شعری اسیر است

این منتقد ادبی و دانشیار گروه ادبیات فارسی دانشگاه لرستان با اشاره به اینکه عناصر فرهنگی باید در جان و دل یک شاعر و شعرش رسوخ یابد، افزود: من شاعران را به خودیابی شهودی، مطالعه مستمر در ابعاد فرهنگ و آمیختگی بین تئوری و شهود هنری دعوت می کنم.

وی در ادامه سخنان خود با اشاره به حرکت وپیشرفت شعر معاصر اظهار داشت: به طور قطع حرکت روبه جلو در قلمرو شعر معاصر داشته ایم اما گاه توام با پسرفت هایی بوده که آن هم به علت عوارض هر حرکت تجدد گرایانه و نوآورانه است.

روزبه با بیان اینکه شعر امروز بیش از هر زمان دیگری در چنبره جمهوری های شعری اسیر بوده و نظیره گویی ها، تکرار و تقلید از شیوه های مدرن در آن بسیار است، گفت: از طرف دیگر پشتوانه فکری و فرهنگی شاعران امروز چندان قوی و غنی نیست و نیازمند به کسب و جذب درونی مفاهیم و معارف و درونی کردن انها هستند.

وی با اشاره به اینکه تجددهای شعری حرکت شعر امروز را از قلمرو اعتدال به در برده و فاصله بین شعر امروز و مخاطب شعر ار بیش از پیش کرده است، یادآور شد: از طرف دیگر میل نسل جوان امروز به جریان سازی منجر به بروز پدیده های دیگر از جمله حرکت در قلمروهای بسیار ممنوع و ناممکن شده است.

دوگانگی فضای رایج در شعر امروز و فضای فکری قالب بر نهادهای آموزشی


منتقد ادبی و دانشیار گروه ادبیات فارسی دانشگاه لرستان با تاکید بر اینکه با همه اینها شعر امروز حرکتی رو به رشد داشته است، اظهار داشت: امیدورایم شاعران جوان با خیز به سمت تلفیق دو بال شعر یعنی صناعت و جنبه های زیبا شناسی با بال تفکر و شهود هنری بتوانند به قاف و قله های برتر شعر امروز نایل شوند.

روزبه در پاسخ به این سوال که نقش نهادهای آموزشی در آموزش عناصر فرهنگی به شاعران چگونه است، اظهار داشت: دوگانگی زیادی بین فضای رایج در شعر امروز و فضای فکری قالب بر نهادهای آموزشی وجود دارد.

وی با بیان اینکه به هیچ وجه نهادهای آموزشی نتوانسته اند هم پای خیزش شعر امروز یا دیگر زمینه های هنری حرکت کنند، تصریح کرد: همچنان نگاه کلاسیک و محافظه کارانه بر جنبه های آموزشی ما حاکم است.

منتقد ادبی و دانشیار گروه ادبیات فارسی دانشگاه لرستان ادامه داد: امیدوارم در اثر یک دگر دیسی عمیق و ناگهانی، نهادهای آموزشی به سمت ضرورتهای خلاقیت ادبی و هنری گام بردارند، فضا ها را بازتر کرده، عرصه داوری ها بازتر شود و هنر را به دور از انگیزه ها و جنبه های دیگر بسنجیم و معیارهای غیرهنری را در نگرش مسائل هنری کنار بگذاریم.

منبع مهر
آخرين بروز رساني ( ۱۲ آبان ۱۳۹۲ )
آشنایی با ساز عود یا بربط
عود یا بربط و یا رود از جمله معمول‌ترین سازهای موسیقی ایران قدیم است با ظاهری به شکل گلابی، از جنس چوب در خت توت یا آبنوس با کاسه طنینی بزرگ و دسته کوتاه.آشنایی با ساز عود یا بربط
 
ساز عود در گروه سازهای زهی - زخمه‌ای قرار می‌گیرد، طول آن تقریبا 85 سانتی متر است و هنگام نواختن به صورت افقی روی ران پا گذاشته می‌شود.این ساز در حقیقت‌ نوعی‌ سمبل‌ تاریخی‌ برای‌ سازهای‌ ایرانی‌ به شمار می‌آید و از آن در موسیقی سنتی خاورمیانه و شرق آفریقا استفاده می‌شود.

عود دارای دسته ای کوتاه و کاسه‌ای نسبتاٌ بزرگ به شکل گلابی است و بر خلاف سازهای زهی- زخمه‌ای دیگر ایران فاقد پرده بندی بوده و دارای ۱۰ تا ۱۳ سیم است.چون سطح ساز بربط از چوب پوشیده شده بود، اعراب آن را عود نامیدند.(العود در زبان عربی به معنای چوب است). این واژه در اصل عربی شده واژه رود فارسی می‌باشد که هم نام دیگر بربط است و هم به معنای سیم در سازهای زهی می‌باشد.

بربط امروزه نقش بسیار کمتری در موسیقی ایرانی دارد. عود عربی بر خلاف بربط ایرانی از اصلی‌ترین سازهای موسیقی عربی است. این ساز پس از اینکه به اروپا برده شد، نام لوت بر آن نهادند. واژه لوت از نگارش کلمهٔ العود به وجود آمده و به تدریج به لوت تبدیل شده است.
 
کلمه بربط در واقع از دو واژه «بر» و«بط» تشکیل شده به معنی «مانند بط» و بط به معنی مرغابی است. در کل شکل این ساز به مرغابی تشبیه شده چون سینهٔ جلو داده و گردن کوچکی دارد.دیدگاه دیگر این واژه را برگرفته از نام «باربد» نوازنده رود در دربار خسرو پرویز می‌داند. این واژه به صورت بربت نیز نوشته شده است.
 
آشنایی با ساز عود یا بربط
در قدیم بربط را دو نوع به حساب می‌آوردند: یکی‌ بربط‌ با کاسه‌ بزرگ‌ و دستهٔ کوتاه‌ و دیگری با کاسه کوچک‌ اما دسته‌ بزرگ.امروز به‌ اشتباه‌ ساز دسته‌ بلند را بربط‌ و ساز دسته‌ کوچک‌ را عود می‌نامند.
بربط یا عود، بم‌ترین صدا را در بین سازهای زهی دارد. صدای بربط بم، نرم و در عین حال گرم و جذاب و نسبتاً قوی است. این ساز هم در تک‌نواز و هم‌ در گروه‌نوازی مورد استفاده قرار می‌گیرد.از جملهٔ‌ عود نوازان‌ معروف‌ می‌توان به‌ منصور نریمان، حسن‌ منوچهری، محمود رحمانی‌ پور، اکبر محسنی، عبدالوهاب‌ شهیدی، ارسلان‌ کامکار، حسین بهروزی‌نیا، محمد فیروزی‌ و جمال‌ جهانشاه‌‌ اشاره‌ کرد.

از عود نوازان معروف خطه جنوب کشور استادانی چون؛ علی محبوب، علی میرشکال، محمد رفیع اشعری، محمد منصور وزیری از جزیره قشم و حسین وفادار از بندر عباس چهره شاخص هستند.همچنین عودسازانی چون؛ برادران محمدی، محمد اژدری، عرفاتی، مانی جفرودی، عابدینی، ملکشاهی و نریمان آبنوسی در ساخت عود تبحر دارند.

قسمت‌های مختلف عود عبارتند از:
کاسه طنینی و صفحه رو: این قسمت به شکل گلابی است و از طول به 2 قسمت مساوی تقسیم شده و از ترک‌های چوبی متعدد به هم پیوسته تشکیل شده است. صفحه روی بربط از جنس چوب است که به منظور صدادهی بهتر از چوب کاج استفاده می‌شود. دو دایره کوچک و یک دایره بزرگتر مشبک از جنس استخوان برای خرج صدا از کاسه روی صفحه تعبیه شده است و خرک در پایین صفحه قرار می‌گیرد.

پل: در 5 نقطه از صفحه به طرف داخل کاسه، پل‌هایی افقی متصل به صفحه وجود دارند که از تغییر شکل یافتن صفحه جلوگیری می‌کنند.

خرک و سیم‌گیر: خرک بربط قطعه‌ای چوبی به طول تقریبی 10 سانتی متر است که در قسمت پایین کاسه قرار می‌گیرد و روی آن شیارهای کم عمقی و ترها ایجاد شده‌اند. در ساخت برخی بربط ها، وترها به سیم‌گیری که در انتهای بدنه کاسه است وصل می‌شوند و در برخی دیگر، خرک وظیفه سیم‌گیر را نیز به عهده دارد، به این صورت که وتر روی سوراخ‌هایی که روی وتر قرار دارند گره می‌خورند و به طرف گوشی‌ها می‌روند. معمولا خرک را مستقیما روی صفحه نمی‌چسبانند و بین خرک و صفحه، تکه‌ای چوب یا صدف قرار می‌دهند.
 
آشنایی با ساز عود یا بربط
دسته: بربط دارای دسته کوتاه چوبی، تقریبا به اندازه یک سوم طول کاسه و قطر حدود 10 سانتی‌متر است. در قدیم روی دسته بربط دستان‌بندی می‌شد ولی امروزه دسته این ساز فاقد دستان بندی است.

سر پنچه: سرپنجه یا جعبه گوشی‌ها محفظه‌ای است تو خالی که در ابتدای طول دسته قرار دارد و کمی متمایل به طرف عقب ساخته می‌شود. سر پنجه محل قرار گرفتن گوشی‌هاست و در هر طرف 5 گوشی قرار دارد.

شیطانک: قطعه چوب باریک و کم ارتفاعی است به عرض دسته و ار تفاع حدود یک میلی‌متر بین دسته و سر پنجه قرار می‌گیرد و وترها از درون شیار های کم عمق آن عبور می کنند.

تعداد و جنس وترها
: بربط دارای 10 وتر است که 2 به 2 با هم همصدا کوک می‌شوند. در بعضی بربط‌ها بم‌ترین وتر را تکی می‌بندند و بیشتر برای صدای واخوان در نظر گرفته می‌شود. جنس وترها از زه (روده تابیده گوسفند) یا ابریشم تابیده با روکش فلزی و یا سیم‌های نایلونی با ضخامت‌های مختلف است.

وسعت: وسعت معمول صدای بربط حدود 2 اکتاو است که به علت کوتاهی دسته ساز، حدود یک اکاو و نیم از منطقه صوتی وسط، صدادهی بهتری دارد.

مضراب: جنس مضراب بربط از پر پرندگان بزرگ یا پلاستیک نرم است که با انگشتان دست راست گرفته می‌شود.
 
 
منبع:hamshahrionline.ir
آخرين بروز رساني ( ۰۶ تير ۱۳۹۲ )
نوشتاری از بنفشه حجازی رمان نویس توانای بروجردی
نمی دانم از روز ششم فروردین 1333 که در خانه ای در بروجرد به قول فعل رایج به دنیا آمدن سر به این جهان نهادم چند بار شناسنامه ام به خاطر گذشت پنجاه سال فراز و نشیب اجتماعی عوض شده استبنفشه حجازی رمان نویس توانای بروجردی ولی در همه آنهااین اشتباه فاحش ثبت شده که من در این روز متولد شده ام.
 
دروغی بزرگ آنقدر بزرگ که همه باور کنند و خودم هم بپذیرم اما به راستی من در این روز به دنیا آمدم؟ آیا تولدم در آخرین لحظات روز پنجم نبوده است که در هراس زایمان مادرم نفهمیدند که شب به پایان نرسیده است و آیا ماما که ترس از دست رفتن نوزاد چون کابوسی شغلش را تهدید می کرد دعا نکرده بود که روزی دیگر سر بزند: روز ششم شاید هم هفتم ؟

هرچه بود در روزی که عدد مقدس آشکاری باشد به دنیا نیامده ام . شاید هم اصلا روزی دیگر بوده است و مامور ثبت احوال شانزدهم ر ا ششم نوشته است .مگر در روزی دیگر فرقی هم می کند؟ آیا به راستی سه ، چهار کیلو گوشت بی شکل و فکر در قنداقی سفید که دختر بود و پسر نبود ،اولین فرزند اولین پسر خانواده ای که برای ادامه نسل و نام ترجیح می داد که نوزاد فرزندی نرینه باشد ، این قدر بحث و حدیث دارد ؟

آیا مادرم برای تثبیت موقعیت اش در خانواده ای مردانه ترجیح نمی داد که من دختر نمی بودم ؟آیا او، من بودم ؟ نه ،او هیچ چیز نبود . فقط یک نوزاد بود . چهره ی همه آنها مثل پرتره های عزا جلوی صورتم بود با لبخندی که بحمدالله سالم است ،گیس گلابتون است . آیا به راستی من سالم بودم؟ نه هیچکس به این سلامت هم نیندیشید. چه فرق می کرد اگر مرده به دنیا می آمدم . آن روزها خیلی ها می مردند . من می مردم و کسی دیگر به دنیا می آمد . شاید آن که آن روز به دنیا آمد مرده است و من بعد از او به دنیا آمده ام . من ،خود من نیستم .
 
