۰۲ بهمن ۱۳۹۵   ۰۳:۳۵    
 
 
 
 
تبلیغات
 
تبلیغات در روزهای بروجرد
 
خبر ساز RSS
نگاهي به «ماترياليسم ديالكتيكي»/ براي آنها كه دلمشغول تغيير جهانند
ماترياليسم ديالكتيكي (ترجمه آيدين تراكمه، نشر تيسا)، نخستين كتابي است از هانري لوفور، فيلسوف فرانسوي كه به‌طور كامل به فارسي برگردانده شده است.

ماترياليسم ديالكتيكي دربرگيرنده روش ديالكتيكي است كه در سرتاسر كارهاي گسترده و ژرف لوفور ــ بيش از 60 جلد كتاب ــ مي‌توان همچون خطي محوري مشاهده كرد. اين روش ديالكتيكي به ويژه در توليد فضا به شكلي برجسته به كار بسته مي‌شود. او ماركسيسم را جنبشي پويا از نظريه و عمل و نه آموزه‌ و ابزاري ايستا براي راهبردي حزبي مي‌دانست. با وجود شباهتِ عنوان، ماترياليسم ديالكتيكي لوفور را نبايد با ماترياليسم ديالكتيكي كمينترن اشتباه گرفت. اين كتاب را مي‌توان به بهترين وجه «رديه‌يي» تلويحي اما «تند به ماترياليسم ديالكتيكي و تاريخي جوزف استالين» تلقي كرد.

ماترياليسم ديالكتيكي دربرگيرنده سه موضوع اصلي است. لوفور با تاكيد بر علم منطق هگل شرحي را از برداشت ديالكتيكي او از منطق آغاز مي‌كند. اداي سهم هگل در تقابل با منطق صوري سنتي قرار مي‌گرفت كه به دنبال تعيين‌ كاركردهاي خرد مستقل از محتواي تجربي است. منطق ديالكتيكي هگل به دنبال آن نبود كه «منطق صوري را براندازد بلكه مي‌خواست از طريق جست‌وجوي نوعي آگاهي از وحدت بي‌نهايت پرمايه انديشه و واقعيت و شكل و محتوا از منطق صوري فراتر رود». منطق ديالكتيكي هم به معناي «روشي براي تحليل» است و هم به معناي «بازآفريني پويش امر واقعي به واسطه پويش انديشه». به گفته لوفور اما پروژه كلي هگل، حتي با شرايط پيشنهادي خود او دست آخر شكست مي‌خورد. منطق هگل به جاي دست‌يافتن به وحدت پويايي از انديشه و واقعيت، شكل و محتوا، در چنگ پويش‌هاي بيگانه ذهن گرفتار باقي مي‌ماند. اين نقد مقدماتي بر هگل مبنايي را براي بخش دوم و مهم‌ترين بخش ماترياليسم ديالكتيكي يعني استدلال لوفور درباره رابطه بين هگل و ماركس فراهم مي‌كند. به گفته لوفور، ماركس در دو مرحله به ميراث هگل مي‌پردازد. ماركس در كارهاي اوليه‌اش، به ويژه در دست‌نوشته‌هاي اقتصادي- ‌فلسفي (1844) و ايدئولوژي آلماني (46-1845) بنيان‌هاي ماترياليسم تاريخي را بنا مي‌كند. او در دست‌نوشته‌ها هگل را در پديدارشناسي ذهن به خاطر ‌فهم نادرست بيگانگي بسان شي‌ء‌شدگي ذهن و نه شكلي از سلب مالكيت مادي نكوهش مي‌كند، جايي كه هگل «زندگي بيگانه» (مذهب، قانون، فلسفه) را با «زندگي واقعي» اشتباه مي‌گيرد. لوفور مي‌گويد كه ماركس در اين زمان هنوز برداشتي منفي از علم منطق هگل دارد. ماركس در فقر فلسفه (1847) و مانيفست كمونيست (1848) منطق ديالكتيكي هگل را بسان منطقي يكسره انتزاعي، صرفا صوري و كاملا ناسازگار با برداشتي ماترياليستي از انسان بي‌اهميت جلوه مي‌دهد. ماركس ــ همان?طور كه در سال 1858 در نامه‌يي به انگلس اعلام مي‌كند ــ تنها هنگامي به منطق ديالكتيكي هگل برمي‌گردد كه روي مقدمه‌يي بر كوششي در نقدي بر اقتصاد سياسي (1859) و سرمايه (1867) كار مي‌كند. تنها آنجا بود كه بنا به گفته لوفور، ماركس به درستي منطق هگل را رفع/دگرگون مي‌كند و روش ديالكتيكي بيان را با ماترياليسم تاريخي درمي‌آميزد و از اين رهگذر ماترياليسم تاريخي را به سطحي جديد ارتقا مي‌دهد. اين به روشن‌ترين شكل در سرمايه مشهود است، جايي كه «مطالعه پديده‌هاي اقتصادي... بر پويش ديالكتيكي مقوله‌ها مبتني است». سرمايه را در نمودهاي گوناگونش مي‌توان بسان انتزاعي انضمامي؛ يعني آميزه‌يي متضاد از محتوا و شكل: انضمام و انتزاع، كيفيت و كميت، ارزش مصرف و ارزش مبادله فهميد.

