۱۰ فروردين ۱۳۹۶   ۱۸:۱۳    
 
 
 
 
تبلیغات
 
تبلیغات در روزهای بروجرد
 
خبر ساز RSS
اشعار و دلنوشته های شما
غم زندان

به زندانم
به زندانی که می رويَد به گرداگرد من ديوارهايش،
همه روز و همه شب
به زندانم ، به زير ضربه های سخت شلاق زمانم،
پر از سوز و پر از تب
به زندانم ، 
به زندانی که دستم بسته در زنجير و پايم خسته در زنجير آنست

کِشم با ناخن خود پنجه بر ديوار زندان ، 
که اين تنها اميد رستگاريست ، اگر :
دستی کشد ز آنسو ی ترها
چو من ، با ناخن خود پنجه بر ديوار زندان . . .
ولی با هر شکست ناخن دست
اميدی می رود بر باد و می بينم اميد من 
                                              اميد مرگباریست . . .
به زندانم ، به يک زندان تاريک
و تنها پرتو نور
به پشت يک هزاران هفت دريا
          و پشت يک هزاران هفت کوه و 
                     به پشت يک هزاران هفت دشت است ، 
                                      ميان يک قفس آيينه محصور . . .
      
به زندانم ، به زندانی که در آن
نوشته بر تن ديوار ها با خط خونين :
تولد ، زندگی ، مرگ .         تولد ، زندگی ، مرگ .
و من نيز ، زنم فرياد بر ديوار زندان ، 
که دردم را کسی جز من نمی داند ؟
و ديوار ، زند پيوسته فرياد بر من :
که دردم را کسی جز من نمی داند . . .

نمی خواهم بميرم ، ولی مرگ
      مرا راه گريزيست
و بودن
چه بيهوده ستيزيست
و تنها آرزوی من همينست :
که انسانی به جز من ، نبيند زندگی را ، 
که زندانست و ديوار
- و ديواری که می رويََد . . . 

که گاهی :
نديدن بهتر از ديدن
نگفتن بهتر از گفتن
و ماندن بهتر از مردن
. . .
 
***وحید حاجی پور ***
آخرين بروز رساني ( ۰۳ آبان ۱۳۹۱ )

نظرات  

 
+2 # shabnam جمعه, 03 آذر 1391 ساعت 01:00
سلام
خیلی شعر زیبایی بود
چه جوری میشه با سشاعر این شعر آشنا شد/
ممنون میشم اگه راهنمایی کنیم.
جواب | جواب با نقل قول | نقل قول
 

افزودن نظر

نام *:
نظر:
کد امنیتی:
بازخوانی عکس
کد امنیتی
 
 
 
صفحه اول | درباره‌ی ما | منوی یالا
تمامی حقوق برای نشریه روزهای بروجرد محفوظ می باشد.      استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.
پایگاه خبری «روزهای بروجرد» دارای مجوز انتشار از  وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جمهوری اسلامی ایران است 
Powered by VCD Co.