شناسنامه خواهرم هستم که برایم به یادگار مانده است و در تمام آنها من در ششم فروردین 1333 به دنیا آمده ام . مادر بزرگم باید گفته باشد : «دخترها می گویند بگذارید سه روز زنده بمانیم آنوقت آنچنان خودمان را در دلتان جای می دهیم که ما را دوست داشته باشید « و از آن روز من به توصیه مادر بزرگ سعی کردم که خودم را در دل خانواده ام جای دهم . گویا مادر مادرم که در این دختر زایی خود را سهیم می دانست گفته بود «کسی که دختر ندارد مراسم ختمش رنگی ندارد« و من شاد شده بودم که به دردی خواهم خورد و مادرم می گوید از همان لحظه تولد خنده رو بوده ام.
 
طفلک مادرم پس از آن با پنج فرزند دیگرش آنقدر سرگرم بود که ندید همیشه در خفا گریسته ام . گریستم تا برای انجام وظیفه در مراسم ختم آماده باشم .یعنی از آن روز که به دنیا آمدم کار کردم. کارم گریستن بود تا 14 مرداد 1364 در چاهشک مشهد که خودم ،خودم را به دنیا آوردم . با نوشتن . هذیانی که سراسر زندگیم را به کابوس خود بودن پیوند زد .بیست و سه سال است برای باوراندن خود ، برای زنده ماندن، خودم خودم را شیر می دهم .
 
من ، مادر خودم هستم و پدر خودم . از آن روز که پای بر هستی خودم نهادم داس درو بالای سرم بود من از همان آغاز ناسالم بودم همانند یک شش انگشتی، ناقص . من، شش انگشتی بودنم را دوست داشتم و از همان روز ، زندگی با راههای گوناگون مرابستری کردکه قلم ششم را از وجودم ببرد . من نوزادی ناقص و برخلاف بودم ، بایداصلاح می شدم . اما همین انگشت ششم به من می باوراند که باید در همان روز ششم به دنیا آمده باشم . ولی این را کسی نفهمید ،خودم هم تازه دارم می فهمم

آخرين بروز رساني ( ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۲ )
«هدایت» همچنان در صحنه
صادق هدایت بی‌شک آغازگر داستان‌نویسی (داستان کوتاه و رومان) به معنا و مفهوم جهانی‌اش در ایران است. این امر، همچون هر پدیده اجتماعی دیگری، قطعا مسبوق به سوابقی است؛ که سوابق آن مربوط می‌شود از طرفی به تلاش‌هایی که قبل ازصادق هدایت هدایت در مورد نزدیک کردن زبان نوشتار به زبان گفتار توسط کسانی چون حاجی زین‌العابدین مراغه‌ای، آخوندزاده، طالبوف و دهخدا شده بود و از طرف دیگر، بیان ضرورت فهم و اجرای ساختار داستان و رومان به‌معنای جهانی‌اش توسط محمدعلی جمالزاده در پیشگفتار «یکی بود یکی نبود».

تا اواخر حکومت قاجارها، فاصله‌ای عمیق بین زبان مکتوب و زبان گفتار وجود داشت؛ فاصله‌ای که به‌تدریج و طی قرون متمادی ایجاد شده بود. این فاصله که منجر به انحطاط زبان نوشتار شد، بر بستر انحطاط منقطع و گاهی پیوسته سلسله‌های حاکم بر ایران در تاریخی طولانی به‌وجود آمد. هر چه حکومت‌ها منحط‌تر بودند، یا می‌شدند، این فاصله بیشتر و عمیق‌تر می‌شد.
 
به‌ همین دلیل هم هست که با ایجاد زمینه‌های اجتماعی انقلاب مشروطه، انقلابی علیه انحطاط در حاکمیت، ضرورت نزدیک کردن زبان گفتار و زبان نوشتار به‌هم مطرح و به‌تدریج اجرا شد؛ که این‌همه منجر شد به نوشته‌های دهخدا در روزنامه صوراسرافیل با عنوان «چرند و پرند». دهخدا در «چرند و پرند» ظرفیت‌های روایتی زبان فارسی را مکتوب کرد. در این قطعات دهخدا از ظرفیت‌های زبان گفتار، در روایت‌ها و مکتوبات خود به‌خوبی استفاده کرد. دهخدا در تعدادی از این مکتوبات، چون راوی ماجراهایی بود، به ساختار روایی بسیار نزدیک شد.

 جمالزاده که از همان اوان جوانی در خارج از کشور زندگی می‌کرد، با مطالعه و تدقیق در برخی از داستان‌ها و رومان‌های اروپایی به کشف فرم و ساختار در آنها نایل شد و پی به ضرورت اجرای این ساختارها در زبان فارسی برد.
 
«جمال‌زاده از همان هنگام اقامت در برلین و مصاحبت با میرزامحمدخان قزوینی و سیدحسن تقی‌زاده و دانشمندان دیگر ایران معتقد شده بود که در مملکت ما هزارها موضوع‌‌ بکر و بدیع و مهم موجود است که هنوز مانند بسیاری از منابع ثروت مادی ما دست‌نخورده و مورد بهره‌برداری واقع نگردیده است و اگر نویسنده‌ای قابل و با همت و استقلال پیدا شود می‌تواند از هر کدام از آنها رومان یا لااقل قصه خواندنی ممتازی بسازد که بیگانگان هم به خواندن آن رغبت داشته باشند. (از صبا تا نیما- ج2- ص 279)»
 
 این ضرورت را خود او در پیشگفتار «یکی بود یکی نبود» به تفصیل نوشته است: «می‌توان گفت که رومان بهترین آینه است برای نمایاندن احوالات اخلاقی و سجایای مخصوصه ملل و اقوام چنانکه برای شناختن ملت روسیه از دور هیچ راهی بهتر از خواندن کتاب‌های تولستوی و دوستویوسکی نیست... ولی از مهم‌ترین فایده‌های رومان و انشای رومانی فایده‌ایست که از آن عاید زبان و لسان یک ملت و مملکتی می‌گردد چونکه فقط انشای رومانی که مقصود از آن انشای حکایتی باشد خواه به شکل کتاب یا قطعه «تیاتر» یا نامه و غیرهم می‌تواند موقع استعمال برای تمام کلمات و تعبیرات و ضرب‌المثل‌ها اصطلاحات و ساختمان‌های مختلف کلام و لهجه‌های گوناگون یک زبان پیدا کند و حتی در واقع جعبه‌ حبس صوت گفتار طبقات و دسته‌های مختلفه یک ملت باشد.»
هدایت بر این بستر است که برای بار اول خلاقیت را وارد روایت‌هایش می‌کند و پی می‌برد که با این زبان و با این تمرین‌هایی که برای ایجاد ساختار روایی قبل از او اجرا شده است می‌تواند و باید خلاقانه به روایت شخصی از ذهنیات خود و وقایع پیرامونی خود بپردازد. در همان سال‌ها و همزمان با هدایت، رومان‌ها و داستان‌های فراوانی هم منتشر شده و همچنان نوشته و منتشر می‌شود، که همه اینها با طبقه‌بندی و عناوین دیگر به‌عنوان دستاورد یا آسیب ادبیات داستانی بارها مورد بحث و بررسی منتقدان و کارشناسان قرار گرفته است. اما این هدایت بود که خلاقانه پیوند زد این زبان و ساختار قبلا آزموده را با تار و پود جان خود. و او بود که پی برد چگونه و چرا باید با این زبان و این فرم روایی شکل بدهد به بی‌شکلی‌های روح و روان خود و روح و روان انسان در جامعه و در موقعیت‌های گوناگون.

هدایت جان شریف و زیبایی است در ادبیات ایران. آنقدر زیبا و شریف که با تمام انکارها و تهمت‌ها و لجن‌پراکنی‌ها و تمام اهتمامی که بعضی‌ها از همان ابتدا تاکنون در خراش انداختن بر چهره ‌او داشتند و دارند و ظاهرا همچنان خواهند داشت، سرفرازانه و بی‌هیچ خراشی حتی بر چهره، بر تارک ادبیات معاصر می‌درخشد.

در داستان «داش‌آکل» صحنه‌ای هست که کاکارستم در غیاب داش‌آکل و در میان همپالکی‌هایش چه رجزها که علیه داش‌آکل نمی‌خواند و پهلوان پنبه‌وار چگونه سعی در خوار و خفیف کردن او دارد. این صحنه بارها توسط کاکارستم‌هایی علیه خود هدایت بازسازی و بارها و بارها اجرا شد؛ اما به‌گواهی تاریخ، هدایت همچنان زنده و پویا در عرصه ادبیات هست و خواهد بود.

در هر جامعه پویا و زنده‌ای وقتی جریانی، مثلا جریانی فرهنگی، به‌راه می‌افتد سرسلسله‌های این جریان خیلی زود و بعد از مدتی از طی مسیر، به تاریخ سپرده می‌شوند و جایگاه و حرمتی تاریخی پیدا می‌کنند. اما چگونه است که هنوز و از پس حدود یک قرن، هدایت و نیما همچنان در صحنه حاضرند و جوابگوی مخاطبان ادبیات در این جامعه هستند؟
 
به‌نظر می‌رسد تنها دلیل این امر به کیفیت این جریان ادبی، جریان ادبیات معاصر ایران، بستگی دارد. جریانی که در طول یک قرن در ادبیات معاصر ما جاری شده است و به اقتضای عملکرد‌ها در این مدت، گاه متوقف شده و گاه حتی منقطع. در دوره ها و سال‌هایی پوینده در حرکت بوده و در سال‌هایی درجا زده است و حاصل این قطع و وصل‌ها، که منتج از عملکرد برخی عوامل و عناصر بوده، همین است که مخاطبان امروز ادبیات ایران همچنان مخاطب داستان‌های صادق هدایت و شعرهای نیما یوشیج هستند؛ همان‌قدر و همان‌گونه که مخاطب داستان‌ها و شعرهای بعد از آنها هستند.
 
اینکه هدایت همچنان مطرح است و همچنان مخاطب دارد، آن‌هم نه از نوع مخاطب تاریخ ادبیاتی، بلکه از نوع مخاطبان نویسنده‌های دیروز و امروز، نویسنده‌های زنده و حاضر در صحنه، قابل تامل نیست؟ و آیا وقت آن نرسیده که بررسی دقیق و آسیب‌شناسانه‌ای در مورد آن انجام شود؟
 
برگرفته از شرق
آخرين بروز رساني ( ۳۰ بهمن ۱۳۹۱ )
برگزیدگان سودای سیمرغ سی و یكمین جشنواره فیلم فجر
به گزارش روزهای بروجرد به نقل از مهر، در مراسم اختتامیه جشنواره در برج میلاد، سیمرغ‌های بخش سودای سیمرغ كه اصلی‌ترین بخش جشنواره فیلم فجر است، اهدا شد.

جلوه‌های ویژه میدانی: محسن روزبهانی برای فیلم "زیباتر از زندگی"

جلوه‌های ویژه بصری: بهنام خاكسار برای فیلم "عقاب صحرا"

صداگذاری: محمد رضا دلپاك (برلین منفی 7)

صدابرداری: نجفی / دانشمند (قاعده تصادف)

طراحی صحنه و لباس: آتوسا قلمفرسایی (حوض نقاشی)

چهره‌پردازی: امیر اسكندری (رسوایی)

تدوین: بهرام دهقان (آسمان زرد كم‌عمق)، بهرام دهقان (استرداد)

موسیقی: حامد ثابت (برلین منفی 7)

فیلمبرداری: هومن بهمنش (دربند)

بازیگر نقش مكمل زن:  پگاه آهنگرانی (دربند)

بازیگر نقش مكمل مرد:
رامبد جوان (گناهكاران)

بازیگر نقش اول زن: هانیه توسلی (دهلیز)

بازیگر نقش اول مرد: حمید فرخ نژاد (استرداد)

فیلمنامه: بهنام بهزادی (قاعده تصادف)

كارگردانی: پرویز شهبازی (دربند)

بهترین فیلم: استرداد(محسن آقا علی اكبری/ بنیاد)

جایزه ویژه هیئت داوران: تقدیم شد به علیرضا داود نژاد (كارگردان كلاس هنرپشگی) به خاطر حضور نجیبانه مستمر و پرتلاش در راستای اعتلا و تكریم محیط خانواده ایرانی.
 
جایزه بهترین فیلم از نگاه تماشاگران (سودای سیمرغ): منوچهر محمدی به خاطر فیلم حوض نقاشی
 
جایزه بهترین فیلم از نگاه تماشاگران (سودای سیمرغ):
پوران درخشنده به خاطر فیلم هیس... دخترها فریاد نمی زنند.
 
جایزه بهترین فیلم از نگاه تماشاگران بخش بین الملل:
بهنام بهزادی به خاطر فیلم قاعده تصادف.
 
جایزه ملی: تقدیم شد به انسیه شاه حسینی و سید سعید سید زاده به خاطر فیلم زیباتر از زندگی.
  