ماترياليسم ديالكتيكي از محصوركردن دانش در چارچوب جست‌وجويي فرجام‌گرايانه براي ايده مطلق، كه از ديد هگل دست آخر در دولت پروسي اصلاح‌شده تحقق مي‌يافت، خودداري مي‌كند و برخلاف منطق ديالكتيكي هگل، ديگر نوعي جزم‌انديشي نيست. نقطه ارجاع اصلي ماترياليسم ديالكتيكي، نه پويش دروني ذهن بلكه «پراكسيس، يعني كل فعاليت انساني، كنش و انديشه، كار فيزيكي و دانش» است. پراكسيس بر آن چيزي دلالت مي‌كند كه عقل سليم آن را «زندگي واقعي» مي‌نامد. هدف ماترياليسم ديالكتيكي چيزي جز بيان عقلاني پراكسيس، يا محتواي واقعي زندگي ــ و به شكلي همبسته، دگرگوني پراكسيس كنوني به پركتيسي اجتماعي آگاهانه، منسجم و آزاد نيست. هدف نظري ماترياليسم ديالكتيكي و هدف پركتيكال آن?ــ يعني دانش و كنش آفريننده ــ را نمي‌توان از هم جدا كرد.

تصور فراگير لوفور از پراكسيس بيانگر نقطه آغاز بخش سوم و نهايي اين كتاب است: «توليد انسان». او در اين بخش فرمول‌بندي ماترياليستي را از اومانيسم تدارك مي‌بيند كه به وفور از ديدگاه‌هاي ماركس در دست‌نوشته‌هاي 1844 اقتباس مي‌كند. بر اين اساس «انسان»، در حالي كه اساسا يك هستي طبيعي و زيست‌شناسانه است، «طبيعت خاص خود را به واسطه عمل بر روي طبيعت» مي‌آفريند. آنچه در اين فرآيند توليد انسان كليدي است، كنشگري كار انساني است كه در تجسم‌هاي گوناگونش ابعاد فيزيكي و روحي، عيني و ذهني هستي را مفصل‌بندي مي‌كند. كار انساني مبنايي را براي آگاهي شكل مي‌دهد كه بسان نوعي «كنشگري يكپارچه‌سازي»، بازتاب مكانيكي نيروهاي مادي نيست بلكه به بخش سازنده توليد و به خود متابوليسم انسان‌ـ ‌طبيعت تبديل مي‌شود.

خواندن اين كتاب براي فهم انديشه ديالكتيكي لوفور كه در سرتاسر كارهاي بعدي او ــ نقد زندگي روزمره، توليد فضا، انقلاب شهري، ضرباهنگ‌كاوي؛ فضا، زمان و زندگي روزمره و... ــ به كار بسته شده‌اند، گريزناپذير است. خواندن اين كتاب مي‌تواند براي همه آنهايي كه دلمشغول تغيير جهان هستند آموزنده باشد. افزون بر حوزه‌هاي اقتصاد سياسي، جامعه‌شناسي، جغرافياي انساني و فلسفه سياسي، به ويژه آنهايي را مخاطب اين كتاب مي‌دانم كه دلمشغول مسائل شهري هستند يعني برنامه‌ريزان و طراحان شهري. لوفور در كارهايي مانند توليد فضا به شكلي مشخص از انديشه ديالكتيكي در تحليل مسائل شهري در سرمايه‌داري استفاده مي‌كند. در آخر اينكه با درنظرداشتن انديشه لوفور در اين كتاب، امكان هرگونه برخورد فروكاست‌گرايانه با انديشه او از ميان خواهد رفت.
آخرين بروز رساني ( ۲۱ تير ۱۳۹۳ )

افزودن نظر

نام *:
نظر:
کد امنیتی:
بازخوانی عکس
کد امنیتی
 
 
 
صفحه اول | درباره‌ی ما | منوی یالا
تمامی حقوق برای نشریه روزهای بروجرد محفوظ می باشد.      استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.
پایگاه خبری «روزهای بروجرد» دارای مجوز انتشار از  وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جمهوری اسلامی ایران است 
Powered by VCD Co.