|
ایمان گرایی
سمیه سالاروندیان : دومین دیدگاه بر آن است که ایمان یا به تعبیری باورهای ایمانی با عقل ناسازگار است که به آن ایمان گرایی می گویند. ایمان گرایی، موضعی است كه اعتقاد دارد: عقل عینی، برای باور دینی نامناسب است و به تعبیری، آن دیدگاه، نظام های اعتقادی دینی را موضوع ارزیابی و سنجش عقلانی نمی داند. ایمان برای توجیه خود به عقل نیازی ندارد و تلاش برای اعمال و کاربرد مقولات عقلی برای دین، به طور کامل بیهوده است. ایمان، توجیه و معیار خاص خود را در باب ارزیابی درونی می آفریند. دو قرائت از ایمان گرایی وجود دارد.
1. مضحک به نظر می رسد اگر دین با معیارهای عقل داوری شود؛ یعنی دین و ایمان، ضد عقل است.
2. دین، فعالیتی است که در آن، عقل به حق ناکارآمد و نامعتبر است. ایمان ضد عقل نیست؛ بلکه فراتر از عقل است. متکلم قرن سوم ترتولیان می گوید: آتن را با اورشلیم چه کار؟ (مقصود او از آتن، فلسفه یونان بود و از اورشلیم کلیسای مسیحی). جواب مقدور، این است که هیچ، ایمان و فلسفه هیچ ربطی به هم ندارند، آن دو کاملاً ضد یکدیگرند. گویا که او بر آن است که ایمان دینی، هم ضد و هم ماورای عقل آدمی است .احتمالاً قدیس پولس در Corinthians همین نظر را دارد؛چرا که در نامهاش به کولسیان مینویسد:باخبر باشید که کسی شما رابه فلسفه و مکر باطل نرباید. بسیاری از ایمان گراها، نظیر کالون، مدافع موضع دوم هستند. شاید بتوان پاسکال (1623-1662) را نیز جزو مدافعان قرائت دوم از ایمان گرایی دانست؛ زیرا می گوید: دل ادلّه خاص خود را دارد که عقل، آن ها را نمی شناسد و همچنین بعضی از افراد ممکن است، قوای استدلال گر را تعطیل کنند تا بتوانند ایمان بیاورند.
کییرکگارد
گویا فیلسوف دانمارکی سورن کیرکه گارد، پدر اگزیستانسیالیسم با هر دو قرائت ایمان گرایی موافق است. به نظر او، ایمان و نه عقل، بزرگ ترین فضیلتی است که آدمی می تواند به آن برسد. ایمان برای عمیق ترین ارضای خواسته انسان، ضرورت دارد. اگر کانت عقلی گرا از شعار « دین در محدوده عقل تنها» حمایت کرد، کییرکگارد از شعار «عقل در محدوده دین تنها» حمایت می کند. او بی پروا ادعا دارد که ایمان از عقل بالاتر و برتر است. در تکامل انسان، فقط ایمان، سعادت جاودانه را به ارمغان می آورد. کییرکگارد گمان می کرد در زندگی روزمره به ندرت اتفاق می افتد که عقل راهنمای اساسی ما باشد. به تعبیر هیوم، شاید بتوان این عقیده را به کییرکگارد نسبت داد که عقل تابع و بنده ایمان است و باید باشد؛ زیرا ما همگی، ابتدا به چیزی ایمان اساسی داریم؛ سپس عقل برای عقلی کردن شهودها و تعهدات به کار می افتد.
به نظر کییرکگارد، معرفت در باب مسائل ما بعد الطبیعی به واقع مطلوب نیست؛ بلکه حتی از تلاش نوع انسان که برای کامل ترین تحول و تکامل او اساسی است، جلوگیری می کند. به نظر او، ایمان، بالاترین فضیلت است؛ زیرا ایمان به نحو عینی، بی یقینی است. رشد شخصی در خود و نفس به تردید، خطر، جرأت ورزیدن در ژرفای آب در عمقی ژرف تر از هفتاد هزار فاتوم بستگی دارد .
ایمان، وفاداری عاشقی به معشوق به شمار می رود که همه ادلّه ضد معشوق است. ایمان، عمیق ترین اشتیاق و امید نفس است که بخش عقلانی ما نمی تواند به عمق آن پی ببرد. حتی اگر ما برای خداگرایی یا مسیحیت برهان مستقیم داشته باشیم، آن را نمی خواهیم؛ زیرا قطعیت عینی، جرأت و جسارت را از سالک دینی می گیرد و آن را به مجموعه ای از قطعیات ریاضی ملال آور تنزل می دهد .
مطابق نظر کییرکگارد، ایمان دینی اصیل هنگامی ظاهر می شود که عقل به پایان خود برسد. در آن هنگام فرد می بیند که بدون خدا، هیچ هدفی برای زندگی وجود ندارد .در این شیوه، خدا، اصل موضوع می شود؛ اما نه به شیوه بیهوده ای که از این واژه به طور عام فهمیده می شود. در آن شیوه، فرد با خدا ارتباط می یابد و آن هنگامی است که تعارض دیالیکتیکی سبب می شود شور و اشتیاق به نقطه نومیدی برسد و کمک می کند او خدا را با یأس و نومیدی بپذیرد. در آن صورت بعید است که اصل موضوع، امر گزافی باشد؛ بلکه دقیقاً ضرورت زندگی است.
منابع :
- عقل و وحی در قرون وسطی(اتین ژیلسون).
- عقل و اعتقاد دینی(مایکل پترسون و دیگران).
- فلسفه و ایمان مسیحی(کالین براون).
- دایره المعارف طهور.
|