آخرين بروز رساني ( ۲۲ بهمن ۱۳۹۱ )
زندگینامه استاد همایون خرم
بیوگرافی استاد همایون خرم
از پدری درستکار و آزاده و مادری فهیم و با احساس، پسری پا به عرصه وجود نهاد که نام او را “همایون” گذاردند. مادرش از شیفتگان موسیقی اصیل ایرانی بود و از مقام های موسیقی ایرانی به دستگاه همایون علاقه ای وافر داشت. به همین دلیل هم نام “همایون” را برای فرزند خود انتخاب کرد.
همایون خرم در سن ۱۰ ۱۱سالگی به مکتب استاد صبا راه یافت و به علت استعداد شگرف در ۱۴ ۱۵ سالگی یک شبه ره صد ساله را پیمود و به عنوان نوازنده ۱۴ ساله، در رادیو ساز تنها اجرا کرد. بعدها در بسیاری از برنامه های موسیقی رادیو، خصوصاً در برنامه گلها، به عنوان آهنگساز، سولیست ویلن و رهبر ارکستر آثاری با ارزش ارائه داد.
همایون به موازات فعالیت عاشقانه و در عین حال محققانه در موسیقی ایرانی، از کسب علم نیز غافل نبود و در اکثر مراحل تحصیل از شاگردان ممتاز بود و تحصیلات عالیه خود را تا اخذ دانشنامه در رشته مهندسی برق ادامه داد.
زندگینامه استاد همایون خرم
سمت های ایشان در زمینه هنر و موسیقی؛ عضویت در شورای عالی موسیقی رادیو، رهبری ارکستر سازهای ملی، استاد دانشکده موسیقی ملی و هنرستان شبانه، آهنگساز در برنامه های موسیقی ایرانی و خصوصاً برنامه گلها، رهبری ارکستر گلها و سولیست ویلن بوده است.
تعدادی از آهنگ های ایشان مانند: تو ای پری کجایی(سرگشته)، امشب در سر شوری دارم (غوغای ستارگان)، ساغرم شکست ای ساقی (طاقتم ده)، رسوای زمانه منم، آیا همه شما بی گناهید، اشک من هویدا شد، پیک سحری، بعد از تو هم در بستر غم می توان خفت، ساقی ببین، دل پریشانم زغم گرفته، آوای خسته دلان و ده ها آهنگ دیگر، همگی بیانگر نبوغ همایون خرم در کارآهنگ سازی است.
شایان ذکر است همایون خرم در ضمن تسلط در نوازندگی و بداهه نوازی، آهنگسازی خلاق و کم نظیر و در عین حال مسلط به ظرایف نظری و تئوریک موسیقی ایرانی است و از این نظر پژوهشگری با ارزش و محققی ممتاز به شمار می رود.

● آثار اجرایی استاد همایون خرم:
برنامه های متعدد گلهای رنگارنگ، برنامه های موسیقی FM رادیو، برنامه های بداهه نوازی در رادیو، تعدادی برنامه تک نوازان با همکاری هنرمندان دیگر به صورت همنوازی؛ همچنین همنوازی با هنرمندانی مانند شادروان استاد جواد معروفی، استاد جلیل شهناز، استاد فرهنگ شریف و شادروان منصور صارمی همراه با ضرب شادروان جهانگیر ملک و شادروان امیر ناصر افتتاح.
آثار موسیقی ایشان به صورت کاست و لوح فشرده (CD) شامل همنوازی با استادان جواد معروفی، جلیل شهناز و فرهنگ شریف هم اکنون در اختیار علاقمندان است.


● آثار مکتوب استاد همایون خرم:
۱) ردیف اول چپ کوک (نوای مهر)؛ شامل آوازها، چهارمضراب ها، قطعات و تعدادی از آهنگ ها.
۲) ردیف دوم راست کوک؛ شامل تعدادی از پیش درآمدها، چهارمضراب ها و رنگ ها که هم اکنون در حال آماده سازی و چاپ است.
از فعالیت های دیگر ایشان می توان یه سخنرانی درباره موسیقی ایرانی در مراکز هنری و فرهنگی اروپا و آمریکا مانند دانشگاه UCLA، دانشگاه گیلان، دانشگاه پزشکی شیراز (درباره استاد صبا و موسیقی ایرانی)، انجمن موسیقی فارس (درباره استاد ابوالحسن صبا)، دانشگاه علامه طباطبایی (درباره مقامات موسیقی ایرانی)، فرهنگسرای ارسباران (درباره استاد علی نقی وزیری)، دانشگاه صنعتی اصفهان (درباره مشخصات موسیقی ایرانی) و سخنرانی های متعدد دیگر در تالار رودکی تهران به مناسبت های مختلف اشاره کرد.

درگذشت استاد همایون خرم

همایون خرم، استاد موسیقی ایرانی و خالق نغمه‌های ماندگار «تو ای پری کجایی» و «امشب در سر شوری دارم»دار فانی را وداع گفت.
این نوازنده پیشکسوت ویلن یکی از اعضای شورای عالی خانه موسیقی ایران بود که در سن 82 سالگی در تاریخ 28 دیماه 1391 به علت بیماری ریوی در بیمارستان «دی» دار فانی را وداع گفت.
آخرين بروز رساني ( ۰۳ بهمن ۱۳۹۱ )
صحبت های خواندنی "لوریس چکناواریان" بعد از دیدن مستند "اکتبر 1937"
من هیچ گاه خودم را از اقلیت‌ها نمی‌دانم، هر کس تعریف ایران را بداند باید قبول کند که هیچ کس اقلیت نیست. نسل ما از کوروش کبیر است و ایران هم اسم یک ملت نیست اسم یک سرزمین است.لوریس چکناواریان
 
فیلم مستند پرتره «اکتبر 1937» به کارگردانی بکتاش آبتین درباره‌ی لوریس چکناواریان در سالن سینما حقیقت به نمایش درآمد.

این مستند پرتره روایتی از زندگی لوریس چکناواریان آهنگساز معاصر بود که چکناواریان در آن از فعالیت‌ها،‌ علایق و زندگی خود سخن گفته بود.

پس از نمایش فیلم لوریس چکناواریان در سخنانی گفت: صحبت کردن من مثل آهنگسازی است، خودم را می‌کشم تا یک اثر بنویسم و اکنون هم خودم را باید بکشم تا حرف بزنم.

او ادامه داد: در طول تاریخ گاهی جنگ می‌شود و سرحدات مرزها تغییر می‌کند اما قرار نیست هویت ما از بین برود، ایران همیشه کشور من بوده است.

این هنرمند در بخش دیگری از سخنانش گفت: آدم باید همیشه بخندد نباید خیلی هم خودش را جدی بگیرد به یاد داشته باشیم هر چه داریم از خداوند داریم. من در محله‌ام با مردم زندگی می‌کنم، چرا که هنرمند باید از مردم الهام بگیرد، اگر مردم نباشند که هنرمند ارزشی ندارد.

چکناواریان در همین رابطه اضافه کرد: خداوند هر چه را بخواهد به ما می‌دهد و اگر هم نخواهد هیچ‌گاه این اتفاق نمی‌افتد اما آنچه در زندگی یک هنرمند خیلی تاثیر دارد، داستان تکنیک است.

این رهبر ارکستر در بخش دیگری از سخنانش گفت: اگر قرار باشد کسی پرتره من را بکشد به او می‌گویم مرا به دو قسمت تقسیم کند، نصف صورتم را خندان و نصف دیگری از صورتم را گریان بکشد، آخر، زندگی همین است.

چکناواریان درباره روند ساخت مستند زندگی‌اش گفت: به من گفتند که مدیر موزه موسیقی می‌خواهد از من فیلم بسازد. من هم در اختیار آنها قرار گرفتم و هر چه می‌گفتند گوش می‌کردم. این فیلم مستند خلاصه‌ای از قطره زندگی من است اما زندگی یک قطره نیست، زندگی اقیانوس است و ما قطره‌ای از این اقیانوس هستیم.

به گزارش ایسنا، در ادامه این نشست جلیل اکبری‌صحت منتقد درباره این مستند پرتره توضیح داد: اگر جریان سینمای پرتره را با دو امدادی مقایسه کنیم، در ابتدا نفر اول چوب را به دست نفر دوم می‌رساند این یک مساله‌ای است که در سینمای داستانی نیز وجود دارد. درسینمای پرتره مساله اجتماعی تبدیل به مساله‌ی عمومی جامعه می‌شود این در حالی است که موسیقی مساله ملی ما نیست اما ذهن‌ها درگیر آن است.

او با بیان اینکه سینمای پرتره ایران در روند خود دچار نقاط ضعف بوده است، گفت: اگر قرار است درباره شخصی چون لوریس چکناواریان که یک زندگی حجیم در ابعاد مختلف داشته، مستند بسازیم باید یک نفر درباره نقاشی‌هایش، یک نفر در مورد موسیقی‌هایش و یک نفر دیگر درباره شعرهایش، مستند بسازد. در واقع هر کس باید یک نت را بنوازد تا به سینمای پرتره‌ای که مفهومش چکناواریان است برسیم.

در ادامه این نشست، بکتاش آبتین کارگردان مستند «اکتبر 1937» گفت: اگر می‌خواستم در یک فیلم 70 دقیقه‌ای تمام وجوه زندگی چکناورایان را بیاورم در یک اثر نمی‌گنجید. خیلی کارها را کرده‌ام و البته نگران سانسور شدن آن هم نبوده‌ام. اما احساس کردم که فیلم از ریتم می‌افتد. بنده در مورد استاد فخرالدینی هم مستند ساختم و در آن مستند تمام این وجوه را در نظر گرفته‌ام.

این کارگردان در بخش دیگری از سخنانش گفت: چکناواریان آدم بسیار جسوری است اگر کسی به من بگوید که چکناواریان در مسابقات انتخابی تیم شنای بزرگسالان شرکت کرده است، من تعجب نمی‌کنم او حتی نقاشی هم کرده و آثارش را منتشر کرده است، او حتی می‌خواهد شعر هم بگوید و فیلم بسازد.

چکناواریان در پاسخ به صحبت‌های آبتین گفت: هیچ سوپی نیست که در آن مو نیفتاده باشد. هیچ چیز در دنیا به جز خداوند کامل نیست بنابراین وقتی چیزی را می‌بینید نباید خیلی در عمقش فرو روید چرا که هیچ چیز صد در صد نیست. در زندگی باید جسور بود شاید روزی موسیقی‌ای بنویسم که دارای یک صفحه سفید باشد. آن یک صفحه سفید به من الهام می‌دهد. اگر دنبال کارهای کامل هستید اصلا نباید جلو بروید، هنرمند باید تکنیک یاد بگیرد.

او ادامه داد: اگر قرار باشد کسی راجع به زندگی من فیلم بسازد، باید صد فیلم بسازد که به درد کسی هم نمی‌خورد. اما خوشحالم که بکتاش آبتین وارد مسایل خصوصی زندگی من نشد. البته بعضی چیزها هستند که به مرور زمان و بعد از مرگ هر فرد مشخص می‌شوند. مشهور بودن در دوران زندگی هنرمند ارزشی ندارد آینده تشخیص می‌دهد که یک نفر باید در تاریخ بماند یا خیر. من برای امروز نیستم و هر کاری که می‌کنم برای نسل‌های آینده است بنابراین شاید امروز بازاری نداشته باشد.

این هنرمند در عین حال یادآور شد: همین دیروز صبح اپرای مولانا را تمام کردم که فکر می‌کنم در طول زندگی‌ام اجرا نخواهد شد، از طرفی دیگر موفقیت دیروز برای امروز فایده‌ای ندارد.

در بخش دیگری از این نشست اکبری صحت ایرداتی را به مستند آبتین اشاره کرد و آبتین نیز به صورت تخصصی جواب او را داد.

از جمله این ایرادات این بود که چکناواریان زیاد صحبت می‌کند و پرش فیلم زیاد به چشم می‌خورد.

وقتی که جدال آبتین و اکبری صحت بالا گرفت چکناواریان صحبت آن دو را قطع کرد و گفت: شما طوری راجع به من صحبت می‌کنید که من فکر می‌کنم درباره‌ی خودم چیزی نمی‌دانم.

هنرمند یک پرنده بوده که از قفس پریده. شما می‌دوید که آن را بگیرید نمی‌دانید که اگر او را بگیرید بالش خراب می‌شود و اسیر بودنش فایده‌ای ندارد. اینها پله‌های زندگی است و مهم این است که یک نفر آن را فتح کرده است. از همه چیز می‌شود انتقاد کرد اما من انتقاد کردن را دوست ندارم.

آخرين بروز رساني ( ۰۴ دي ۱۳۹۱ )
زندگينامه دكتر عبدالحسين زرين كوب
دکترعبد الحسین زرین کوب، ادیب، مورخ، اسلام شناس، ایران شناس، محقق و نویسندۀ بزرگ معاصر، در 27 اسفند ماه 1301 شمسی در بروجرد، چشم به جهان گشود.

تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش به پایان برد. سپس در کنار تحصیل در دوره متوسطه به تشویق و ترغیب پدر که مردی متدین بود، اوقات فراغت را صرف فراگیری علوم دینی و حوزه ای نمود و ضمن تحصیل فقه و تفسیر و ادبیات عرب، به شعر عربی هم علاقمند شد. گرچه تا پایان سال پنجم متوسطه در رشته علمی تحصیل می کرد با این حال کمتر کتاب تاریخ و فلسفه و ادبیاتی بود که به زبان فارسی منتشر شده باشد و او آن را مطالعه نکرده باشد.

به دنبال تعطیلی کلاس ششم متوسطه در تنها دبیرستان شهر برای ادامه تحصیل به تهران آمد و رشته ادبی را برگزید و در سال 1319 تحصیلات دبیرستانی را به پایان برد و با وجود آنکه کتابهای سالهای چهارم و پنجم متوسطه ادبی را قبلاً نخوانده بود در میان دانش آموزان رشته ادبی سراسر کشور، رتبه دوم را به دست آورد.

با بازگشایی مجدد دانشگاهها در سال 1320، دکتر عبدالحسین زرین کوب در امتحان ورودی دانشکده حقوق شرکت کرد. با آنکه پس از کسب رتبه اول ،در دانشکده ثبت نام هم کرده بود، اما به الزام پدر، ناچار به ترک تهران شد. در همان ایام، علی اکبر دهخدا که ریاست دانشکده حقوق را به عهده داشت، از اینکه چنین دانشجوی فاضلی را از دست می داد، اظهار تأسف کرده بود.

دکتر زرین کوب پس ازترک دانشکده حقوق به زادگاه خود بازگشت و در خرم آباد و بعد در بروجرد به کار معلمی پرداخت، کاری که به تدریج علاقه جدی بدان پیدا کرد.در دوران معلمی، از تاریخ و جغرافیا و ادبیات فارسی گرفته تا عربی و فلسفه و زبان خارجی و حتی ریاضی و فیزیک و علم الهیات، را تدریس کرد.
آخرين بروز رساني ( ۲۶ آذر ۱۳۹۱ )
آشنایی با ساز تنبور

تنبور یکی از سازهای زهی است که در آن سیم‌ها از روی دسته‌ای بلند و کاسه‌ای عبور کرده‌ و با ضربه انگشتان به صدا درمی‌آید.

تنبور را بعضی تنبوره نیز گفته‌اند و امروزه از تنبور می‌توان به ساز محلی با دسته‌ای بلندتر و کاسه‌ای بزرگتر و منحنی تر از سه‌تار دارای 2 یا 3 سیم و 14 پرده که به فاصله اکتاو در ساز پرده‌بندی شده، تعبیر کرد.

این ساز را با پنجه می‌نوازند و این خود دلیلی است بر ارتباط خانوادگی تنبور و دوتار محلی و سه‌تار که آنها نیز با انگشت(ناخن) به صدا درمی‌آیند.

تنبور

تنبور، دارای شخصیتی عرفانی و حماسی است و این ساز برای نواختن قطعات حماسی نیز استفاده می‌شود. این ساز در طول سیر و سفر تاریخی و فرهنگی تنبور در نقاط و نواحی مختلف نام‌ها و شکل‌های متفاوتی پیدا کرده است.

تنبور دارای شکمی گلابی و دسته‌ای دراز است که روی آن از 10 تا 15 پرده بسته می‌شود. دسته این ساز مانند سه تار، بر سر ساز متصل است و سر آن در حقیقت ادامه دسته است که روی سطوح جلویی و جانبی آن، هر یک دو گوشی کار گذارده شده که سیم‌ها به دور آنها پیچیده می‌شوند. سیم‌های تنبور 4 عدد و معمولاً به فواصل مختلف کوک می‌شود. این ساز معمولاً بدون مضراب و با انگشت نواخته می‌شود.

انواع تنبور با اسامی و اشکال مختلف:

تنبور قوچانی، شروانی، بغدادی، تیسفونی و انواع دو تار، چگور و قپوز. نواختن این ساز با شکل‌های مشابه هنوز در بیشتر مناطق ایران رواج دارد.

تنبور بر اساس شکل ظاهری دو نوع است؛ تنبور کاسه‌ای که یک تیکه است و تنبور چمنی که همان ترکه‌ای است و کاسه آن از تکه‌های چوب درست شده است. این نوع مزیتی که برنوع اول دارد این است که هم ساخت آن راحت‌تر است و هم تعمیر آن.

تاریخچه تنبور:

بر پایه 3 مجسمه یافت شده در خرابه‌های شوش، تنبور دارای تاریخچه‌ای مربوط به حدود ۱۵۰۰ پیش از میلاد است. تنبور زمانی در انواع کاسه گلابی شکل رایج در ایران و سوریه ساخته می‌شده سپس از طریق ترکیه و یونان به باختر رفته و کاسه بیضی شکل آن در مصر نواخته شده‌است.

از تنبور به سه‌تار باستانی ایرانیان تعبیر شده‌است که در زمان ساسانیان، خسرو پرویز و قبل از آن هم به کار نواختن می‌آمده.

تنبور ساز نوازندگانی ایرانیان محسوب می‌شده و ابن خردادبه آوازخوانی مردم ری و طبرستان و دیلم را با تنبورها درست شمرده است.

امروزه تنبور در سرتاسر ایران رواج دارد اما کانون اصلی این ساز استان‌های کرمانشاه و کردستان و نواحی شمالی لرستان است. این ساز در این مناطق با نام‌های تَمیُرَه، تَمیرَه، تموره و تمور شناخته می‌شود.

در منطقه‌ای کرد نشین ترکیه به نام دیار بکر نوعی از تنبور موسوم به باقلما با کاسه‌ای بزرگ و 5 تار و حدود 20 دستان رایج است که با مضراب نواخته می‌شود.

تنبور

قسمت‌های مختلف تنبور:

کاسه: همان قسمت پایین تنبور که خود دارای اشکال مختلفی است که بستگی به منطقه و سازنده خود دارد. کاسهٔ این ساز را عموماً از چوب توت می‌سازند که انتخاب نوع چوب، یعنی اینکه از چه جنس توتی باشد خود دارای نکاتی است.

دسته: قسمت انتهایی تنبور که به کاسه متصل است که در صدا تاثیر زیادی دارد.

صفحه: قسمت روی کاسه که دارای بافت ظریف می باشد، صفحة نازکی است از چوب درخت گردو که بر روی دهانه کاسه قرار می‌گیرد و در وسط و یا در کنار صفحه حدود 7 تا 12 سوراخِ 2 تا 3 میلیمتری دارد تا موجب نرمی صدای تنبور شود. سوراخ روی صفحه بر صدای تنبور تا ثیر بسزایی دارد.

دستان: 13 تا 14 دستان در تنبور وجود دارد که در محل‌های معیّن بر دسته بسته می‌شوند. به نظر اغلب نوازندگان مشهور، محل دستان‌ها ثابت است اما برخی نیز معتقدند که جای تعدادی از این دستانها متغیر است.

خرک: خرک، قطعه چوبی کوچک و محکم از درخت شمشاد و گردوست که سیم به آن وصل می‌شود و روی صفحه سیم‌گیر قرار می‌گیرد. در برخی از سازهای جدید سیم‌گیر کار خرک را می‌کند.

سیم گیر
: به قسمت انتهایی کاسه وصل است و سیم را به آن وصل می‌کنند. سیم گیر از جنس استخوان یا چوب بوده در انتهای صفحه قرار دارد که تارها را بدان گره می‌زنند و تا انتهای دسته می‌کشند. در برخی از تنبورهای جدید، خرک کار سیم‌گیر را انجام می دهد.

گوشی: همان قطعات بالای تنبور را گوشی میگویند و از آن برای کوک کردن استفاده می‌کنند. دو تا سه گوشی (در تنبورهای نامتعارف تا پنج گوشی) از چوب بید وجود دارد. تنبور لانه کوک (جعبه گوشی‌ها) ندارد و گوشی‌هایش مستقیماً در سوراخهای ایجاد شده در انتهای دسته فرو می روند.

سیم گیر بالا: برجستگی پایین گوشی را می گویند که دارای شیارهایی است. شیطانک ، که قطعه چوب یا استخوانی است با دو سه شیار که تارها از روی آن عبور داده شده به گوشی گره می‌خورند. شیطانک در حدود 15 سانتیمتری ابتدای دسته تعبیه می‌شود.

پرده: نخ نازکی است که روی دسته بسته شده و فاصله هر دو دستان را یک پرده می‌گویند. تنبور از قدیم دارای 2 سیم بوده که اکنون آن را از 2 سیم به یک سیم ارتقاء داده‌اند.

سیم: دو یا سه سیم، که سیم بالایی معمولاً جفتی است. این سیم‌ها از یک سو به سیم‌گیر و از سوی دیگر پس از عبور از روی خرک و شیطانک در انتهای دسته به دور گوشی‌ها پیچیده می‌شوند.

از نوازندگان بزرگ تنبور مرحوم استاد سید خلیل عالی نژاد و استاد کیخسرو پور ناظری را می توان نام برد.

 

آخرين بروز رساني ( ۱۷ آذر ۱۳۹۱ )
نوشته ای کوتاه درباره مکاتب آوازی ایران
 آثار مکتوب در مورد تکنیک ها و مکتب های آوازی بسیار اندک اند. با این که نزد اهل فن سه مکتب تهران، اصفهان و تبریز در هنر آوازی ایران قابل تشخیص است اما در مورد ویژگی های هر کدام از این مکاتب و وجوه تمایز میان آن ها یا بسیار کم نوشتهمکاتب آوازی ایران شده است یا تا حد زیادی مبهم و متناقض.

احتمالا تقسیم بندی آواز ایرانی به سبک ها یا مکتب های مختلف می تواند بر این اساس بوده باشد که در هر دوره ای موسیقی دانان آن دوره در دربار (پایتخت) گرد می آمده و آن جا را مرکز فعالیت خود قرار می داده اند. با این حال، گذشته از ابهامات و تناقضات، پاره ای تعصبات نیز مانع فهم واقعیت این تمایزات می شود:

برتری جویی مکتب اصفهان، تردید در وجود مکتبی مختص تهران، منازعه ی قزوین و تبریز بر سر عنوانی که باید به شیوه ی خوانندگی اقبال آذر داد و غیره.

شکل تحریرها، شیوه های استفاده از ادوات تحریر و نحوه ی تلفیق شعر و موسیقی مهم ترین مبنا های تمییز مبان مکاتب مختلف به حساب می آیند.

مکتب اصفهان با نمایندگانی چون سید رحیم، جلال تاج اصفهانی، طاهر زاده و ادیب خوانساری به تنوع تحریر، به کار گیری مناسب ادوات تحریر، مد گردی های ظریف، دقت در انتخاب مناسب کلام و توجه به بیان دقیق شعر معروف است. برای دو مکتب دیگر، یکی تهران با نمایندگانی همچون حسن قصاب، امیر قاسمی، دوامی، ظلی و دیگری مکتب تبریز با نمایندگانی چون آقا حسین تعزیه خوان و اقبال آذر، چیز زیادی باقی نمی ماند جز استفاده ی گسترده تر از ردیف برای اولی و احیانا تاکید بر تحریر های بلبلی برای دومی.

به هر حال، صرف نظر از دسته بندی سبک های آوازی در مکاتبی که به سه شهر بزرگ منسوب اند می توان به یک دسته بندی کلی تری از نظر زمانی دست زد. فضای پر تنش آواز ابتدای قرن که تحریرهای فشرده و سریع و ارجحیت صدای زیر موجد آن بود جای خود را به فضایی کم تنش با برتری صدای بم و تحریر های منبسط تر و کندتر می دهد و تنوع تحریر ها و مقدر آن ها کاهش می یابد.

این مجموعه با سید رحیم (1229 هجری) آغاز می شود و با محمد رضا شجریان (1319) پایان می پذیرد. فهرست هنرمندان مجموعه را استاد شجریان پالوده اند. در آواز پس از عارف قزوینی و قمرالملوک وزیری چهره ای چون ایشان تا این حد فراگیر با مردم ارتباط برفرار نکرده است و نیز کسی چون او نقش دادن سلیقه های امروزین ما را در آواز دخیل نبوده است، همچنان که اگر شجریان نبود به میراث آوازمان در این حد فراگیر توجه نمی کردیم.

از نکات برجسته ی این مجموعه همراه کردن زندگی نامه ی این عزیزان و عکس آنها در کنار هر یک از آوازهای اجرا شده است.
 
به نقل از موسیقی اصیل ایرانی
آخرين بروز رساني ( ۰۹ آذر ۱۳۹۱ )
اخبار کوتاه فرهنگی از سینمای جوان بروجرد
تصویر برداری فیلمنامهˈ حیات ˈ نوشته و کارگردانی آقای سجاد بوالحسنی در شهرستان بروجرد به پایان رسید.

مسوول انجمن سینمای جوان بروجرد گفت: تصویر بردار این مجموعه محمد باجلان، منشی صحنه فاطمه قاسمی، عکاس پشت صحنه منصوره باجلان، مدیر تولید کیومرث زال، دستیار کارگردان مهدی جابری و بازیگران مهناز جعفری- علی اکبر گودرزی- تینا فرامرزی هستند.

رضا میرزایی به ایرنا گفت: این داستان با موضوع دفاع مقدس بوده و زندگی یک رزمنده را نشان می دهد.

***
پایان تصویربرداری فیلم مستور به کارگردانی معصومه نظامی

همچنین تصویر برداری فیلمنامه ˈ مستورˈ نوشته و کارگردانی خانم معصومه نظامی در شهرستان بروجرد به پایان رسید.تصویر برداری این مجموعه با محمد باجلان، عکاس لیلا وصله زن، و بازیگران کیومرث زال- معصومه نظامی – رضا نظام الاسلامی می باشند.

این داستان نیز اجتماعی بوده و پیرمرد رفتگری را نشان می دهد که با زحمت زیاد کوچه ها و جوی آب سط شهر را تمیز می کند اما عده ای بی تفاوت به نظافت موجود خیابانها و کوچه ها همچنان در سطح شهر اشغال می ریزند.

***
آغاز تدوین فیلم قدر و حجر
مسوول انجمن سینمای جوان بروجرد همچنین از آغاز تدوین فیلم ˈ قدر و حجرˈ در سایت مونتاژ انجمن سینمای جوان بروجرد خبر داد. میرزایی اضافه کرد: نویسندگان این فیلم لیلا وصله زن و طیبه امیر سرداری هستند و تصویربرداری آن به عهده همایون هنرور، تدوینگر مهدی گودرزی می باشند.

آخرين بروز رساني ( ۰۷ آذر ۱۳۹۱ )
سید علی اشرف شر یعتمداری ادیب و شاعر معاصر بروجردی
 سید علی اشرف شر یعتمداری ادیب و شاعر معاصر بروجردی مبتکر نامگذاری روز تولد حضرت علی(ع) بعنوان روز پدر در ایران

 فرهاد داودوندی- بروجرد: سید علی اشرف شریعتمداری خرداد 1337 در محله دودانگه بروجرد در خانواده ای روحانی چشم به دنیا گشود.پدر بزرگش مرحوم آیت اله حاج آقا محسن شریعتمداری از روحانیون و علمای عصر خود بود که مورد توجه عام و خاص قرار داشت.سید علی اشرف در کنار پدر بزرگ و پدر با روحیه کاملا ادبی بزرگ شد.بخاطر شغل پدر، دوران طفولیت را در شهر های بروجرد، قم، نهاوند و ملایر سپری نمود و در سال 1355 مجددا به همراه خانواده به بروجرد برگشتند. تحصیلات را تا مقطع کارشناسی در رشته ادبیات فارسی تداوم داده و در سال 1360 به عنوان کارشناس فرهنگی در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بروجرد استخدام شد. سید علی اشرف شریعتمداری از همان دوران کودکی علاقه وافری به سرودن شعر داشت که حاصل این علاقه سرودن صدها اثر از ایشان است که بخشی از آن در مجموعه آنسوی مرزهای توهم در سال 1381 توسط انتشارات حروفیه بچاپ رسید. علاوه بر آن آثار بسیاری از وی در مطبوعات، مجلات و روزنامه های کثیر الانتشار نشر و چاپ شده است. استاد سید علی اشرف شریعتمداری در طول خدمت خود در حوزه فرهنگ و ادب طرحهای بسیاری را به اجرا در آوره است که از آن جمله می توان به کنگره سراسری شعر پدر، بزرگداشت سراسری استاد مهرداد اوستا، کنگره سراسری بزرگداشت مرثیه سرای نامی میرزا محمد باقر صامت بروجردی، کنگره سراسری شعر روح آدینه، کنگره سراسری شعر نبوی، بزرگداشت دکتر عبدالحسین زرینگوب و کنگره سراسری شعر سیمرغ انقلاب اشاره نمود. استاد شریعتمداری تاکنون در تدوین و جمع آوری و چاپ کتب یادمکان استاد مهرداد اوستا، صامت بروجردی و شعر پدر همگام با سایر کارکنان اداره ارشاد تلاش و همفکری داشته است. طرح نامگذاری روز تولد امام علی(ع) بعنوان روز پدر اولین بار توسط استاد سید علی اشرف شریعتمداری صورت گرفته است و ایشان بعنوان بنیانگذار روز پدر در ایران شناخته می شود. وی بعنوان موسس انجمن ادبی مهرداد اوستای بروجردسالهای سال در این انجمن حضور فعال داشته و در حال حاضر نیز پس از بازنشستگی، انجمن ادبی عصر آدینه را تاسیس و حدود سه سال است که در جمعه ها عصر، این مجمع با حضور شعرای پیشکسوت شهر را اداره می نماید. استاد سید علی اشرف شریعتمداری در حال حاضر نیز دو مجموعه شعر شامل دهها غزل، مثنوی و رباعی آماده انتشار دارد.
  
خیزابهای خاطره

امشب تمام زمزمه ها ناب می شوند

دلها لبالب از تب مهتاب می شوند

فریاد های یخ زده در کوچه های بغض

در التهاب اشک و جنون، آب می شوند

با انفجار هسته تنهائیم کنون

سلولهای عاطفه بی تاب می شوند

در گود شب گرفته چشمان خسته ام

تصویرهای خاطره ات قاب می شوند

از آسمان دیده من قطره های سبز

تا شوره زار فاصله پرتاب می شوند

بازا که بی حضور تو ای جاری زلال

خیزابهای خاطره مرداب می شوند

-------------------------------------------

اتفاق

اگر ز تیغ نگاهت به سینه فاق افتد

گمان مبر که نگاهم ز اشتیاق افتد

ز ساقه های تماشای تو نمی افتم

اگر توان دویدن مرا زساق افتد

مباد آنکه بجای تلاقی احساس

میان چشم من و تو خط طلاق افتد

سوار بال تماشا به خاطرت آیم

اگر که بین من و تو شط فراق افتد

سلام من به تو یک اتفاق را ماند

بیا اجازه بده تا که اتفاق افتد

 
آخرين بروز رساني ( ۲۰ آبان ۱۳۹۱ )
معنی نام کشورها
باشگاه خبرنگاران جوان لرستان_مهدی گودرزی : نام کشورها بر گرفته از معانی ای هستند که در دوره هایی معرف آن کشور از روی معنی بودند اما امروزه فقط به عنوان یک نام مطرح اند که اغلب تصور می شود معنی ندارند.

ایران :سرزمین آریایی‌ها٬ برگرفته از واژهٔ «آریا» به معنی نجیب و شریف؛

آرژانتین: سرزمین نقره (اسپانیایی)؛

آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما (آفتابی) جنوبی (لاتین، یونانی)؛

آفریقای مرکزی: سرزمین بدون سرما (آفتابی) مرکزی (لاتین،یونانی)؛

آلبانی: سرزمین کوهنشینان؛

آلمان: سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن (فرانسوی – ژرمنی)؛

آنگولا: از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود؛

اتریش: شاهنشاهی شرق (ژرمنی)؛

اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان (یونانی)؛

ازبکستان: سرزمین خودسالارها (سغدی-ترکی-فارسی/دری)؛

اسپانیا: سرزمین خرگوش کوهی (فنیقی)؛

استرالیا: سرزمین جنوبی (از لاتین)؛
 
استونی: راه شرقی (ژرمنی)؛

اسرائیل: جنگیده با خدا (عبری)؛

اسکاتلند:سرزمین اسکات‌ها{در لاتین قوم گائل را گویند}(لاتین).

افغانستان: سرزمین قوم افغان (فارسی)؛

اکوادور: خط استوا (اسپانیایی)؛

الجزایر: جزیره‌ها(عربی)؛

السالوادور: رهایی بخش مقدس (اسپانیایی)؛

امارات متحده عربی: شاهزاده نشین‌های یکپارچه عربی (عربی)؛

اندونزی: مجمع الجزایر هند(فرانسوی)؛

انگلیس: سرزمین پیر استعمار (ژرمنی)؛

اوروگوئه: شرقی؛

اوکراین: منطقه مرزی (اسلاوی)؛

ایالات متحده امریکا: از نام آمریگو وسپوچی دریانورد ایتالیایی؛

ایتالیا: شاید به معنی ایزد گوساله (یونانی)؛

ایرلند: سرزمین قوم ایر(انگلیسی)؛

ایسلند: سرزمین یخ (ایسلندی)؛

باهاما: دریای کم عمق یا ریشدارها(اسپانیایی)
 
آخرين بروز رساني ( ۱۸ آبان ۱۳۹۱ )
کتابهای قرب خدا به انسان و دیوان وافی بروجردی به مرکز اسناد و مفاخر اهدا شد.
رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بروجرد گفت: کتابهای قرب خدا به انسان و دیوان وافی بروجردی به مرکز اسناد و مفاخر اهدا شد.

نادر ارجمندی در گفتگو با ایسنا افزود: کتاب  قرب خدا به انسان نوشته محمد مسعود بهمنی به مرکز اسناد و مفاخر اهدا شد.

وی با بیان اینکه این کتاب برگرفته از قرآن کریم ، نهج البلاغه ، مفاتیح الجنان و سخنان بزرگان  است ، اظهارکرد: محمد مسعود بهمنی یکی از نویسندگان فعال و پرکار بروجردی بوده که تا کنون کتابهای نوری از انوار الهی  ، حقایقی از حق در قرآن کریم ، خیر و نیکی در قرآن ، ملائکه و فرشتگان  و  تبلیغات و عملیات روانی در سیره نبوی و علوی  از جمله فعالیت های فرهنگی و آثار مکتوب این نویسنده است که به بازار کتاب آمده است.

رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بروجرد تصریح کرد: کتاب دیوان وافی بروجردی  مجموعه غزلیات شاعر توانمند بروجردی مرتضی صامتی  نوه مرثیه سرای نامی  ایران صامت بروجردی  به مرکز اسناد و مفاخر بروجرد اهدا شد.

ارجمندی ادامه داد: مرتضی صامتی  از عارفان و غزل سرایان معاصر (1302-1355) بوده و دیوان ایشان به کوشش فرزندش ناصر صامتی به چاپ رسیده است.

وی خاطرنشان کرد: از کتاب آذرخش مجموعه سروده های محمد کریم مبشری نیا شاعر جوان بروجردی که توسط انتشارات نشر داستان به تازگی منتشر شده روز پنج شنبه 13مهر ماه در مرکز اسناد و مفاخر اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان بروجرد با حضور نویسنده و جمعی از فرهنگ دوستان رونمایی شد.

رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بروجرد اذعان کرد: از این نویسنده تا کنون چهار کتاب با عنوان  های  بامداد همیشه  (چاپ دوم) ،  گوهران  ،  پاپریک  منتشر شده  و کتاب شب با تو بیگانه است  چهارمین کتاب ایشان بود که در تابستان سال جاری منتشر شد.

ارجمندی اضافه کرد: کتاب آذرخش پنجمین کتاب شعر بوده که توسط مبشری در بازار کتاب به علاقمندان شعر وادب ارائه شده و همچنین از این نویسنده بیش از 150 مقاله در نشریات ، فصلنامه های کشوری تا کنون در حوزه ادبیات ، شعر و نقد کتاب به چاپ رسیده است.
آخرين بروز رساني ( ۱۴ آبان ۱۳۹۱ )
اشعار و دلنوشته های شما
غم زندان

به زندانم
به زندانی که می رويَد به گرداگرد من ديوارهايش،
همه روز و همه شب
به زندانم ، به زير ضربه های سخت شلاق زمانم،
پر از سوز و پر از تب
به زندانم ، 
به زندانی که دستم بسته در زنجير و پايم خسته در زنجير آنست

کِشم با ناخن خود پنجه بر ديوار زندان ، 
که اين تنها اميد رستگاريست ، اگر :
دستی کشد ز آنسو ی ترها
چو من ، با ناخن خود پنجه بر ديوار زندان . . .
ولی با هر شکست ناخن دست
اميدی می رود بر باد و می بينم اميد من 
                                              اميد مرگباریست . . .
به زندانم ، به يک زندان تاريک
و تنها پرتو نور
به پشت يک هزاران هفت دريا
          و پشت يک هزاران هفت کوه و 
                     به پشت يک هزاران هفت دشت است ، 
                                      ميان يک قفس آيينه محصور . . .
      
به زندانم ، به زندانی که در آن
نوشته بر تن ديوار ها با خط خونين :
تولد ، زندگی ، مرگ .         تولد ، زندگی ، مرگ .
و من نيز ، زنم فرياد بر ديوار زندان ، 
که دردم را کسی جز من نمی داند ؟
و ديوار ، زند پيوسته فرياد بر من :
که دردم را کسی جز من نمی داند . . .

نمی خواهم بميرم ، ولی مرگ
      مرا راه گريزيست
و بودن
چه بيهوده ستيزيست
و تنها آرزوی من همينست :
که انسانی به جز من ، نبيند زندگی را ، 
که زندانست و ديوار
- و ديواری که می رويََد . . . 

که گاهی :
نديدن بهتر از ديدن
نگفتن بهتر از گفتن
و ماندن بهتر از مردن
. . .
 
***وحید حاجی پور ***
آخرين بروز رساني ( ۰۳ آبان ۱۳۹۱ )
آشنایی با دستگاه ها و گوشه های موسیقی سنتی ایرانی
دنیای موسیقی سنتی ایرانی، بزرگ و برای خیلی هایمان نسبتا ناشناخته است. بیایید با دستگاه ها و گوشه های آوازی اش آشنا شویم.
 
گاهی آدم فکر می کند اگر این امیر کبیر بنده خدا در تاریخ کشورمان حضور نداشت، چند سال قرار بود در خیلی زمینه ها عقب بیفتیم؟ حالا قضیه موسیقی ایرانی هم همینطور است. عشاق این سبک موسیقی باید فاتحه ای بفرستند به روحش که یک روز، خدا می داند چه در سرش گذشت که به فکرش رسید موسیقی ایرانی باید مرجع مدونی داشته باشد. همین شد که علی اکبرخان فراهانی را که خودش یکی از آدم های کاربلد این حوزه بود صدا زد و دستور داد تا آهنگ های موجود در مناطق مختلف کشور را جمع آوری کند.

علی اکبرخان این آهنگ ها را به برادرش غلامحسین فراهانی یاد داد و او هم اینها را به میرزا حسین قلی و میرزا عبدالله. دو پسر علی اکبرخان که هر دو از نوازندگان به نام تار بودند، آموزش داد و این دو نفر شدند سرشاخه های موسیقی ایرانی و مولفان ردیف های موسیقی ایرانی.
 
حالا سال ها بعد از آن ماجرا، برای اینکه وقتی حرف از موسیقی ایرانی می شود زیاد گیج نزنیم، در حد بضاعت این صفحه سراغ ردیف موسیقی ایرانی رفته ایم و یک منوی پیشنهادی هم برای هر کدام و در ساعات مختلف روز داده ایم. باشد که بعد از خواندن متحول شده و دست به خواندن بزنید!

دستگاه ها هفتگانه موسیقی ایرانی چطور کار می کنند؟
 
شور و نوایی برپاست
ردیف موسیقی ایرانی از دو بخش اصلی و فرعی تشکیل می شود. قسمت اصلی اش شامل هفت تا دستگاه می شود هر کدامشان حال و هوا و البته طرفداران خاص خودشان را دارند. این هفت دستگاه، موسیقی اغلب نواحی ایران را دربر می گیرند و خیلی از آهنگ های نوستالژیک دوران کودکی مان را هم در دل خود جای داده اند.

1- شور
خیلی از آهنگ هایی که در جشن ها پخش می شود، در همین دستگاه شور ساخته شده اند. همانطور که از اسمش هم پیداست، موسیقی این دستگاه پر است از شور و انرژی. شور یکی از دستگاه های بسیار بزرگ موسیقی ایرانی به حساب می آید که حال و هوای آن به موسیقی ایرانی به حساب می آید که حال و هوای آن به موسیقی منطقه مازندران نزدیک است. البته این دستگاه نغمه هایی ملهم از موسیقی مناطق مرکزی ایران و کردستان هم شنیده می شود.

نمونه: آلبوم یاد ایام و به خصوص خود تصنیف یاد ایام یکی از نمونه های خوب دستگاه شور است. آلبوم «زیباترین» علیرضا افتخاری و «مرا عاشق» شهرام ناظری هم دو نمونه مشهور دیگر از این دستگاه بزرگ هستند.

2- نوا
به علت شباهتی که به دستگاه شور دارد، شناختش کمی به آگاهی نیاز دارد. در واقع اگر دستگاه شور را خوب بشناسید می توانید به تفاوت نغمه های نوا با شور پی ببرید. با این حال اگر دلتان یک شور و حال حسابی می خواهد، می توانید پیگیر آهنگ های این دستگاه هم بشوید.

نمونه: تصنیف «رفتم در میخانه» و آلبوم «نوا مرکب خوانی» از محمدرضا شجریان دو نمونه از این دستگاه هستند. «کنسرت نوا» از حسین علیزاده که دو نوازی تار و تنبک است و آلبوم «نینوا» باز هم از حسین علیزاده از دیگر نمونه های این دستگاه هستند.

3- ماهور
ماهور یکی از دستگاه های گسترده موسیقی ایرانی محسوب می شود که حال و هوای کاملا شادی دارد. اگر دلتان می خواهد با شنیدن یک موسیقی سنتی حسابی روح و روانتان شاد بشود، آهنگ هایی از این دستگاه را گوش کنید که اتفاقا نمونه های زیادی هم دارد.
 
 بعضی از زبان شناس ها می گویند واژه «ماهور» تغییر یافته واژه «ماژور» یکی از گام های اصلی موسیقی غربی است. جالب اینجاست که حال و هوای هر دویشان هم مشابه است. این دستگاه چند بخش دارد که بعضی بخش هایش به موسیقی منطقه سیستان و بلوچستان، بعضی هایش به موسیقی خراسان و لرستان و یک قسمت های دیگرش هم به موسیقی آذری آذربایجان نزدیک است.

نمونه: آهنگ معروف «مرغ سحر» ساخته مرتضی نی داوود یکی از نمونه های شناخته شده این دستگاه است. مرتضی نی داوود، یکی از شاگردان خوب میرزا حسینقلی و درویش خان خودش هم یکی از ردیف دان های موسیقی ایرانی بوده. شروع این آهنگ کاملا الهام گرفته از درآمد ماهور است. «ز من نگارم خبر ندارد» از آلبوم آهنگ وفا و «ز دست محبوب» از آلبوم شب وصل هم در این دستگاه خوانده شده اند.

4- چهارگاه
بعضی از دستگاه ها به زمان مشخصی از روز تعلق دارند ومعمولا آن موقع روز است که شنیدنشان به دل آدم می چسبد. چهارگاه دستگاهی است که کاملا به صبح ها اختصاص دارد. کافی است یکی از آهنگ های این دستگاه را اول صبح یا در زمان خمودگی و کسالت گوش کنید تا انرژی تان برای یک روز کامل جفت و جور بشود.

نمونه: قطعه معروف «سلام» کسایی که در آلبوم «صبحگاهی» علیزاده به زیبایی اجرا شده، نمونه ای زیبا از یک قطعه موسیقی ایرانی در دستگاه چهارگاه است که خیلی هایمان سال ها اول صبح هایمان را با آنها شروع کرده ایم، بدون اینکه بدانیم در این دستگاه ساخته شده اند. آلبوم «دستان» محمدرضا شجریان هم در این دستگاه کار شده. قطعه بی کلام «دخترک ژولیده» علینقی وزیری هم در این آلبوم مثال خوبی برای آشنایی با فضای چهارگاه است.

5- همایون
یکی از دستگاه های بسیار غمگین ایرانی که میزان غمش از آواز دشتی هم بیشتر است! اگر بغض توی گلویتان گیر کرده و بهانه می خواهید برای اینکه هر آنچه در دل دارید بیرون بریزید، یکی از آهنگ های این دستگاه را پلی کنید و سر و صورتتان را بسپارید به سیل اشک.

نمونه: قطعه «شد خزان گلشن آشنایی» جواد بدیع زاده و آهنگ معروف «اگر بار گران بودیم رفتیم» در این دستگاه ساخته شده اند. آهنگ «کاروان» شهرام ناظری که بارها در تلویزیون بر روی نماهنگی مرتبط با شهدای جنگ تحمیلی شنیده شده هم یکی دیگر از نمونه های این دستگاه است.

6- راست پنجگاه
یکی از دستگاه های مهجور ایرانی است که خیلی کم کار شده. راست پنجگاه شباهت هایی به دستگاه ماهور دارد. توی حرکت نت هایی که برای گوشه های هر دستگاه نوشته شده یک روند مشخص بالارونده یا پایین رونده وجود دارد. نت های موجود در دستگاه راست پنجگاه و ماهور کاملامشترک هستند اما این حرکات و گردش ملودیشان است که با هم فرق دارد.

نمونه: آلبوم «چشمه نوش» و آلبوم مشترک حسین علیزاده و علیرضا افتخاری با نام «راز و نیاز» دو نمونه خیلی خوب این دستگاه هستند.

7- سه گاه
بعضی می گویند سه گاه، منشعب شده از دستگاه چهارگاه است. «سه گاه» علاوه بر حالت بیدارکننده که مشخصه اصلی دستگاه چهارگاه است، بعضی جاها حالت شور و وجد دارد که آن هم به خاطر عوض شدن یکی دو نت کوچک است. این دستگاه شباهت هایی هم به دستگاه شور دارد و خلاصه مناسب است برای اینکه درجه حالتان را چندتایی ارتقا بدهد!

نمونه: آهنگ رسوای زمانه علیرضا قربانی در آلبومی با همین نام که با همایون خرم کار کرده در این دستگاه است. تصنیف «آسمان عشق» در آلبومش با همین نام و تار زلف، غم عشق و دل شیدا آلبوم «رسوای دل» و به ویژه آهنگ های «از غم عشق تو» این آلبوم، به خوبی این دستگاه را معرفی می کند.
 
دانستن الفبای موسیقی سنتی بر هر فرد بالغ موسیقی دوستی واجب است

قبل از خواندن بدانید
دنیای موسیقی آنقدر پر از واژه های شیک و خارجی است که اگر آدم همینطور یکهو یک متن تخصصی را شروع کند، امکان دارد سریعا بی خیالش بشود. این اصطلاحات تخصصی اگرچه کامل نیستند اما در حد فهمیدن این مطلب و ادعا کردن اینکه «من از موسیقی سنتی بیشتر از یک ساز می دانم!» کافی است.

- گوشه یا مقام: هر کدام از آهنگ هایی که قدیم ترها در مناطق مختلف ایران خوانده می شد را یک گوشه یا مقام می گویند. در واقع کوچکترین جزء هویت دار از ردیف موسیقی ایرانی است.

- دستگاه: خیلی از گوشه های موسیقی سنتی ایران، به این خاطر که به یک منطقه تعلق دارند، حال و هوای مشابهی دارند. این گوشه های با حال و هوای مشترک، همگی در یک مجموعه به نام دستگاه جمع آوری شدند و نام اختصاصی خودشان را گرفتند.

- آواز: هر آواز از مجموع چند گوشه تشکیل شده. این گوشه ها در واقع عضوی از همان هفت دستگاه بوده اند که چون با همدیگر شباهت بیشتری داشته اند، از دل دستگاه ها بیرون کشیده شده اند و نام آواز بر مجموعه شان گذاشته شده.

- ردیف موسیقی ایرانی: مجموعه این دستگاه ها و آوازها در کتابی به نام ردیف موسیقی ایرانی جمع آوری شده. این کتاب در واقع دایرة المعارف موسیقی سنتی ایرانی است که این روزها نسخه هایی از آن به صورت اختصاصی برای هر کدام از سازها چاپ شده است. مثل ردیف موسی معروفی که برای پیانو، ردیف طاهرزاده و دوامی برای آواز و ردیف ابوالحسن صبا برای نی.

- مرکب خوانی: در مرکب خوانی نوازنده از یک دستگاه شروع می کند و به تدریج وارد دستگاه های دیگر می شود. البته افرادی که این کار را می کنند، باید شناخت دقیقی از ردیف موسیقی داشته باشند. اصطلاحی در موسیقی داریم به نام فرود. برای توضیح کلمه فرود بهتر است یک مثال بزنیم تا ربطش را با مرکب خوانی بفهمیم؛ مثلا شما در دستگاه ماهور هستید، گوشه ها را دانه دانه جلو می روید تا می رسید به گوشه دلکش. این گوشه وجه تشابهاتی با دستگاه شور دارد.
 
اگر نوازنده یا خواننده متبحر باشند، آن لحظه خیلی زیرکانه می تناند ادامه کار را در دستگاه شور برود اما چون کارش را از ماهور شروع کرده است نهایتا باید کار را در همان ماهور ختم کند.
 
در واقع خیلی زیرکانه وارد دستگاه شور می شود و دوباره برمی گردد در دستگاه ماهور فرود می آید. یعنی از نقاط تشابه دستگاه ها کمک گرفته و مرکب خوانی می کنند.

- نت شاهد: نتی است که در هر دستگاه یا آواز بیشترین کاربرد را داشته و در تداعی کردن حال و هوای آن دستگاه یا آواز هم سهم بیشتری دارد. اغلب گوشه ها معمولا با نت شاهد شروع و تمام می شوند. در موسیقی غربی به این نت شاهد درجه اول گام می گویند. نوازنده خوب کسی است که این نت را در هر دستگاه یا آواز به خوبی بشناسد و به موقع از آن استفاده کند.

- درآمد: اولین گوشه آغاز کننده هر دستگاه و آواز. گوشه درآمد تداعی کننده حال و هوای کل آن دستگاه یا آواز است؛ یعنی اگر می خواهید حال و هوای یک دستگاه را بفهمید، بهتر است که اول درآمدش را گوش بدهید.

- رپراتوار: معادل ردیف در موسیقی غربی.در غرب برای هر ساز یک رپرتوار مجزا موجود است. در ایران هم چنین کاری را برای ردیف کرده اند و برای هر سازی ردیف مخصوص آن را تدوین کرده اند.

- گام: در موسیقی غربی معادل دستگاه است که به دو دسته اصلی مینور و ماژور تقسیم می شود. به هشت نت پشت سر هم در موسیقی غربی یک گام می گویند. به فاصله بین هشت تا نت اکتاو هم می گویند.

- دانگ: هر چهار نت پشت سر هم یک دانگ است. در موسیقی غربی به هر دانگ یک تتراکورد می گویند. وقتی می گویند فلانی صدای شش دانگی دارد، یعنی می تواند شش تا دانگ که شامل 24 نت – یا به عبارتی سه گام است – را به ترتیب بخواند. خواننده شش دانگ کسی است که به اجرای هر بیست و چهار نت تسلط کامل دارد. حنجره ای که این توانایی را دارد، چیز خاصی است.

- مرصع خوانی: مرصع پلو چیست؟ پلویی است که همه چیز تویش ریخته شده. مرصع خوانی هم همچین چیزی است. یعنی برخلاف مرکب خوانی، نیازی نیست دنبال وجه تشابه بین دستگاه ها باشید و هر موقع دلتان بخواهد دستگاه را عوض کنید. البته خواننده متبحر طوری این کار را می کند که برای شنونده آزاردهنده نباشد. در ضمن در مرصع خوانی هیچ نیازی نیست که آواز را در همان دستگاه اولیه به پایان ببرید.. یکی از مشهورترین خوانندگان سبک مرصع خوانی «رامبد صدیف» است.
 
بخش فرعی ردیف موسیقی ایرانی، به اندازه بخش اصلی تنوع و گستردگی دارد:

جُنگ پنج و هفت
در ردیف موسیقی ایرانی پنج آواز اصلی وجود دارد که در واقع مجموعه ای از «گوشه» ها هستند که عضوی از دستگاه های مختلف بوده اند اما به خاطر شباهت بیشتری که با هم داشته اند، از دستگاه مورد نظر جدا شده و به شکل یک آواز درآمده اند.
این وسط، «بیات کرد» و «شوشتری» دو آوازی هستند که بین موسیقیدان ها بر سر مستقل حساب آوردنشان اختلاف است و آمار آوازها را بین عدد پنج و هفت معلق نگه داشته اند!

بیات کرد (کرد بیات)
آثاری که در این آواز خوانده شده اند، آنقدر محدودند که هیچ وقت تا به حال هیچ آلبوم کاملی از بیات کرد ساخته نشده. این آواز هم زیرمجموعه دستگاه شور به حساب می آید.

نمونه: در آلبوم «آستان جان» که اثر مشترک شجریان و پرویز مشکاتیان است، چند نمونه از این آواز وجود دارد. تصنیف «دل دیوانه» هم یک نمونه دیگر این آواز است.

بیات اصفهان
با اینکه این آواز گوشه های غمگینی دارد اما غم و حزن و اندوه آواز دشتی متفاوت است. حال و هوای بیات اصفهان تا حدودی با «گام مینور» در موسیقی غرب یکی است.

نمونه: این آواز یکی از آوازهای مورد علاقه آهنگسازها و خوانندههای ایرانی است و خیلی رویش کار می کنند. آلبوم «سفر به دیگر سو» شهرام ناظری و یک قسمت از آلبوم مشترک کیهان کلهر و علی بهرامی فرد با نام «تنها نخواهم ماند» در آواز بیات اصفهان است. تیتراژ سریال هزاردستان که مرتضی نی داوود ساخته هم یکی دیگر از نمونه های این آواز است.

دشتی
دشتی همیشه پای ثابت عزاداری ها بوده و هست. غمی که در این آواز وجود دارد قادر است اشک هر جنبده ای را دربیاورد! دشتی علاوه بر کاربردش در مراسم عزاداری، در موسیقی درمانی هم استفاده می شود. خیلی از روانشناس ها از این نوع موسیقی استفاده می کنند تا بیمار مورد نظر به راحتی احساساتش را بیرون بریزد و خودش را تخلیه کند. آواز دشتی بسیار شبیه آهنگ های منطقه گیلان است.
حتی یکی از گوشه های این آواز به نام «دیلمان»، نام منطقه ای در استان گیلان است. به همین خاطر هم خیلی ها به شوخی به آواز «دشتی» می گویند «رشتی». با اینکه تنوع این آواز زیاد نیست اما کارهای زیادی در آن ساخته شده. دشتی هم زیرمجموعه دستگاه شور است.

نمونه: آواز خوانده شده توسط فریدون پوررضا در موسیقی تیتراژ سریال پس از باران که در گوشه دیلمان است، به خوبی فضای آواز دشتی را تداعی می کند. جالب است بدانید آهنگ «رعنا»ی گروه رستاک و آهنگ معروف «ای ایران ای مرز پرگهر» با اینکه ملودی شادی دارند اما زیرمجموعه آواز دشتی هستند.
در واقع خلق این فضاهای متفاوت خیلی وقت ها به ذوق، خلاقیت و زیرکی آهنگساز برمی گردد که از فضای دستگاه یا آواز استفاده کند و با استفاده از ریتم، آهنگی خلق کند که با فضای عمومی دستگاه یا آواز متفاوت باشد.

بیات ترک
این آواز یکی از زیرمجموعه های دستگاه شور است و مثل همان دستگاه آدم را به وجد می آورد.
نمونه: قطعه «اندک اندک» شهرام ناظری بیات ترک است. شروع این آهنگ الهام گرفته از گوشه «درآمد» آواز بیات ترک است. آلبوم «گل صدبرگ» ناظری نمونه دیگری از این آواز است. جالب است بدانید اذان موذن زاده اردبیلی در گوشه ای از این آواز با نام «روح الارواح» ساخته شده و به نظر می رسد مرحوم موذن زاده به خاطر اسم این گوشه، آن را برای اذان خود انتخاب کرده.

افشاری
این آواز هم یکی از زیرمجموعه های دستگاه شور است. بسیاری از تصنیف های قدیمی در این آواز ساخته شده اند. آوازهای افشار گاه با حزن همراهند و گاهی هم بسیار شاد هستند.
نمونه: تصنیف «از کفم رها»ی عارف قزوینی با این شروع، «از کفم رها شد قرار اول ...» از نمونه های آشنای افشاری است.

شوشتری
با اینکه این آواز تم غمگینی دارد اما تعدادی آهنگ شاد هم در آن خوانده شده. با این حال تم اصلی این دستگاه غمگین است. شوشتری گوشه های کمی دارد. خیلی ها معتقدند شوشتری در واقع یکی از گوشه های دستگاه همایون است نه یک آواز مجزا.

نمونه: تصنیف بیا تا گل برافشانیم ساخته حسین علیزاه و با آواز علیرضا افتخاری در آلبوم راز و نیاز، قطعه بی کلام «به زندان» از استاد ابوالحسن صبا و آهنگ معروف سریال دلشدگان دو نمونه غمگین از این آواز و آهنگ شیرازی «جینگه جینگه ساز میاد و ...» یک نمونه شاد این آواز است.

ابوعطا
این آواز هم حال و هوای غمگینی دارد و زیرمجموعه دستگاه شور محسوب می شود.
نمونه: آلبوم «آتش در نیستان» شهرام ناظری و «تصنیف بهار دلکش» محمدرضا شجریان از نمونه های این آواز هستند.
 
 
منبع: همشهری جوان

آخرين بروز رساني ( ۰۶ مهر ۱۳۹۱ )
تصویر برداری فیلم ˈرنگ حقیقت ˈ در بروجرد پایان یافت
مسوول انجمن سینمای جوان بروجرد از پایان کار تصویر برداری فیلم ˈرنگ حقیقت ˈ در این شهرستان خبر داد.

ˈ رضا میرزاییˈ درگفت و گو با ایرنا افزود: این فیلم نوشته ˈمجید علیمحمدیˈ و کارگردانی ˈاسماعیل قلاییˈ است که هم اکنون به مرحله تدوین رسیده است.

وی اضافه کرد: تصویر برداری این فیلم بر عهده ˈمحمد باجلانˈ، دستیار تصویر بردار ˈشهرام ورهرامˈ، برنامه ریزی ˈمحمد مسعودی مقدمˈ، تولید ˈکیومرث زالˈ، تدارکات ˈمهرداد فروتنˈ ، عکاس صحنه ˈمسلم ساکیˈ و ˈمنصوره باجلانˈ می باشد.

وی اظهار داشت: این فیلم مستندی در مورد زندگی و خلقت انسان است که علی حجتی و پریسا مقدسی به عنوان راوی به آن می پردازند.
آخرين بروز رساني ( ۳۰ شهريور ۱۳۹۱ )
اشعاری از یدالله گودرزی(شهاب) شاعر توانای بروجردی

روزهای بروجرد: يدالله  گودرزي متخلص به شهاب بروجردی در سال ۱۳۴۹ در بروجرد دیده به جهان  گشود. ایشان  شاعر  و  مترجم و  پژوهشگر  خوشنام بروجردی است. وی دوران  کودکی خود را در بروجرد سپری نمود و برای ادامه  تحصیل در  رشته ادبیات به  تهران رفت و در مقطع کارشناسی ارشد ادبیات فارسی و  ادبیات عرب فارغ التحصیل شد. او  همزمان کار نوشتن و  سرودن را از سال ۱۳۶۹ آغاز  کرد و در حوزه شعر، نقد شعر و  پژوهش آثار متعددی را نشر داد. وی در سال ۱۳۷۳مقام اول شعر دانشجویی را کسب نمود. شهاب بروجردی تخلص اوست.  وی در سال ۱۳۷۸ برای  شعر  کوتاه  ایرانی  نظریه ای  ارائه  داد  و  آن  را "آنک " نامید که نامی است برای شعر ایرانی که می توان آن را معادل شعر هایکوی ژاپنی دانشت. او در شرح این نام می گوید: "كلمه  «آن» و «آنك» چند وجهی  است و معانی مختلفی دارد، اولاً كه واژه‌ای  است  برای  اشاره به دور اعم از مكان و زمان ، و ثانیاً به معنای سبب، اسم اشاره، تفهیم جا و  مكان و  همین‌طور  به معنی رأی و عقیده آمده است ؛ سعدی می‌گوید:  «من نیز بر آنم كه همه خلق برآنند» علاوه بر این‌ها، به معنای دَم و وقت هم آمده  است و «آن» در ادبیّات عرفانی ما بابی گسترده دارد  كه مجال پرداختن به  آن در این مختصر نیست ، تنها از زبان  حافظ  می‌گوییم:  «شاهد آن نیست كه مویی و میانی دارد بنده  طلعت آن باش  كه آنی دارد» و شعر سرشار از این «آنات» است  و شعر  كوتاه  دست‌كم باید آنی داشته باشد تا «آنك» شود!" 

«عاشقانه‌های شوکا» ،«ناگهان بهار»، «بگذار عاشقانه بگویم»، «سیمای بروجرد»، «آخرین قبیله‌ی شرقی» و دفتری از «گزیده‌ی ادبیات معاصر» از جمله آثار ایشان است.

آنک ها

***
جنگ در تمام زبانها
سه حرف است
بُرنده و قاطع و ویرانگر
ج ن گ
ح ر ب
W A R!

 

***
راستی !
اگر دیوارها نبودند
پنجره ها کجا می روییدند ؟!


***
تواولین روز بهاران
من آخرین روزم
از اسفند
من با توام نزدیک نزدیک
تو
اندازه ی یک سال از من دور !


***
گرچه مثل یک گلادیاتورم
در مصاف عشق تو
هنوز هم آماتورم!


***
مداد رنگی ها صف می کشند
به طمع صفحه ای سپید
اما خود نویس نشت می کند
و همه چیز سیاه می شود!


***
ساعت شنی را
برعکس کن!
می خواهم دوباره زندگی کنم!


***
تو تنها می توانی
به یک زبان سخن بگویی
اما من می توانم
به همه زبان های دنیا سکوت کنم !

آخرين بروز رساني ( ۰۶ شهريور ۱۳۹۱ )
شعری زیبا از هوشنگ رئوف شاعر خرم آبادی
 شعری زیبا از هوشنگ رئوف شاعر خرم آبادی به نام پیرسالی:هوشنگ فرهنگ
 
آن سایه را من کشیده ام

که راحت

بر آن صندلی

جوانی ات را سوت بزنی

می بینی ؟

از آن همه درخت

همین عصا

سهم دست ها و پاهای من شده است

و از آن همه آواز

               این سمعک

عزیز من

تا سقف سال ها را

آینه کاری کنم

چشم هایم را

               ریز

                 ر

                 ی

                  ز

در صدای عقربه ها ریخته ام

حالا با جفتی شیشه ی کدر

سال ها چه دور

             چه دور

             چه  د      و       ر    ایستاده اند

شناسنامه ها به سرعت

در سه صفحه ورق می خورند

 طعم شیر / غم نان و بوی خاک

در انتهای شناسنامه ام

 فرودگاهی ست که پروازش

تا  سمت خاک تنظیم شده است

استامپ ها و مهرها  آماده

و بلیطی یک طرفه

که جا به جا بشوم

            عزیز من

در این سال خانه

در قرنطینه ی پیش از پرواز

                     دلم گرفته است

که نمی دانم  

دست های خداحافظی ام را

باید به کدام سمت تکان بدهم

که   ایستاده باشی .
آخرين بروز رساني ( ۲۶ مرداد ۱۳۹۱ )
حافظ ، زبان موجز ايرانی در پهنه جهانی
باشگاه خبرنگاران جوان لرستان-مهدی گودرزی(بروجرد)از سر سفره هفت سین گرفته تا شب یلدا، از تهران گرفته تا قلب تاجیکستان و از خرمشهر تا سرخس و حتی کابل و برای فارسی زبانان هر کجای کره خاکی نام خواجه محمد شمس الدین حافظ شیرازی و دیوان اشعارش هفتصد سالی هست که نامی آشنا و عضوی جدا ناشدنی برای هر فارسی زبان است
پدر حافظ بهاءالدین نام داشت و در دوره سلطنت اتابکان فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرد. در دوره جوانی حافظ "شیخ ابو اسحاق"حکمران فارس بود که  حاکمی عادل بود و در این دوره آنچنانی که ابن بطوطه-جهانگرد معروف بربر که ۶بار به ایران سفر کرد و به فارسی تسلط داشت-گفته شیراز بهشت روی زمین به شمار می آمد.اما پس از چندی با یورش محمد مبارزالدین-حکمران کرمان و یزد-به شهر شیراز ،سلطنت ابو اسحاق در هم پیچید و این واقعه در شعر حافظ هم بازتابی تاسف برانگیز دارد 
راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی                 خوش درخشید ولی دولت مستعمل بود
دوره حکمرانی مبارزالدین دوره استبداد بود. او پادشاهی ظالم بود؛ چنانکه حافظ او را محتسب می نامد و بر خلاف خواسته او حافظ از مبارزالدین(محتسب) با زبانی تند انتقاد می کند
اگر چه باده فرحبخش و باد گلبزیست           به بانگ چنگ مخور که محتسب تیزست
گفته شده که شاه شجاع فرزند مبارزالدین پدر ریا کارش را کور می کند و خود به جای او می نشیند اما پس از چندی این بار بین شاه شجاع و برادرش شاه محمود جنگ در می گیرد و شاه محمود برای برانداختن برادرش از اویس ایلکانی که بر بغداد حکومت می کند کمک می گیرد و سلطان اویس هم از این نفاق استفاده کرده و لشکری به کمک شاه محمود می فرستد شاه شجاع شکست می خورد و از شیراز روانه ابر قو می شود و محمود که سخت اسیر اراده ی امرای بغداد شده بر شیراز مسلط می گردد
شاه محمود از نظر خشونت و تند خویی شبیه امیر مبارزالدین بود ولی تدبیر پدر را نداشت و خواجه هم نه تنها او را نستود بلکه به کنایه کراهت خود را نسبت به او ابراز داشت در همین حال امرای بغداد تا می توانستند در شیراز قتل و غارت کردند و همین امر سبب شد اهالی شیراز باز دست به دامان شاه شجاع شوند و او که تجدید قوا کرده بود رهسپار شیراز شد و محمود ناگزیر به اصفهان گریخت 
اگر چه شاه شجاع پادشاهی عادل بود، اما پس از چندی با حمله تیمور لنگ به شیراز پایه های قدرتش لرزید و این در حالی بود که حافظ دو سال آخر عمر خویش را می گزراند و به هیچ وجه حاضر نبود شیراز این عزیز نگینی اش بدست اهرمن افتد 
به صبر کوش ای دل که حق رها کند            چنین عزیز نگینی بدست اهرمنی
 
حافظ شاعری است جامع الاطراف. شعر فارسی در غزل حافظ به کمال می رسد’شور و حال غزلیات مولوی’ سوز و گداز ترانه های بابا طاهر’تعبیرات شعر خاقانی’روانی غزلیات سعدی و حیرت انگیزی رباعیات خیام ’اصطلاحات و تعبیرات عرفانی و اشارات مذهبی و چاشنی داستان های ملی همه و همه در شعر حافظ به هم آمیخته است.
اما سئوال این است که با تمام این ها چرا اشعار این شاعر گرانقدر در زمان حیاتش گردآوری نشده است؟ به این سئوال از چند جهت می توان پاسخ داد 
شاید یکی از دلایل را باید این دانست که از  آن روخواجه خود اشعارش را جمع آوری نکرده که معتقد بوده اگر شعر و اثری موثر ’مردم پسند و مانا باشد جامعه خود به حفظ و ضبط و نشر آن خواهد پرداخت چنانکه چنین نیز شد 
یکی دیگر از دلایل جمع آوری نشدن اشعار حافظ را می توان در محیط و شرایط حافظ جستجو کرد .به نظر می رسد خواجه در زمان حیات و حتی سال های پس از مرگش از طرف قشر و طبقه ای از جامعه تحت سانسور و کنترل فکری قرار داشته است ’شک نیست همان گروه ها و افرادی که در دیوان حافظ مورد انتقاد قرار گرفته اند از  اشاعه اشعار و افکار او بیم داشتند و از انتشار سخن حافظ با حداکثر توان جلوگیری می کردند .
حافظ در روزگاری می زیست که بنیادش بر فریب و نیرنگ و ریا و تزویر بود اما ساکت نشد و یک تنه همه را به باد انتقاد گرفت و تحمل این شرایط آنقدر سخت بود که گه گاه خود نیز لب به شکوه می گشود آنچنانی که در بیت زیر مشهود است
آتش زرق و ریا خرمن دین خواهد سوخت        حافظ این خرقه ی پشمینه بینداز و برو 
 
اما اگر بخواهیم از آنچه حافظ را از دیگر شاعران متمایز می نماید سخن گوییم باید به تشبیهات و استعار ه های خارق العاده شعر او’ایهام’موسیقی کلام و از همه مهمتر ایجاز در شعر حافظ اشاره نماییم .آری شعر حافظ سرشار از ایجاز های زیبا و خواندنی است یعنی حافظ این هنر را دارد که از محدودترین کلمات وسیعترین معنا را به خواننده منتقل کند و به قول خودش:   "به لفظ اندک و به معنی بسیار".
اگر نگاهی به دیوان حافظ بیندازید میبینید که سراسر ترکیبات بدیع و تازه است نظیر: چراغ افروز چشم’شراب تلخ صوفی سوز،شب شراب و.... .
می توان به اطمینان گفت که این ترکیبات تازه فقط از شاعر تصویر گرا و خلاقی چون حافظ بر می آید شاعری که چون نقاشی چیره دست تابلو های بدیعی را پیش چشم بیننده ترسیم می نماید.

تا به امروز تفسیر های متفاوتی از اشعار حافظ شده است که گاهی نظراتی کاملا مخالف با هم را ارایه می نماید آقای سعد نیاز کرمانی در جلد سوم کتاب حافظ شناسی خود می نویسد:" بسیاری از غزل های خواجه چند لایه دارند یعنی بر حسب ترکیب و ترتیب قرار دادن کلمات در یک خط فکری معین مثل عیاری’عرفانی و یا قلندری یک غزل کاملا معنی و مفهوم دیگری پیدا میکند و شاید همین سبب شده که هر کس از یک بعد و یک طرز تفکر آن را تفسیر کرده است حال آنکه او در آن واحد چند منظور داشته است" . 
اگر بخواهیم به منظور حافظ به صورتی دقیق تر نزدیک شویم بهتر است آنطور که دکتر محجوب در کتاب حافظ شناسی می گویند به هر غزل از دید زمانی و تاریخی بنگریم .
دکتر فریدون رحیمی لاریجانی در این باره می گوید" برای شناخت حافظ تمام مصالح ساختمان فکری  و ادبی موجود تا آن زمان را باید بطور کامل بررسی نمود" .
در باب لحن موسیقیایی شعر حافظ بسیار سخن گفته شده است. در این خصوص باید توجه داشت که حافظ موسیقی دان نبوده ولی چنان به موسیقی علاقه داشته که منع حکومتی و شرایط اجتماعی مخالف آن زمان با مو سیقی نتوانسته مانع حس موسیقیایی در شعر او شود .آرتور گی در مورد موسیقی شعر حافظ در کتاب مقدمه ای بر حافظ می گوید: "غزل حافظ یک فرم غنایی پر احساس دارد و فوق العاده به چکامه آلمانی-نوعی ترانه که مبتکر آن هنرمندان آلمانی بودند-شبیه است".
یکی دیگر از دلایلی که می توان برای صحت این مدعا که حافظ با بیان موسیقیایی شعر آشنا بوده را باید در اجرای قرائت های قرآنی به صوتی خوش و آن هم "بر چهارده روایت"دانست آنچنان که خود نیز میگوید:
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ              قرآن ز بر بخوانی بر چارده روایت 
حافظان قرآن می بایست با مقام های موسیقی(در موسیقی به هر پرده موسیقی مقام گویند) کاملا آشنا باشند و این هم نشانی دیگر است به توانایی و درک حافظ از موسیقی
 
حافظ شاعری است که شعرش به سرزمینش محدود نبوده و مانند تمام آثار جهانشمول به زبان های مختلف ترجمه شده و ادیبان و متفکرین جهان در باب آن داد سخن کرده اند . شاید کمتر شاعری چون او باشد که هم فیلسوف منتقدی همچون نیچه در دیوان خود –اندرزها و حکمت-شعر خود را بنام "به حافظ" به او تقدیم کندو هم ادیبی همچون گوته دیوان مشهور خود(دیوان شرقی –غربی) را تحت تاثیر او بسراید و حتی یک فصل این کتاب را بنام "حافظ نامه" به اشعاری در مدح او اختصاص دهد. تمام این ها نشانی از جهانی بودن غزلیات حافظ و تاثیر گذاری و قدرتمندی اشعار او و ادب غنایی ایران است.
با تمام توضیحاتی که ارایه شد و از همه مهمتر با توجه به اینکه حافظ همچنان هم شاعر ماندگار و تاثیر گذار زبان فارسی است باز هم پاسخ به یک سوال ضروری می نماید و آن این که چرا هیچ کس در حد و اندازه هایی نیست که بتواند حافظ زمانه خود شود؟
به این پرسش از چند جهت می توان پاسخ داد. اول آنکه دامنه علوم در زمان حافظ بسیار کوچکتر از حال بود و هر کس می توانست علوم آن زمان را تا حدود زیادی شناخته و در شعر استفاده کند. اما باگسترش علوم تسلط شاعر به تمام علوم امری محال می نماید از سویی دیگر آنچنانی که آقای کرمانی در کتاب حافظ شناسی میگویند " اشعار این شاعر بزرگ با ذهن و اندیشه ایرانی در آمیخته چنانکه از او مقام و شخصیتی افسانه ای ساخته و از عارف و عامی به او ارادت پیدا کرده اند آن چنانی که این ارادت به تعصب آمیخته شده و اگر کسی پیدا شود که بگوید شاعری هست که می تواند غزلی همانند حافظ بگوید از سوی جامعه ایرانی که حافظ را سمبل فکر و وجدان بیدار نسل ها می داند مورد اعتراض و انتقاد قرار می گیرد و جامعه حوصله نمی کند که به مستندات او توجه کند".
با این وجود نباید زحمات شاعران کلاسیک نظیر حافظ و سعدی را نادیده گرفت .چون اگر زبان فارسی و شعر در زمان این بزرگان طفلی کوچک بود با تلاش این شاعران این طفل به بلوغ رسیده است و ما می توانیم از زحمات آن ها استفاده نماییم و اشعار این شاعران را در هر حالتی در  سرور و غم،  در شب یلدا یا عید نوروز ، از سرخس تا خرمشهر ، در هر کجای این کره خاکی با یکدیگر خوانده  ویا حتی در خلوت  زیر لب  تکرار کنیم.
آخرين بروز رساني ( ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ )
رمان بلند "عشق کافی نیست" در بروجرد رونمایی شد
رئیس اداره ارشاد اسلامی بروجرد گفت: طی مراسمی از رمان بلند "عشق کافی نیست" در بروجرد رونمایی شد.
 
نادر ارجمندی در گفت‎و گو با خبرنگار فارس در بروجرد گفت: این کتاب رمان بلندی است که توسط نویسنده جوان بروجردی نگارش و منتشر شده است.

وی بیان کرد: این کتاب توسط انتشارات داستان تهران در سال جاری مجوز چاپ را دریافت کرده است و در مردادماه سال جاری وارد بازار کتاب شده است.

رئیس اداره ارشاد اسلامی بروجرد تصریح کرد: رمان بلند "عشق کافی نیست"، با موضوع داستان‎های فارسی است و در مرکز اسناد و مفاخر اداره ارشاد اسلامی بروجرد ثبت شده است.

ارجمندی اضافه کرد: از ابتدای سال جاری تاکنون 15 کتاب در مرکز اسناد و مفاخر اداره ارشاد اسلامی بروجرد رونمایی شده‎اند که همه نویسندگان این کتاب‌ها بروجردی هستند.

وی اظهار داشت: کتاب‎هایی که امسال در بروجرد رونمایی شده‎اند با موضوعات اجتماعی، علمی، مذهبی، زبان خارجه، فنی و شعر بوده است.
آخرين بروز رساني ( ۱۵ مرداد ۱۳۹۱ )
 
 
 
صفحه اول | درباره‌ی ما | منوی یالا
تمامی حقوق برای نشریه روزهای بروجرد محفوظ می باشد.      استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.
پایگاه خبری «روزهای بروجرد» دارای مجوز انتشار از  وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جمهوری اسلامی ایران است 
Powered by VCD Co.